فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و ششم

تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و ششم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
دریا ! می خوام یه چیزي سربسته بهت بگم
چی شده ؟
ژاله بهم گفت که داري تدریس خصوصی می کنی
آره چطور مگه ؟
شما که وضعتون خوبه ، براي چی اینکارو می کنی؟
همین جوري . از درس دادن خوشم می آد
خوشت می آد بري زحمت بکشی و پولش رو بدي فریبرز؟ اونم با این درس سخت و سنگینی که خودمون داریم ؟
ژاله اینا رو بهت گفته ؟
اونم دلش واسه تو می سوزه ! برو قیافت رو تو آیینه نگاه کن ببین چی شدي! پارسال این لپات عین انار بود ! الان چی؟ !
شدي عین اسکلت ! از یه ور درس می خونی ، از یه ور به فریبرز درس می دي ! اینا کم بود ، حالا رفتی شاگرد خصوصی گرفتی
کار بدي که نمی کنم مهناز جون ! اون الان به من احتیاج داره
چرا، داري کار بدي می کنی ! از من بشنو ، کارت درست نیس ! من تجربه دارم ! بذار فریبرز رو پاي خودش واسته !
بذار مرد بشه
می شه ! الان باید کمکش کنم . چند وقت دیگه نتیجه ش رو می بینی ! یعنی هر دو می بینیم - !خدا کنه ! اما حواست رو جمع کن ! یه روزي در مورد اون پسره ي گند ابی ، تو به من گفتی حواسم و جمع کنم که کردم . همونم باعث شد که گولش رو نخورم و بدبخت نشم ! الانم من به تو می گم حواستو جمع کن
صورتش رو ماچ کردم و از اینکه اون و ژاله برام نگرانن ، ازش تشکر کردم و دوتایی رفتیم طرف محوطه جلوي
دانشگاه . فریبرز منتظرم بود . از بچه ها خداحافظی کردیم و با فریبرز رفتیم طرف چهار راه پهلوي تو ایستگاه اتوبوس ، وقتی خواستیم از همدیگه جدا بشیم ، از تو کیفم صد تومن در آوردم و گرفتم جلوش و گفتم
بیا فریبرز! این پیشت باشه
یه نگاهی به پول کرد و سرش و انداخت پایین و گفت
آخه من چطوري
نذاشتم حرفش تموم بشه و دستش رو گرفتم و پول رو گذاشتم تو دستش و گفتم
بگیر، انقدر تعارف نکن ! من و تو نداریم که ! مطمئن باش تا چند سال دیگه همچین وضع مون خوب می شه که از این روزا فقط برامون یه خاطره خوش باقی می مونه
دریا! چطوري محبت هاي تو رو تلافی کنم ! آخه درست نیس که من پول تو جیبیمو از تو بگیرم ! پاك شدم نون خور تو
چه عیبی داره ؟ وقتی مدرکت رو گرفتی و واسه خودت یه مهندس خوب شدي، همه رو جبران می کنی
آره دریا! بهت قول می دم ! تمام این کارایی رو که تو برام کردي جبران کنم ! بهت قول می دم ! عزیزترین کس من تویی ! تو از صد تا رفیق برام رفیق تري ! تو
هووووي ...! کجایی؟
مهناز یه دفعه تکونم داد
هان ؟
خوابی
نه ، تو اون روزاي دانشگاه بودم
همون موقع ها که خودشو زده بود به موش مردگی و خرت کرد ؟
هیچی نگفتم|
خاك تو سر من کنن که دارم نمک رو زخمات می پاشم
دوباره بغلم کرد و گفت
غصه نخوري ها ! من تا آخرش باهاتم ! پول مولم هرچی خواستی فقط بگو ! اینطوریم نشین و زانوي غم بغل بگیر ! بلند شو به خودت برس ! همین الانشم به خدا هزار تا خواستگار داري ! تو چه اون موقع و چه الان تو تمام خوشگالا تکی !
این چشم و ابرو و موهاي قشنگ و لب و دهن کوچیک و دماغ خوشگل رو هیچکس نداره ! خود اون مرتیکه کور شده هم می دونه
از ژاله چه خبر؟ من از اون موقع که گفت شوهرش بهش گفته که حق نداره با ما ها ارتباط داشته باشه دیگه بهش زنگ نزدم
خب کار بدي کردی
آخه شوهرش گفته بود
شوهرش غلط کرده ! یعنی چی ؟ اصلا اون چیکارس که ممنوع کنه ژاله با دوستاش حرف نزنه ! دختره رو برده
شهرستان و کرده تو یه خونه ! عین زندانیا...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت هشتاد و ششم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هشتاد و ششم