فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و یکم

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و یکم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
چی؟
من برام درس خوندن خیلی سخت شده
یعنی چی ؟
ببین ، من از دانشگاه می رم خونه ، دیگه وقت براي درس خوندن ندارم
ساعت ٢ نشده باید برم سر کار تا ٧ شب . شبم که برمی گردم انقدر خسته ام که دیگه نمی تونم چیزي بخونم ! راستش فکرامو کردم . بهتره دانشگاه رو ول کنم
چیکار کنی؟
. نه براي همیشه ! فعلا یه مدت ، شاید یه ترم
این همه زحمت کسیدي که حالا ولش کنی؟
خودمم ناراحتم . اما چیکار می شه کرد ؟ تو وضع ما رو که می دونی !بابام با سختی داره این زندگی رو می چرخونه !
خرج دو تا خواهرم رو که بده و یه نونی بزاره تو سفره ، خیلی همت کرده . من دیگه نباید سربارش باشم ! ناسلامتی من پسر بزرگشم !باید زیر بال و پرش و بگیرم . نمی تونم کارم رو ول کنم . دوتایی رو هم با هم نمی تونم انجام بدم
یه نگاهی بهش کردم و گفتم
این خیلی خوبه که تو احساس مسئولیت می کنی !واقعا خوشحالم فریبرز !تو واقعا عوض شدي . حتما پدر و مادرتم
خوشحالن اما درس رو نمی شه ول کنی !گیرم رفتی دنبال کار ! با دیپلم به جایی که نمی رسی ! آخرش می شی یه کارمند و یه حقوق تا آخر عمر ! مگه نمی خواي ترقی کنی ؟ مگه نمی خواي براي خودت کسی باشی
می خوام اما به جون تو نمی تونم ! درس هاي دانشگاه سخت شده ! منم که پایه درسی درست و حسابی نداشتم . سال اولم اگه تو بدادم نمی رسیدي ، افتاده بودم
درس خوندنم با کار کردن جور در نمی آد
اولا که تو همین دانشکده ي خودمون ، ده تا دانشجو هستن که هم درس می خونن و هم کار می کنن! براي مرد این حرفا
زشته ! مرد باید قوي باشه
راست می گی اما مغزم کشش نداره ! هر چیزي رو باید ده بار بخونم تا بره تو کلم
تازه از این ور می ره از اون ور در می آد بیرون
ببین فریبرز ، شرط اول من براي ازدواج با تو درس خوندن و مدرك گرفتنه ! حالا خودت می دونی
یعنی تو منو همینطوري دوست نداري؟دارم اما باید درست رو هم بخونی . باید لیسانست رو بگیري
چه فرقی داره ؟ تو بگیر انگار من گرفتم ! تو خیلی باهوش و استعدادي .تو راحت
می تونی مهندس بشی اما من نه ! گیرم امسالم بخونم و با کمک و زور تو تمومش کنم !سال دیگه چی؟! بابا ضعیفم من!
برام سخته
من و تو با هم مدرکمون رو می گیریم ! با هم! بعدش یه شرکت مهندسی باز می کنیم و تا چشم بهم بزنیم ، پولدار شدیم
خب تو بخون و مهندس بشو ! شرکتم می زنیم . توام می شی مهندس . منم باهات هستم . دیگه چه فرقی می کنه ؟
خیلی فرق می کنه . الان اگه پدرم بهت جواب نه نداده ، یکیش به خاطر احترام پدرته و یکی دیگش به خاطر اینکه داري
درس می خونی و آینده داري ، اگه پدرم بو ببره که دانشگاه رو ول کردي ، آب پاکی رو می ریزه رو دستت
سرش رو انداخت پایین دلم براش سوخت ! راست می گفت . فریبرز براي درس خوندن خلق نشده بود ! یعنی پایه اش
خیلی ضعیف بود . همه شم به خاطر سال هاي قبل بود که درس نخونده . وقتی من بهش درس می دادم ، هر چیز ساده اي رو باید چند بار براش توضیح می دادم تا بفهمه
کمی فکر کردم و بعد گفتم...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و یکم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هشتاد و یکم