فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و دوم

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و دوم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
از امروز نمی خواد بري سر کار
یه نگاهی به من کرد و گفت
پس چیکار کنم ؟
هیچی ، به درسات برس
آخه
فکر اونو نکن. جور می شه
چه جوري ؟بالاخره منم خرج دارم دریا ! همین رفت و آمدم ! خرج دانشگاه ! خرج لباس
و هزار تا چیز دیگه ! اینا رو چیکار کنم ؟ بابام وضعش اصلا خوب نیست ! اون ارباب بی همه چیزشم انگار نه انگار
پریروز رفته بهش گفته که حقوقش رو زیاد کنه . می دونی چی جواب داده ؟ گفته همینکه از این خونه بیرونتون نمی کنم برین خدا رو شکر کنین ! چی داري می گی تو دریا ! بدبختی من که یکی دوتا نیس! این دو تا خواهر خرج دارن ! پس فردا باید شوهر کنن ! منم به عنوان برادر بزرگتر وظایفی دارم . اگه برم سر کار حداقل می تونم یه خرده کمک بابام باشم
تو اگه الان دانشگاه رو ول کنی ، دیگه همه چی برات تموم می شه ! می خواي یکی مثل پدرت بشی ؟
| دوباره سرشو انداخت پایین|
ببین فریبرز ، درسته که درس خوندن سخته اما عاقبت داره . اگه تو یه روز مهندس بشی ، صد برابر این پول رو که
الان می خواي بري و کار کنی، در عرض چندماه در می آري
الان رو چیکار کنم؟
تو فعلا سر کار نرو تا من یه فکري بکنم
بعد از دانشگاه رفتم خونه ، جریان رو به مادرم که حالا تقریبا با ازدواج من و فریبرز موافق شده بود گفتم
مامان ! مامان
سوگل بود
مامان ! تلفن
از جام بلند شدم و رفتم تو خونه
کیه ؟
خاله مهنازه
مهناز؟
دوئیدم طرف تلفن
الو ! مهناز
سلام بچه درس خون
کجایی تو خفه شده ؟! یه ساله که ازت هیچ خبري نیس؟
اروپا
راست می گی؟
پاریس ، لندن ، رم
تنهایی یا با مسعود ؟
مگه مسعود یه دقیقه می تونه دوري منو تحمل کنه ؟
خوش بحالت
خره، یادته اون سال هاي دانشکده بهت چی گفتم ؟! من جایی نمی خوابم که آب زیرم بره
بچه ها چطورن ؟ کجان ؟
یه پانسیون تو پاریس . ٤ ماه پیششون بودیم
نمی خواي دیگه بیاریشون پیش خودتون ؟
مگه از جونم سیر شدم
مسعود چی؟ اون نمی خواد؟
مسعود ... می خوره اصلا چیزي بخواد ! حرف بزنه آویزونش می کنم به جا رختی ! شما ها چی ؟ فریبرز چطوره ؟ اگه بدونی چقدر بهمون خوش گذشت ! چرا شما ها یه سفر نمیرین....



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هشتاد و دوم