فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و پنجم

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و پنجم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
پاشو خجالت بکش ! باز از اون فلسفه بافیا کردي؟! بازم از رو نرفتی ؟! ده بار اومدم بهت گفتم دریا حواست به این
مرتیکه ي موش مرده باشه ! گوش نکردي که ! تا می خواستم گوشی رو بدم دستت ، شروع می کردي از این چرت و پرتا تحویلم دادن
خب این یه حقیقته دیگه
حقیقت منم که جلو روت نشستم
یه دفعه از جاش بلند شد و یه چرخی جلوم زد و گفت
خوب نگاه کن ! کجاي من شکسته شده ؟! چشماتو واکن و خوب نگاه کن ! ببین تو صورتم یه چین و چروك می بینی ؟
! اینو گفت و دولا شد و صورتش رو آورد جلو صورتم ! نگاهش کردم . راست می گفت|
ماشالا یه چروك تو صورتش نبود
ماساژ صورت و آرایشگاه شنبه ها ! سونا و ماساژ پوست ، یکشنبه ها !استخر دوشنبه ها! دوره با بچه ها و رفتن پیش
خیاطم ، سه شنبه ها ! چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه م ، در خدمت آقا مسعود ، شوهر عزیزم هستم ! اونم به خاطر اینکه هم به شوهرم برسم و هم حواسم بهش باشه ! صد بار بهت گفتم بیا تو این دوره هاي ما شرکت کن ! گوش نکردي ! تو این دوره ها ، ما زن ها ، از تجربیات همدیگه با خبر می شیم و استفاده می کنیم ! صد بار بهت گفتم دریا یه چیزي هم به نام خودت بکن ! چی جوابمو دادي؟! من و فریبرز یه روحیم در دو بدن ! فریبرز فرشته آسمونی یه
فریبرز مرد نیس، جواهره ! فریبرز قدر شناسه ! فریبرز آقاس! ...آسمون پاره شده و فریبرز از وسطش افتاده پایین !
حالا دیدي که من درست می گفتم ؟
قبل از عقدت اومدم در گوشت گفتم مهریه ت رو کم نگیر ! بازم چی جوابمو دادي ؟
چرت و پرت ! مهریه زن رو خوشبخت نمی کنه ! کی مهریه رو داده و کی گرفته ؟! اگه مرد نخواد زندگی کنه ، کاري می کنه که زن بگه مهرم حلال، جونم آزاد ! مثل این پیرزن هاي صد ساله برام سخنرانی کردي...
بالاخره مهریت رو چقدر کردي ؟! ١٤ سکه طلا به نیت چهارده معصوم ! اون وقت همون وقتا من مهریم رو چقدر کردم ؟صد و بیست و چهار سکه طلا ، به نیت صد و بیستو چهار هزار پیامبر ! هر دوشم متبرك بود اما مال تو چهارده تاس و مال من صد و بیست و چهار تا
همه مردا که یه جور نیستن
آره منم نگفتم همه یه جورن اما آدم باید حواسش جمع باشه ! مهریه اندر مطالبه س اما منم که از مسعود نگرفتمش ! ولی
یه سرمایه س واسه روز مبادا ! البته توام زیاد گناهی نداشتی . بی تجربه بودي اما من تجربه داشتم ! بابامو دیده بودم !
برات که تعریف کردم ! مادر بدبختم چی کشید ! آخرشم دق مرگ شد
یادته واسه این .... چیکارا کردي؟! زمان دانشگاه رو می گم . همون موقع که می خواست دانشگاه رو ول کنه ، همون
موقع م که زیاد با همدیگه جور نبودیم و نمی خواستیم اسرار زندگی و خونواده مو برات بگم ، سر بسته یه چیزایی بهت
گفتم ! همون موقع که شاگرد گرفته بودي و درس می دادي و پولی رو که می گرفتی ، می ریختی تو جیب آقا ! بد عادتش کردي ! پر روش کردي
یادمه کشیدمت یه گوشه ! یادت می آد ؟! بردمت پشت دانشکده ، همونجا که دفعه اول همدیگرو دیده بودیم ! اونجا که نیمکت داشت ها ! یادته ؟
سرمو تکون دادم
من خودم که خبر نداشتم . ژاله بهم گفت . راستی از ژاله خبر داري ؟
از وقتی رفته شهرستان نه
یادم باشه برات بگم . چی می گفتم ؟ آهان ! کشیدمت کنار و بهت گفتم
یه دفعه خودمو تو دانشگاه دیدم ! پشت ساختمون دانشکده ، رو یه نیمکت با مهناز نشستم و مهناز داره باهام حرف می زنه . درست به حرفاش گوش نمی دم . یعنی همه اش حواسم به فریبرزه ! باید بهش پول بدم . اگه امروز یادم بره بهش پول بدم دیگه نمی بینمش تا شنبه ! می دونم که یه قرونم پول تو جیبش نیس! البته اون خیلی نجیب تر از ایناس که حتی یه کلمه حرف بزنه ولی می دونم که اصلا پول نداره ! دلم می خواد مهناز زودتر حرفشو بزنه و من برم پیش فریبرز که تو محوطه دانشگاه منتظرمه....


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هشتاد و پنجم