فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و نهم

تنها عشق زندگیم-قسمت نود و نهم

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol
یه بار دیگه کمکش کن مامان !یعنی به ما کمک کن !نذار خونواده مون از همدیگه بپاشه
یه چیزي انگار چنگ زد تو دلم ! اروم گفتم
شما اینو می خواین؟
آره مامان !حرف سوگلم همینه فقط روش نمی شه بهتون بگه
سوگل !دلم می خواد توام حرف بزنی !خودت بگو چی می خواي
« سرشو بلند کرد و مثل همیشه اروم و نرم اما محکم گفت
یه فرصت دیگه بهش بدین مامان .ازش بخواین که اون زن رو ول کنه و برگرده !می دونم براتون خیلی سخته !می دونم
که درون تون احساس شکست می کنین اما این شکست نیس !اگرم باشه این دفعه به خاطر بچه هاتونه !من همه ش فکر
می کنم که بابا یه اشتباهی کرده و خودشم پشیمونه و دلش می خواد برگرده !خواهش می کنم اجازه بدین برگرده !نه به خاطر خودتون یا بابا !به خاطر ما
فنجون قهوه م رو گذاشتم رو میز و یه لبخند دردناك زدم و دست جفتشونو گرفتم تو دستم و یه لحظه بعد بلند شدم و رفتم طرف تلفن
وقتی داشتم شماره شرکت رو می گرفتم، خدا می دونه چه حالی داشتم !از خودم متنفر بودم !اما باید به درخواست بچه هام احترام میذاشتم اگر چه به قیمت نابود شدن تمام اون چیزایی بود که یه عمر درون خودم ساخته بودم !خودش تلفن رو جواب داد !تموم اون نیرویی که در اراده م سراغ داشتم به کار بردم تا گفتم
الو
دریا !خودتی؟
چی می خواستی بگی؟
آخه عزیزم این کارا چیه می کنی؟ !درست بود امروز بري دادگاه و یه نفر باهات اینجوري حرف بزنه؟ منکه بهت گفتم چیز مهمی نیس !تو بیخودي مسئله رو بزرگش کردي
اینا رو که برام قبلا گفتی !چیز دیگه اي بگو که تازگی داشته باشه
آخه چیز دیگه اي نیست که بگم !یه بنده خدایی احتیاج به کمک داشت .منم کمکش کردم
فقط همین؟
پس چی؟
با ازدواج کردن باش؟ یعنی نمی شد که مثلا بهش یه پولی بدي یا مثلا حقوقش رو زیاد کنی یا هزارتا کار دیگه؟
خواستم مثلا بهش محرم بشم که
ببین فریبرز، تو وقتی این مزخرفاتو به من می گی، علاوه بر خیانت به من، به شعورمم توهین می کنی !حداقل اونقدر
شهامت داشته باش که حقیقت رو بگی !تو منو خوب می شناسی .می دونی که منم ترو کاملا می شناسم .پس این قصه ها رو برام نگو
یه خرده سکوت کرد که گفتم
الان دیگه وقت موش و گربه بازي کردن نیس !منو که می دونی چه جورآدمی هستم پس رك و رو راست باهام حرف
!بزن
یه خرده دیگه مکث کرد و بعد گفت
باشه
تلفن رو زدم رو آیفون که بچه هام صداشو بشنون
ببین دریا، خلاف شرع که نکردم؟ !زن گرفتم !حالام که طوري نشده !جاي ترو که تنگ نکرده !تو یه زن م، اونم یه زن م
تو بشین خانمی ت رو بکن و اونم
این شعارا رو برو براي مامانت و خواهرت بده که تاییدت کنن
ببین دریا، پنجاه درصد وجود من براي تو کافیه !اینو خودت می دونی !حالا منم خودمو وقف این زن نکردم که !هفته یه بار بهش یه سر می زنم اینا رو کی بهت یاد داده؟ واقعا خودتم باورت شده که کسی هستی؟ تو اگر یکی مثل
خودتم پیدا می کردي و وجودتون رو میذاشتی رو هم، حتی به سال دوم دانشگاهم نمی رسیدي !حالا به من داري می گی که پنجاه درصد وجودت براي من کافیه؟ !این دیگه خیلی بی شرمانه س !حداقل از بچه هات خجالت بکش
مگه چیکار کردم که خجالت بکشم؟ !دزدي که نکردم، زن گرفتم
ببین م تلفن نزدم که باهات جر و بحث کنم .فقط بگو حالا می خواي چیکار کنی؟
هیچی، زندگی مو می کنم
پس به من چیکار داري؟
توام جزء زندگی منی
فریبرز، حواستو جمع کن !داري اشتباه می کنی !من جزو زندگی تو نبوده و نیستم !تو جزیی از زندگی منی !یه کم به
گذشته فکر کن
اونا مال گذشته ...



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت نود و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت نود و نهم