فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و یکم

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و یکم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
تا اینو گفت با تعجب به من نگاه کرد و گفت
راستی دریا چرا اینکارو کردي؟ تو که هم از لحاظ درس هم از لحاظ خوشگلی تو همه دختراي دانشگاه تک بودي پس
چرا اینکارو کردي؟
این سوالی بود که چند وقتی بود از خودم می پرسیدم !شاید یه جورایی به جواب رسیده بودم ولی جوابی نبود که کسی رو قانع کنه
فقط مهناز رو نگاه کردم که اونم شروع کرد براي بچه ها تعریف کردن
بعله !جناب آقاي مهندس نعمتی شد داماد خونواده ي قائمی !اما چه مهندسی؟ آقا سال بعد دانشگاه مثل این بچه ها که اول
مهر می شه و نمی خوان برن مدرسه !شروع کرده بود نق نق کردن که من دیگه دانشگاه نمی رم
یادته دریا همون روزي بود که من و مسعود سر زده اومده بودیم خونه تون
تا پامونو گذاشتیم تو خونه شون فهمیدیم که بین شون شیکر آبه یه خرده سر بسر این گذاشتیم یه خرده سر بسر اون که سر درد و دلشون وا شد و معلوم شد آقا فریبرز حال درس خوندن نداره
یادمه چهار تایی نشسته بودیم تو حال خونه شون که دریا گفت
مهناز داشت حرف می زد ولی من واقعا مسعود و مهناز و فریبرزو میدیدم که جلوم نشستن مسعود تو یه چیزي بگو! من می دونم تو هم با زحمت درس می خونی درس خوندن براي تو هم خیلی سخته اما تاحالا
فکر کردي که دانشگاه رو ول کنی؟
مسعود یه نگاه کرد به من و به فریبرز گفت
ببین فریبرز جان خونواده ي من از نظر مالی وضعشونم خیلی خوبه پدرم بازاریه و ما هم دو تا برادر بیشتر نیستیم و اگه
خداي نکرده پدرم طوري بشه ، همه اموالش می رسه به منو برادرم اما با تمام اینا من دارم درسم رو می خونم
متوجه منظورم میشی یا نه ؟تو حالا خودت حساب کن ببین از نظر مالی وضعت بهتر از من یا نه ؟ همه آرزوشونه که یه جوري خودشونو وارد دانشگاه کنن !حالا تو می خواي از دانشگاه بري بیرون ؟
! آخه مسعود جون من کشش درس خودن ندارم !این دو سالم با بدبختی اومدم بالا
کسی این حرفا رو می زنه که یه زن خوشگل و خانوم و مدیر مثل دریا نداشته باشه !تو این دو ساله دریا با هر زحمتی بود تو رو آورد بالا!این دو سالم حتما با کمک دریا می گذورنی و تمومش می کنی
مسعود بلند شد و رفت رو مبل بغل فریبرز نشست و شروع کرد باهاش حرف زدن مهرنازم اومد پیش من و آروم گفت
دریا پول از کجا در می آرین و زندگی تونو می گذرونین ؟
یه کارش می کنیم دیگه
چیزي رو از من پنهون نکن !بگو !شاید یه چیزي به عقلم رسید و بدردت خورد دختر پدرم بهمون کمک می کنه گفته فریبرز درسش رو بخونه یعنی هر دومون درس بخونیم .ماهیانه یه مبلغی به عنوان قرض بهمون می ده .پول اجاره م که ازمون نمی گیره .هر چند وقت م، گوشت و مرغ و از این جورچیزا می گیره می ده به
مامان میاره بالا
اون وقت فریبرز ناراحت نیس؟
یعنی چی؟
یعنی می گم شاید به خاطر اینکه پدر تو داره خرجش رو می ده می خواد نره دانشگاه و بره سر کاري؟
تا حالا که این مسئله رو عنوان نکرده...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت نود و یکم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت نود و یکم