فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و دوم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و دوم

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol
فکر کنم سه چهار ماهه
بله، همونکه تازه استخدام شده
بله ، سهیلا فرجی
اولش مطمئن نبودم اما امروز وقتی رفته بود تو دفتر آقاي نعمتی، روي میزش یه ورقه آزمایش دیدم
بله .اسم شم خوندم .سهیلا نعمتی !بیشت و چهار پنج ساله شه
کاملا دقت کردم
آزمایشگاه.بود فکر کنم آزمایش حاملگی یا یه چیز دیگه بود
چشم .فقط خواهش می کنم که یه جوري باشه که آقاي نعمتی متوجه نشن که پاي من وسطه !من از روي ارادتی که به شما دارم این خبر
تلفن رو که قطع کردم، صداي شکستن خیلی چیزا رو درونم شنیدم !صداي پیر شدن صداي عقب افتادن !صداي دوم بودن سوگل اروم زد به پام !بی اختیار برگشتم و نگاهش کردم !به تلفن اشاره می کرد که هنوز صداي فریبرز ازش می اومد
اگه تو برام جاسوس نمی ذاشتی، من خودم بهت می گفتم !الو !دریا؟
فریبرز، این حرفا اضافه س !حرف همونه که گفتم .اینم آخرین فرصتی که داري
دریا منو تهدید نکن !من کار بدي نکردم که از چیزي بترسم
از کی تا حالا خیانت کردن کار خوبی شده؟ از کی تا حالا نمک نشناسی به صفت عالی شده؟
اینو امروز بهت قاضی گفت !بازم خودم بهت می گم !خلاف شرع که نکردم
چرا کردي !قبل از اینکه صیغه ش کنی هم باهاش رابطه داشتی
داد نزن
به حقوق من تجاوز کردي .حالا بی شرمانه به من می گی که کار بدي نکردي؟
من پا رو حق هیچکس نذاشتم !اگه عدل رو رعایت نمی کردم تو حق داشتی که
کدوم عدل؟
همونکه قاضی حتما چند روز دیگه بهت می گه
اگه قاضی بفهمه که تو هر چی داري مال منه، اون موقع بهت می گه که عدل یعنی چی !وقتی فهمید که تمام این ثروت مال منه، اونوقت بهت می گه که عدل یعنی چی تو با پول و ثروت من رفتی یه زن دیگه گرفتی !این عدله؟
داد نزن !من دارم آروم صحبت می کنم
مگه روزي که داشتیم باهم ازدواج می کردیم یه همچین شرطی رو گذاشتی؟ !مگه سر عقد کسی به من گفت که تو اجازه داري چهار تا زن بگیري؟
قرار نیس که من تا آخر عمر اسیر و عبیر شماها بشم !همه چیز براتون فراهم کردم !دیگه چی می خواین ازم؟
تو فراهم کردي؟ !واقعا اینطور فکر می کنی؟ !یادت رفته زیر سایه کی بودي؟
...اصالا تقصیر منه که خواستم باهات حرف بزنم !من دلم برات سوخت که تو این سن و سال دهن ت رو ببند !دلت باید براي خودت بسوزه که بویی از انسانیت نبردي !پرووتون کردن
باشه !همدیگرو تو دادگاه می بینیم !وقتی به التماس افتادي و اون غرور مزخرفت رو شیکوندم، می فهمی !یه عمر رئیس بودي و هرچی گفتی چشم گفتم !حالا وقت اونه که تو بفهمی رئیس کیه؟
پس داري کمبودها و عقده ها تو تسکین می دي؟
من هیچوقت عقده نداشتم
معلومه !ولی اگر همین الان می تونی این حرفا رو به من بزنی، همه اش از صدقه سر همون چشم هایی که به من گفتی !همون دستورهایی که دادم الان به اینجا رسوندتت !آخه تو چی بودي؟ !خودت بگو
چی بودي؟
هرچی بودم از سرتو زیادي بودم !از سر تو و اون خونواده گند دماغت که به حد انفجار رسیده بودم که تلفن
قطع شد !نگاه کردم دیدم که سوگل دستش رو گذاشته رو دکمه و تلفن رو قطع کرده !تمام بدنم داشت می لرزید !اصلا دلم نمی خواست که جلو بچه ها این حرف ها زده بشه اما لازم بود
یه نفس عمیق کشیدم که سوگل گفت
مامان .هر کاري که لازمه بکن .شما بهتر از ما می دونین چه کاري بهتره .خواهش
می کنم که اصلا فکر ما رو نکنین !شما باید از حق خودتون دفاع کنین !اگه ما رو دوست دارین این کارو بکنین
برام خیلی سخت بود که در این مورد با بچه هام صحبت کنم و ازشون نظر بخوام !بچه هایی که همیشه در هر مورد با من مشورت می کردن و تو کارها ازم کمک می خواستن،حالا باید مادرشون در مورد زندگش باهاشون صلاح مصلحت کنه و ازشون راهنمایی بخواد....


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و دوم