فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و چهارم

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و چهارم

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol
بهش خندیدم که صورتم رو ماچ کرد و
خیس اشکش مالیده شد به صورتم و باهمدیگه
رفتیم طرف در کوچه و در رو وا کرد و رفت بیرون و دوباره برگشت و یه نگاهی به من کرد و بعد رفت سوار ماشین
خیلی قشنگش شد و وقتی می خواست حرکت کنه، شیشه رو کشید پایین و گفت همه چی درست می شه !هیچی تو دنیا اونقدر که نشون می ده سخت نیس
اینو گفت و حرکت کرد .واستادم و نگاهش کردم تا رسید ته خیابون و پیچید سمت راست با رفتن مهناز، دیگه تو کوچه مون ماشینی نبود .اصلا آدم تو خیابون نبود !برام خیلی عجیب بود !این وقت روز نباید خیابون انقدر خلوت و خالی بشه !هیچوقت اینطوري نبود .پس چرا حالا اینطوریه؟
ته خیابون رو نگاه کردم .هوا گرگ و میش شده بود .درختاي چنار دو طرف خیابون شاخه هاشون رفته بود تو هم و
منظره خیلی قشنگی رو درست کرده بودن .آخر خیابون، به نظر می اومد که درختاي این طرف و اون طرف سرهاشونو
آوردن نزدیک هم و دارن یه چیزي در گوشی هم می گن !بعدشم همه شون شروع می کنن به خندیدن !از تکون خوردن
شاخه هاشون معلوم میشه که انگار دارن می خندن
!دریا !می بینی؟
چی رو؟
درختاي ته خیابون رو !شاخه هاشونو کردم تو هم
خب
!مثل اینکه دارن یه چیزي بهم می گن و می خندن
چیکار می کنن؟
همچین تکون می خورن مثل آدمی که داره می خنده و شونه هاش تکون می خوره
مال باده !باد تکون شون می ده
نه، دارن در مورد ما حرف می زنن
حتما می گن این دیوونه هارو ببین چه دل خوشی دان
چرا ناراحتی دریا؟
آخه فریبرز جون قرارمون این نبود
چی نبود؟
!که من به این زودي حامله بشم
چه عیبی داره؟
آخه سال دیگه، سال آخر دانشگاه س !درس مون سخت تر می شه .براي من مشکله که با یه بچه درس بخونم
کجاش مشکله؟
تو می دونی به یه بچه رسیدن و درس خوندن و درس دادن چقدر سخته؟
درست می شه !من مطمئنم تو از پس ش بر می آي
آره، درست می شه اما با سختی !حالا چی می شد اگه یه خرده دیگه صبر می کردیم
زندگی بدون بچه هیچ لطفی نداره
پس یعنی من هیچی؟
خب از بس که تورو دوست دارم می خوام از تو بچه داشته باشم دیگه
اگه این زبونم نداشتی چیکار می کردي؟
تو جام حرف می زدي
ولی واقعا سخته فریبرز !تازه بعدش چی؟ وقتی مدرك مون و گرفتیم؟ مگه قرار نیست کار کنیم و پول در بیاریم؟ آخه با یه بچه من چه جوري می توتم به همه کارا برسم؟
راستش به این چیزا فکر نکرده بودم !خب نمی ذاشتی بچه دار بشیم
یادت رفت همه چی؟ !یادت رفت چقدر اصرار می کردي؟چقدر قهر می کردي؟ چقدر بهانه بیخودي می گرفتی؟
خب حواسم به این چیزا نبود !حالا چیکار کنیم؟
هیچی !چیکارش می شه کرد؟
نمی شه بریم و بندازیش؟
دیگه چی ؟ فقط همین یه کارمون مونده
ترس ورم داشت دریا !عجب غلطی کردم !حالا چطور می شه؟
جا زدي پدر مهربون؟ بچه می خوام بچه می خوام همین بود؟


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت نود و چهارم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت نود و چهارم