فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت شصت و دوم

تنها عشق زندگیم-قسمت شصت و دوم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
سرپرستی می کنی ؟! پس چرا صیغه ش کردي؟
قاضی - خانم بشین ! زیادي شلوغ کنی می گم از دادگاه بیرونت کنن ها
فریبرز - آقاي قاضی من چون باید می رفتم و بهش سر می زدم ، براي اینکه تو محل زشت نباشه و حرف و حدیث در
نیاد ، مجبوري ایشون رو صیغه کردم
حداقل مرد باش و حقیقت رو بگو ! بگو یه دختر جوون پیدا کردم و عاشقش شدم و گرفتمش
قاضی - بشین خانم
من باید حرفمو بزنم آقاي قاضی
قاضی - نوبت شمام می رسه
آخه این آقا داره دروغ می گه
قاضی - دروغ نگفته ! خودش داره می گه صیغه ش کردم ! بشین خانم
فریبرز - آقاي قاضی ، کار بدي کردم که خواستم یه زن جوون بهم محرم بشه ؟! بعدشم ، من توانایی مالی دارم ، چه
اشکالی داره یه زن دیگه هم تحت تکلفم باشه ؟
قاضی - باید اول همسرتون رو راضی می کردین
فریبرز - آخه من که به خاطر چیزي با این دختر ازدواج نکردم ! یه صیغه ي ساده س! گاه گداري می رم ، بهش سر می
زنم و بر می گردم
شما وقتی به کسی سر می زنی ، شبم پیشش می مونی
فریبرز - اگرم بمونم که گناه نکردم
آقاي قاضی من طلاق می خوام ! اعصابم ندارم که با این آقا جر و بحث کنم
قاضی - بازم می گم براي طلاق دلیل محکمه پسند لازمه
شاید دلیل این آقا براي اینجا مورد پسند باشه اما از نظر انسانی پسندیده نیس
قاضی - مواظب حرف زدنتون باشین خانم
من چیز بدي نگفتم ! عادلانه اینه که تحقیق کنید که این توانایی مالی که آقا فرمودن از کجا به دست اومده ؟ -
قاضی - یعنی چی خانم ؟
از خودشون بپرسین
فریبرز - کار کردم ، زحمت کشیدم ، به دست اومده
همین ؟! تو شرف داري ؟!! تو انسانی ؟! اگه اینجا عدل بود ، تو الان تو روز روشن دروغ نمی گفتی
قاضی - حرف دهن ت رو بفهم خانم
من یه مهندس این مملکتم ! می فهمم چی دارم می گم ! اما شمایی که اینجا نشستین و خیلی راحت اجازه می دین که این آقا ، با اعتراف صریح خودش بگه که یه دختر رو صیغه کرده باید
قاضی – سرکار ! این خانم رو ببرین بیرون ! خانم بفرمایین بیرون ! بفرمایین بیرون
پس تکلیف من چی می شه
قاضی – برین ده روز دیگه بیاین
من نمی تونم یه دقیقه ي دیگه با این آقا زندگی کنم ! چه برسه به ده روز
قاضی – شما بی خود نمی تونین ! بفرمایین ببینم بیرون اتاقم . همه ش خواب بود! راهرو ها شلوغه ! از شلوغی تنه به تنه ي هم می زنن و رد می شن ! اینم یه خوابه ! از پشت سرم صدام می کنه ! فریبرزه ! می رسه و بهم می گه
!کجا داري می ري ؟
به شما ربطی نداره
تو الان اعصابت ناراحته ! نگفتم بهت اینجاها نیا
بازم به شما ارتباطی نداره
عزیزم از خر شیطون بیا پایین ! آخه
تو فعلا سوار خر شیطونی ! انگار فعلا همه چیزم به نفع توئه اما اینطوري نمی مونه
برگشتم و حرکت کردم! اینم یه خوابه
کجا می ري آخه صبر کن منم بیام
اگه دنبالم راه بیفتی ، به همون خدا قسم خودمو میندازم زیر اولین ماشینی که ببینم....



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت شصت و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت شصت و دوم