فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و دوم

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و دوم

ویرایش: 1395/9/28
نویسنده: chaampol
می گم یه دفعه نکنه بچه دار شی !حواستو جمع کن !تازه دو سال دیگه فارغ ٤سال دیگه بچه دار نشو ! التحصیل می شی و باید بیفتی تو کار !حداقل تا
نه خودمم همچین خیالی ندارم باید بعد از تموم شدن دانشگاه با فریبرز یه شرکت درست کنیم و یه سروسامونی به
زندگیمون بدیم و حتما هم خودت باید تو اون شرکت باشی
بعد اشاره به فریبرز کرد و گفت
این شازده که من می بینم ، همونجور که اهل درس خوندن نیس فکر نکنم اهل کار کردنم باشه
و بعدش من با اصرار هاي زیاد فریبرز آخراي سال سوم تو امتحانات بود که به زور حامله شدم
دریا دریا
هان !؟
بازم رفتی تو رویا؟
بهش خندیدم که سوگل گفت
مامان حالتون خوبه ؟ می خواین براتون آب بیارم ؟
نه عزیزم رفته بودم تو فکر
دریا
صورت مهناز جدي شده بود
می خواي چی کار کنی؟
.خودمم هنوز نمی دونم نمی دونم یعنی چی؟
هنوز تصمیم درستی نگرفتم
می خواي من و مسعود با فریبرز صحبت کنیم؟
.نه
پس چیکار می خواي بکنی؟
باید فکر کنم .نمی خوام دوباره اشتباه بکنم
مهناز یه خرده مکث کرد و بعد گفت
می خواي بریم چند شب خونه ما بمونی؟
نه، همینچا راحت ترم
می خواي من پیش ت بمونم؟
نه، توام خونه زندگی داري .مسعود تنهاس
مهم نیس .دوستی یه همچین وقتا به درد می خوره دیگه
.ممنون .ولی نه .می خوام یه خورده فکر کنم
از جاش بلند شد .من و بچه هام بلند شدیم که گفت
هروقت، شب و نصفه شب، طوري شد، فقط یه زنگ بزن به من
بعد رو به سوگول و سامان کرد و گفت
.مواظب مامان تون باشین .این دختر تو این زندگی خیلی سختی کشده !هروقتم کار داشتین زود به زنگ به من بزنین
بچه ها رو ماچ کرد و رفتیم تو هال و کیف و روسریش و ورداشت و دم در راهرو کفشاشو پاش کرد و منم روپوشم رو انداختم رو دوشم و از بچه ها خداحافظی کرد و رفتیم تو حیاط .وقتی رسیدیم تو حیاط و دوتایی تنها شدیم گفت
دریا، پول می خواي؟
.نه
بیا !این چک تضمینی پیش ت باشه
یه چک تضمینی صد هزار تومنی در آورد و گرفت جلوي منو گفت
بیا بگیر .این فعلا پیش ت باشه .هرچقدرم که خواستی فقط بهم بگو
بعلش کردم و ماچش کردم و گفتم
فعلا لازم ندارم مهناز جون .یعنی اصلا نمی دونم تکلیفم چیه...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت نود و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت نود و دوم