فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کیومرث - قسمت سوم

کیومرث - قسمت سوم

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol

⚫️ان شب درحالی که غرق رویاهام بودم به خواب شیرینی رفتم. غافل ازاینکه فردا با همه روز های زندگیم فرق داره یکی از روز های تابستان سال 1378بود صبح که از خواب بیدار شدم هنوز دست و صورتم را نشسته بودم که زنگ در خونه را زدن مادرم در و باز کرد مهرداد بود که پشت در وایساده بود مادرم هر تعارف کرد نیامد توی خونه . مادرم من وصدا کرد و گفت مهرداد پشت دره عجیب بود مهرداد همیشه بدون تعارف بود رفتم و اون دعوت کردم بیاد تو اما اون با حالتی که تا اون روز ندیده بودم از من خواست که فوری لباس بپوشم وباهاش برم هر چی سوال کردم که چی شده جواب نداد. فوری لباس پوشیدم و با هم رفتیم بیرون.
🔴
⚫️مدتی سکوت بین ما حکمفرما بود تا اینکه من شروع کردم و ازش پرسیدم که اتفاقی افتاده . اما اون فقط سکوت می کرد. یک سکوت وحشتناک .خیلی ترسیدم قسمش دادم که اتفاقی افتاده . اون باز هم سکوت کرد .سکوتی که من و ازار می داد. بالاخره اون وقسم دادم که اتفاقی افتاده اونم دست کرد توی جیب و یک کاغذ در اورد وبه دست من داد. کاغذ و نگاه کردم و شروع کردم به خوندن . با هر سطری که می خوندم خون در رگهایم منجمد می شد.باور نمی کردم نسرین یک نامه برای من نوشته بود ودر ان به من ابراز علاقه کرده بود. گیج شده بودم از مهرداد توضیح خواستم . اونم بهم گفت که خودت و به کوچه علی چپ نزن این همه مدت من به تو اعتماد داشتم . اون وقت جواب اعتماد من و خانواده را اینجوری دادی.نیاز به نوشتن این نامه نبود چرا به خودم چیزی نگفتی . تازه داشتم می فهمیدم که جریان چیه! مهرداد فکر می کرد که نوشتن نامه کار منه! اون جور که بعدا فهمیدم .
🔴
⚫️شب اخری که خونه مهرداد بودم نسرین می خواست با من حرف بزنه واز علاقه اش به من بگه ولی موقعیت پیش نیامد به همین خاطر تمام حرفهاشو توی یک نامه می نویسه ومنتظر فرصت می مونه که به من بده.ولی فرصت پیش نمیاد و اونم نامه را مچاله می کنه و توی سطل اشغال می ندازه نمی دونم چه جوری مهرداد اون و پیدا می کنه و فکر می کنه کار من بوده توی شرایط بدی افتاده بودم.
🔴
⚫️مهرداد حسابی عصبانی بود و هر چی از دهنش می امد نثار من می کرد حرف های اون واسه من خیلی سنگین بود ولی نمی دونم چرا از خودم دفاع نمی کردم شاید دلم به حال نسرین می سوخت و نمی خواستم غرورش پیش خانواده شکسته بشه. سکوت من برای مهرداد نشانه اعتراف بود اعتراف به گناه ناکرده. مهرداد قسم خورد که هیچ وقت من و نمی بخشه دوست داشتم فریاد بزنم و بگم که من هیچ گناهی نکرده ام ولی بغض سنگینی توی گلویم نمی ذاشت حرف بزنم. از ماشین مهرداد پیاده شدم .
🔴
⚫️وبی هدف راه می رفتم و مرتب اشک می ریختم . توی زندگی به هیچ کس اجازه نداده بودم که اینجوری با من حرف بزنه.اعصابم از این خرد بود که نمیدونستم باید چه واکنشی نشان بدهم . هر کاری که به ذهنم خطور می کرد فوری چهره نسرین جلوی چشمم می امد که بهم التماس می کرد هر لحظه یک فکر به ذهنم می رسید . بعضی وقتها فکر می کردم چرا من باید تاوان اشتباه نسرین را پس بدم.و تصمیم می گرفتم که برم وهمه چی را به مهرداد بگم ولی باز نمی تونستم.گاهی وقتها فکر می کردم که نکنه من هم اون و دوست دارم و خودم خبر ندارم. رابطه من با مهرداد به کلی قطع شد مادرم هر چی سوال می کرد که چی شده حرفی نمی زدم. چند باری هم با مهرداد تماس گرفته بود ولی مهردادهم چیزی نگفته بود.دوماه از این جریان گذشت.تا اینکه یک روز نسرین را در خیابان دیدم به طرف من حرکت کرد ولی من فورا سوار تاکسی شدم و از انجا دور شدم نمی خواستم اون ببینم
🔴
⚫️دقیقا دور روز بعد بود که برای انجام کاری رفته بودم بیرون .وقتی که برگشتم خونه مادرم خندید وگفت مهمان داری. وقتی نگاه کردم سرجای خودم میخکوب شدم نسرین بود که اومده بود خونه ما.نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم شوع کرد به حرف زدن ومعذرت خواهی کردن .یاد حرف ها ی مهردادافتادم
وشروع کردم به نسرین توپ وتشر زدن که معذرت خواهی تو دردی را از من دوا نمی کنه.
🔴
ادامه دارد ......


منبع: کانال تلگرام روانشناسی زندگی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره کیومرث - قسمت سوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: روانشناسی زندگی ، کانال روانشناسی زندگی ، کیومرث ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت سوم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته