فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دخترک برده -  قسمت 27

دخترک برده - قسمت 27

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol
عاصیه و ایژک، دوش به دوش هم، در خیابان های تیسفون قدم می زدند. عاصیه شاد ترین لحظات زندگی خودش را تجربه می کرد. مانند کودکی از این طرف به آن طرف می پرید و به هر مغازه ای سر می زد. اگر ایژک مراقبش نبود، شاید تمام پولی که اربابش به او داده بود را یک روزه تمام می کرد. هر مغازه ای که چیز زیبایی داشت، باید در آن دنبال عاصیه می گشت. به یک چشم به هم زدن، عاصیه چند دست لباس رنگارنگ، چند روسری و گردنبند خرید. اصلا متوجه گذر زمان نبودند. وقتی که خورشید به نزدیکی غروب رسید، تازه عاصیه به خود آمد و فهمید که کل روز را در شهر چرخیده اند. نگاهی به ایژک انداخت: - بالاخره خسته شدی عاصیه خانم؟ بسه دیگه. بریم خونه. و با هم به سمت خانه حرکت کردند. در راه عاصیه از دیدن تک تک منظره های شهر لذت می برد. در میانه ی راه، دم در خانه ای باغچه ای بود، پر از گل های سرخ. عاصیه به یاد گل های خانه ی ارباب افتاد. در دلش کمی نگران گل ها شد. ایژک که متوجه نگاه عاصیه شد، گفت: - چیه؟! چی شده؟! - هیچی، فقط... عین همین گل ها توی خونه ی ارباب بود که من باید ... عاصیه به اینجای حرفش که رسید، ایژک با حالتی عصبی و تمسخر آمیز حرفش را قطع کرد و گفت: - گل؟! ... پس بازی گل ها رو با تو هم در آورده؟! - بازی؟! - فکر کردی فرهاد واقعا ازت چی می خواست؟! بیچاره! سر کار بودی. قضیه ی گل ها همش یه بازی مسخره بود که اتفاقا با من هم همین کارو کرد. عاصیه کمی به فکر فرو رفت. ایژک در حالی که دندان هایش را به هم می فشرد ادامه داد: - اون فرهاد، کثیف ترین آدمیه که توی دنیا پیدا میشه. اون به خاطر اینکه تشنه ی قدرته، به کنیزای بی دفاعی مثل من و تو هم رحم نمی کنه و به خودش حق میده که باهاشون هر کاری بکنه. عاصیه کمی از حالت ایژک متعجب شد. یاد حرکت های عجیب ارباب که افتاد، دید حق با ایژک است. به راهشان ادامه دادند تا وقتی که ایژک از حرکت ایستاد: - ایناهاش... رسیدیم. خونه ی من اینجاست. بیا... خانه، ساختمانی بلند بود که در وسطش حیاط کوچکی قرار داشت و دور تا دور اتاق ساخته شده بود. از پله ها بالا رفتند. خانه ی ایژک، یکی از اتاق های طبقه ی دوم بود. خیلی تر و تمیز نبود، اما برای زندگی جای خوبی بود. وارد که شدند عاصیه کمی جا خورد.به غیر از اجاق که کنار پنجره ی کوچک سر جایش بود، بقیه ی اتاق به شدت به هم ریخته و بی نظم بود. ایژک سریع داخل پرید و چند تا از لباس ها و وسایلی که دم دستش بود را برداشت و به گوشه ی دیگری انداخت. - ببخشید که اینجا اینقده به هم ریخته ست، خب بالاخره آدم وقتی تنها یه جا زندگی کنه اینطوری می شه دیگه. از این به بعد که تو هستی حتماً همیشه خونه مرتبه... - نه اشکالی نداره. .. - خب، بعد از یه روز پر کار و خسته کننده ببینم چی برای خوردن پیدا میشه. چیزایی که خریدی رو می تونی بذاری روی اون طاقچه. البته قبلش یه دستی روش بکش، گرد و غبارش بره. ایژک بعد از زیر و رو کردن اتاق توانست فقط دو تا سیب زمینی پیدا کند. - فقط همینا رو داریم. فکر کنم امشب شام سیب زمینی آب پز داریم. عاصیه سیب زمینی ها را از ایژک گرفت و پرسید: - روغن داری؟ - آره - شام امشب با من. وقتی ایژک از کار جمع و جور کردن اتاق فارغ شد، شام آماده بود. باورش نمی شد عاصیه بتواند فقط با دو سیب زمینی چنان چیز خوشمزه ای درست کند. - آخه..... چطوری؟ - ساده ست، سیب زمینی رو آب پز کردم، بعد پوره شون کردم، بعدشم یکم توی روغن سرخ کردم. خوشمزه ست؟ - عالیه! ... ایژک سریع شامش را خورد و با عجله بلند شد و جلوی آیینه ی نقره ای اتاق، دستی به سر و وضعش کشید و به عاصیه گفت: - خب، من یه کار کوچیک دارم که باید برم، منتظر من نشو، من دیر وقت بر می گردم. این پتو رو بنداز اینجا و بخواب. خدا حافظ. عاصیه فرصت نکرد حرفش را بزند. سفره ی شام را جمع کرد و پتو را برداشت تا پهن کند که باد پتو به شمع خورد و آن را خاموش کرد. ناگهان همه جا چنان تاریک شد که عاصیه حتی نمی توانست دست و پای خود را ببیند...ادامه دارد....


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره دخترک برده - قسمت 27 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، دخترک برده ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت 27 ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته