فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت پنجاه و هفتم

تنها عشق زندگیم-قسمت پنجاه و هفتم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
یعنی چی؟ -
من انقدر تو زندگیم حسرت خوردم که تو دلم یه عقده جمع شده دریا
یعنی می گی هر کسی که وضع مالیش زیاد خوب نیست باید عقده اي باشه؟
زندگی من، یعنی زندگی ما با هر کس دیگه اي فرق می کنه
یعنی چی؟
اگه پدرم تو خونه اربابش زندگی نمی کرد من الان اینطوري نبودم
بالاخره هر کسی براي یه نفر کار می کنه دیگه پدر منم قبل از اینگه معاون بانک بشه یه کارمند ساده بود.تازه الانشم تو
بانک یه اقا بالا سر داره که رییس بانکه
ارباب با رییس و مافوق فرق داره
ارباب یعنی چی؟
همونو نمی تونی بفهمی ارباب اونه که اول صبح میاد تو حیاط و داد می زنه حسن
حسن! بدو ماشینو بشور !ارباب اونه که سر ظهر وسط ناهار داد می زنه حسن! حسن!بدو در باغ رو وا کن می خوام برم
بیرون! ارباب اونه که تنگ غروب داد می زنه حسن!حسن! بپر کفشاي منو از کفاشی بگیر! ارباب اونه که پسرش می شه پسر ارباب و یه الف بچه به باباي ادم دستور میده! بازم بگم یا فهمیدي ارباب کیه؟
تاحالا اونقدر ناراحت ندیده بودمش! دوباره از تو جییبش بسته سیگارو در اورد یکی ور داشت و روشن کرد. تا یه پک زد
به سرفه افتاد بدون حرف سیگارو از دستش گرفتم وانداختم دور.یه خرده که گذشت گفت
باباي ادم ممکنه سر کارش از صبح تا شب صد بار جلوي رییسش دولا راست بشه اما وقتی برگشت خونه می شه اقاي خونه! ارباب خونه!اون وقت تو خونه وقتی اتفاقی که تو اداره براش افتاه تعریف می کنه و دوتا چاخانم می ذاره روش و براي زن و بچش میگه که مثلا رییس بهم گفت فلان کارو بکن و منم جوابشو دادم من کارمندم این کار و وظیفه من نیست
براي زن و بچش میشه مثل یه غول! می شه یه پهلوون! می شه مثل هرکول!حالا اگرم همش دروغ باشه! اما وقتی زنو
بچه ادم وخصوصا پسر ادم پدرش رو میبینه که چقدر در مقابل ارباب ضعیفه وقتی پدرش رو میبینه که اگر چه مثلا
کارمنده اما ارباب باهاش مثل نوکر رفتار می کنه.وقتی میبینه که ارباب حتی از مادرشم کار می کشه و نظافت خونش رو میندازه گردن اون دیگه اون پدر واسش یه قهرمان نیس! یه پهلوون نیس!اصلا پدر نیس!اون وقته که دلش می خواد ارباب پدرش باشه و کم کم عقده اي می شه و هر جا که می ره میگه پدرم اربابه حاال اگه یکی دوبارم ارباب شب عید بهش یه
.... عیدي داده باشه ویه دستیم سرو گوشش کشیده باشه و واسه دل خوش
گفته باشه که توام مثل پسر منی که دیگه هیچی
از وقتی خودمو شناختم بابام رو دیدم که جلو اربابش دست به سینه وایستاده و دولا راست می شه !بیچاره دلشم خوشه که داره حقوق اضافه تر می گیره. خبر نداره که داره تو اون خونه جاي سه تا ادم کار می کنه و زنشم شده کلفت بی جیره و مواج ارباب! دلش به این خوشه که ارباب بهش دوتا اتاق ته باغش رو داده و ازش اجاره نمی گیره!نمی گه که اگه ارباب می خواست یه سرایدار براي خونه و باغش بگیره دوتا اتاق رو که می داد هیچ باید یه حقوق بابت سرایداري میداد صبح اول وقت باهاش بلند میشه می ره کارخونه و شرکت. هم منشیشه هم رانندشه هم کارمندشه! ظهر اقا رو ور می داره و برمی گردونه خونه و می شه نوکر اقا و تا اقا واسه ناهار اماده بشه پدرم باید بره نون تازه بخره بیاره که ارباب دوست داره
ناهارش رو خورده نخورده باید ارباب رو ورداره و دوباره ببره سر کار عصري هم که بر می گرده می شه باعبون خونه
و باید باغ رو بیل بزنه و به گل و گیاه و درختا برسه
نظافت خونه هم که با مادرمه
این دوتا ادم اندازه ده نفر ادم کار می کنن واخرشم بابام هی شکر می کنه که دوتا اتاق داره وحقوقشم از کارمنداي هم پایه
دیگه بیش تره! اینا همه یه طرف زن اربابم که انگار مادرمو خریده! انقدر خرده فرمایش براش داره که بد بخت وقت نمی کنه به زندگی خودش برسه! تازه پسر اربابم هست! این چند سالم بزرگ شده دیگه نورعلی نوره! شروع کرده بود اونم مثل باباش که به بابام دستور میده ، به من دستور دادن و امرو نهی کردن! اما من بابام نیستم! یه روز که بهم گفت کفشاشو واکس بزنم گفتم من نوکرتون نیستم. می خواست بزنه تو گوشم که من زدم تو صورتش! سر همین جریان روز حقوق بابامو خوردن و بهش ندادن
دلم میخاد بیاي و وقیافه پسر ارباب رو ببینی! مثل میمونه!اونوقت اقا باید با یه بنزاخرین مدل بره مدرسه
یه دفعه برگشت طرف من و گفت...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت پنجاه و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت پنجاه و هفتم