فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هفتادم

تنها عشق زندگیم-قسمت هفتادم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
با هر دوش
یعنی رو من نظر خاصی نداره ؟
سکوت کردم . یه خرده صبر کرد و بعد گفت : حق داره . منم اگه جاي پدرت بودم ، دخترم رو به یه همچین آدمی نمی دادم
فریبرز
نه ، جدي می گم . یعنی یه همچین دختري مثل تو رو به هرکسی م نمی دادم . من می دونم تو همین الانشم صد تا خواستگار خوب داري
پدرم نه اینکه تنها با تو مخالف باشه ، کلا می گه باید درسم رو تموم کنم
نظر مادرت چیه؟
مامانم زیاد مخالف نیس . ولی در این مورد تصمیم با پدرمه
حالا چیکار می خواي بکنی ؟
من چیکار می خوام بکنم ؟
نه ! خودمو می گم ! چیکار کنم ؟
نمی دونم
ترو خدا یه فکر ي بکن دریا ! من بدون تو می میرم
آخه من چه فکري بکنم ؟
تو اگه بخواي می تونی یه راهی پیدا کنی ! تو هر وقت خواستی ، در مورد هر چیزي یه راهی پیدا کردي ! الانم یه
کاري بکن
ببین ، الان دیگه من نمی تونم کاري بکنم . یعنی تنها کاري که می تونم بکنم به وسیله ي مامانمه ! اول مامانم رو باید
راضی کنم تا آروم آروم پدرم رو راضی کنه . بقیه ش دست توئه
خب من باید چیکار کنم ؟
تو نه ، پدرت . پدرت زبون خوبی داره باید بره با پدرم صحبت کنه
آخه به نظر تو صلاح هس که پدرم بیاد و با پدرت حرف بزنه ؟! منظورم اینه که باباي منو که دیدي ! می دونی که چه
جوري یه ! فکر نمی کنی وضع بدتر بشه ؟
نه. تنها راهش همینه
می ترسم به بابام بگم و پدرت تا بابامو ببینه اوضاع خراب تر بشه
نه ، نترس
به بابام بگم چی به پدرت بگه ؟
! هیچی! بذار پدرت خودش حرف بزنه . با زبون خودش
اگه نشد چی ؟ من چیکار کنم ؟
فعلا که طوري نشده . تابستونم که تموم بشه ، من و تو بازم همدیگرو تو دانشگاه
می بینیم
اي خدا! چی می شه اگه مثلا پدرت منو ببینه و یه دفعه از من خوشش بیاد و بذاره با تو عروسی کنم ! ببینم ، پدرت چه جور اخلاقی داره ؟ بداخلاقه ؟
نه . اصلا
اهل فحش دادن و این حرفام هس؟
چیه؟ می ترسی بري باهاش حرف بزنی و مثلا کتکت بزنه
نه ، می خوام ببینم اگه مثلا برم رو دست و پاش بیفتم رضایت می ده ؟
من اصلا دلم نمی خواد شوهر آینده م رو دست و پاي کسی بیفته !حتی به خاطر من
حتی رو دست و پاي پدر من
آخه پس من چیکار کنم ؟! اگه راضی نشدن که من و تو با هم ازدواج کنیم ، چیکار کنم؟
خدا بزرگه . باید صبر کرد . می دونی ، پدرم از تحصیل کردن یه جوون خیلی خوشش می آد . تو باید در هر صورت درس بخونی و مدرکت رو بگیري
بابا من که دیدي چه جوري درس خوندم ! به خدا اولین دفعه س که بدون تقلب قبول شدم
اینو جلو پدرم نگی ها
چرا؟....



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هفتادم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هفتادم