فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت شصت و هفتم

تنها عشق زندگیم-قسمت شصت و هفتم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
این یه قماري که اگه خداي نکرده توش ببازي باید تا قرون آخرش رو بدي ! وسطشم نمی تونی جا بزنی و ول کنی بري دنبال کارت
یه خرده مکث کرد و بعد گفت
حالا بگو ببینم این آقا پسر کیه
تو این مدت که پدرم صحبت کرد و بهم وقت داد ، همه ش به لیمو ترش و لواشک فکر کردم که یه خرده دهنم آب بیفته و زبونم از اون خشکی در بیاد ! احمقانه س اما تنها چیزي که اون موقع به فکرم رسید همین بود! نمی تونستم وسط صحبت پدرم برم و براي خودم یه لیوان آب بیارم
یه سرفه کوچیک کردم و آروم گفتم
.همکلاسیمه
سرش و تکون داد و گفت
کاملا می شناسیش؟
هیچی نگفتم
فکر می کنی تو چند ماه آدم می تونه یه نفر رو بشناسه ؟
بازم چیزي نگفتم
مردم هزار و یه رو دارن
بازم چیزي نگفتم . یه سیگار دیگه ورداشت و روشن کرد و گفت
مادرت از وضع زندگی و شغل پدرش برام گفته . با این چیزا که شنیدم ، تو می دونی پدرش چیکاره س؟
آروم گفتم
منشی آقاي
نذاشت حرفم تموم بشه و گفت
کدوم منشی تو خونه ي صاحب کارش تو دو تا اتاق زندگی کرده ؟ اینو که دیگه بهش منشی نمی گن ! فکر کن دختر !
پس فردا که خواستی ، بر فرض محال ، یه روز بري خونه ي پدر و مادر شوهرت ، باید بري تو خونه ي یه کس دیگه
دیدنشون ؟! آخه چه جوري بهت بگم ؟! من نمی خوام به شخصیت افراد توهین کنم اما اسم این شغل ، منشی نیست
یه اسم دیگه اي این کار داره ! دختر جون تو یه عمر تو ناز و نعمت زندگی کردي ! تا چشم باز کردي خونه ي شخصی داشتی! دو طبقه خونه ي دربست در اختیارت بوده ! خونه ي شخصی ماشین شخصی ! زندگی مرفه ! تو معنی اجاره نشینی رو چه می فهمی چیه ؟
تا خودت رو شناختی پدرت یا معاون دوم بانک بوده و یا معاون اول ! تا چند وقت دیگه م می شه رییس بانک ! تو چه می دونی مرتبه پایین شغلی یعنی چی؟! کبوتر با کبوتر باز با باز ! من این آقا پسر و ندیدم و نمی دونم چه جور آدمی هس و چه شخصیتی داره
انشالا که خوشبخت بشه اما با یکی در سطح خودش! این خونواده به ما نمی خورن
بفهم چی دارم می گم
کم کم صداي پدرم بلند شده بود ! انگار خودشم متوجه شد که سکوت کرد . دوباره شروع کرد سیگارش رو تو
جاسیگاري خاموش کردن. مثل دفعه قبل ! با این کارش سعی می کرد که به اعصابش مسلط بشه .وقتی سیگارش خاموش خاموش خاموش شد، آروم گفت
تو خوشگلی ، باسوادي ، موقعیت عالی داري . خودت از موقعیتت خبر نداري . همین الانشم چند تا خواستگار خوب
داري . ولی باید تحصیلت رو تموم کنی . باید رو پاي خودت....


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت شصت و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت شصت و هفتم