فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و سوم

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و سوم

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol
اگه اجازه بدي، من و مسعود بریم و با
نه مهناز جون !کار من از این حرفا گذشته
یعنی خیال آشتی کردن نداري؟
نه
می گم یه اشتباهی کرده، تو گذشت کن .به خاطر بچه هات
دلم شکسته مهناز !غرورم شکسته !هرکی ندونه تو می دونی من چقدر فداکاري کردم !اگه همین الان برام خبر می آورد
که شرکت ورشکست شده، یه خرده ناراحت می شدم و بعدش تموم می شد و دوباره همه چیز و از اول براش می ساختم همونطور که تا حالا همه چیز رو ساختم !تو که تو جریان زندگی و کار ما بودي !این ثروت، این خونه و زندگی !اون شرکت همه رو من درست کردم !همه با زحمت من بوده !همه با پول من بوده !همه با فداکاري من بوده
من ثانیه ثانیه عمر و جوونی م رو گذاشتم تا فریبرز قریبرز شد !من برخلاف خواسته پدر و مادرم با فریبرز ازدواج کردم
چه آرزوها که برام نداشتن !پدرم هیچوقت از فریبرز خوشش نمیومد و هیچوقتم به خاطر این ازدواج منو نبخشید !هر بار
که به چشماي من نگاه
می کرد، دلگیري رو تو چشماش می دیدم !همین الانم چشماش رو می بینم که داره منو شماتت می کنه !اگه فریبرز تو زرد از آب در نیومده بود می تونستم تو چشماي پدرم نگاه کنم و بهش بگم که شما اشتباه می کردین اما حالا نه !حالا به خاطر اینکه حرف پدر و مادرم رو گوش نکردم، وجدانم ناراحته
اگه فریبزر هر کاري کرده بوده انقدر ناراحت نمی شدم !درونم احساس پوچی می کنم !احساس می کنم که هیچی نیستم !تو خودت یه زنی و حتما احساسات منو درك می کنی وقتی شوهر آدم به یه زن دیگه دل می بنده، براي آدم همه چیز تموم
شده !تا چند وقت پیش اصلا معنی پیري رو نمی فهمیدم اما حالا چرا !تو این چند وقته تازه فهمیدم که پیر شدم !یعنی
احساس پیر شدن کردم
می دونی مهناز،زندگی مثل یه قماره، بعضی ها خیلی با احتیاط پول روش میذارن و بعضی هام بی مهابا !حالا دیگه شانس چی باشه !من تمام زندگی م رو تو این قمار گذاشتم و باختم
اشتباه کردم .کسی رو که چندین ساله باهاش زندگی کردم، نشناخته بودم !فکر می کردم جواب اون همه محبت و فداکاري و وفاداري و اعتماد رو می ده !فکر می کردم حداقل قدر شناسمه
نمی دونی چه احساس بدي دارم !هرچی بخودم می گم که من تو درس خوندن، تو خونه داري،
تو بچه داره و بچه بزرگ کردن، تو اقتصاد، تو سازندگی و تو خیلی چیزا موفق بودم اما وقتی به این مسئله می رسم که شوهرم رفته و با یه دختر دیگه ازدواج کرده، اعتماد به نفسم رو از دست می دم و به این نتیچه می رم که در تموم زندگی ناموفق بودم
این چه فکري یه می کنی؟
نه،درسته فکرم !بهتر بود جاي تموم اینا فقط کاري می کردم که بتونم شوهرم رو حفظ کنم
چون تموم تلاش هایی که کردم به خاطر فریبرز بود !تموم زحمت هایی که کشیدم براي فریبرز بود !من که ازش انتظار
!چیزي نداشتم !فقط یه نگاه مجبت آمیز و قدر شناس !فقط اینکه بدونم همیشه دوستم داره !با همینا راضی بودم
می دونی، مثل به بن بست رسید نه !آدم یه راه رو مدت ها بره به امید اینکه آخرش به هدف و مقصدش می رسه !تازه آخراي راه متوجه بشه که اون راهی که رفته، بن بسته !تازه متوجه بشه که تمام این مدت راه رو اشتباهی رفته !خستگی به تن آدم می مونه
!من خیلی چیزامو تو این زندگی از دست دادم .فقط از خدا می خوام که پدر و مادرم، مخصوصم پدرم منو ببخشه
« مهناز یه نگاهی به من کرد و گفت »
با وکیلم صحبت می کنم .هروقت خواستی برو پیشش...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت نود و سوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت نود و سوم