فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هفتاد و هفتم

تنها عشق زندگیم-قسمت هفتاد و هفتم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
من ، هم به خود شما و هم به پدرتون گفتم گه با این ازدواج مخالفم. دیگه پافشاري موردي نداره ! براي شمام دختر قحط نیست ! جوان بسیار برازنده و خوش قیافه اي مثل شما حتما خواهان زیادي داره !چه اشکالی داره که براي زندگی و ازدواج ، دختر دیگه اي
رو در نظر بگیرین ؟
آقاي قائمی ، دختر شما یه فرشته س! اون منو به زندگی برگردوند ! اون باعث شد امسال تو دانشگاه قبول بشم ! اگه اون نبود من اصلا دانشگاه نمی اومدم ! اون باعث شد که من خودمو پیدا کنم و بشناسم ! من در دختر شما زندگی رو دیدم !
دیگه بدون اون براي من زندگی وجود نداره
اینا شور جوونی یه ! یه مدت که بگذره ، اسم شم از یادتون می ره
شما می تونین امتحان کنین ! من یه عمر با عقده زندگی کردم . یه عمر کمبود داشتم ! یه عمر تو درونم درد کشیدم !
دختر شما باعث شد که تمام این مشکلات در من از بین بره ! دختر شما با رفتارش کاري کرد که من احساس کنم که آدمم!
اعتماد به نفس رو به من برگردوند ! من تا قبل از آشنایی با دختر شما هیچی نبودم ! اون باور رو به من برگردوند ! من به تربیت شما تبریک می گم ! واقعا دختر برازنده و خانمی تربیت کردین ! ولی فقط یه سوال از حضورتون دارم ! اگه شما بعد از سال ها بدبختی و زجر کشیدن ، به یه نفر برخوردین که شما رو درك کرد و تو دلتون نور امید تابوند و کمک تون کرد که زندگی رو دوباره شروع کنین و دستتون رو گرفت و از تاریکی در آورد ، آیا حاضر بودین که ولش کنین ؟! ایا این رسم رفاقته ؟ آیا این مرام دوست یه ؟
با اون طرز فکر که از گفته هاي دخترتون و از تربیتشون در شما سراغ دارم ، مطمئنم که شمام با این عمل موافق نیستین
آقاي قائمی ! راضی نشین که یه جوون ، بعد از سالیان سال ، حالا که به زندگی امیدوار شده و براي اولین بار رو پاي
خودش واستاده و تازه فهمیده که یه انسانه ، نابود بشه
اگه شما دریا رو از من بگیرین ، این عمل با کشتن من هیچ فرقی نداره ! کاري که دریا با من کرده ، پدر و مادرم نتونستن
یه عمر براي من بکنن
دختر شما ، انسانیت ، استقامت، تلاش و همت رو به من یاد داد! حالا چطور می تونم ازش دست بردارم ؟
مطمئن هستین که دخترم با شما خوشبخت می شه ؟
نمی دونم ! اما این قول رو می تونم بدم که جونم رو براش فدا می کنم! من حاضرم برم عمله گی کنم اما نذارم دختر شما کمبود داشته باشه ! آخه شما بفرمایین ، من چه گناهی دارم که باید پسر این پدر باشم ؟! اگه پدر منم وضع خوبی داشت
الان من اینجا ننشسته بودم ! الان شما با این چشم به من نگاه نمی کردین ! اي کاش که شما منو با خودم قضاوت می
کردین نه با پدر و مادرم
مسئله سر پدر شما نیست
چرا هست! اگه پدرم یه شغلی مثل شما داشت آیا بازم با من مخالف بودین
دریا باید درسش رو تموم کنه ! موضوع شما یا کس دیگه اي نیست
من که دارم با دریا درس می خونم ! یعنی اگه اون نباشه من اصلا نمی تونم درس بخونم ! منم می خوام که دریا
تحصیلش رو تموم کنه ! به خدا ما با هم خوشبخت می شیم آقاي قائمی
من تا قبل از آشنایی با دریا ، نون خور پدر و مادرم بودم . به زور ازشون پول می گرفتم و خرج می کردم اما حالا چند
وقتی یه که رفتم سر کار ! هم براي خودم پول در می آرم و هم کمی به اونا کمک می کنم ! متوجه می شین دریا چه
تغییراتی در من ایجاد کرده ؟! ما با هم موفق می شیم ! من الان هیچی نیستم . یه دانشجوام . اما وقتی مدرکم رو گرفتم می شم یه مهندس این مملکت ! پیشرفت می کنم ، واسه خودم کسی می شم . ترقی می کنم! اون وقت خود شما بهم افتخار می کنین! یعنی به دخترتون افتخار می کنین که تونسته یه انسان رو نجات بده ! اگه من دریا رو نداشته باشم ، دیگه دانشگاهم نمی رم ! شما راضی هستین که آینده ي یه جوون تباه بشه ؟
دانشگاه رفتن شما چه ربطی به دختر من داره ؟
!امید آقاي قائمی! دختر شما امید من در زندگی یه
پدرم از جاش بلند شد و اومد طرف راهرو و دم در اتاق افسر نگهبان برگشت و گفت
اگه واقعا دوسش داري ، حتما به فکر آبروشم هستی ! دیگه نیا جلو خونه ي ما
جناب سروان من از این آقا شکایتی ندارم . خداحافظ
یکی دستمو گرفت ! یه تکون خوردم ! پدر فریبرز بود
دخترم ! دریا جون ؟
| نگاهش کردم |
حالت خوبه ؟



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هفتاد و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هفتاد و هفتم