فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کیومرث - قسمت پنجم

کیومرث - قسمت پنجم

ویرایش: 1395/10/3
نویسنده: chaampol
🔵دوران شیرینی بود و غرق رویاهام بودم.هنوز رابطه من ومهرداد شکر اب بود اون خبر نداشت که من و نسرین با هم ارتباط داریم. چند بار خواستم بهش بگم اما نسرین نذاشت و می گفت بذار زمان مناسب. هر بار که تصمیم می گرفتم نسرین همین حرف را می زد 8 ماه از ارتباط من و نسرین گذشت که تصمیم گرفتم که برم با مهرداد حرف بزنم. نسرین به شدت مخالفت کرد ولی من بهش توضیح دادم که بالاخره یک روز اون می فهمه چه بهتر که خودمان بگیم.در ضمن من و تو می خوایم با هم ازدواج کنیم . این هیچ ایرادی نداره. بهش یاداوری کردم که قول داده بخاطر من همه کاری بکنه. مثل اینکه چاره ای نداشت قبول کرد. رفتم پیش مهرداد و براش توضیح دادم که دچار سوتفاهم شده دلم و زدم به دریا وبه مهرداد همه چی را گفتم وقسم خوردم که خواهرشو خوشبخت کنم .براش توضیح دادم که نسرین هم من و دوست داره ویک علاقه دوطرفه است. همه جریان را از اول تا اخر گفتم مهرداد سکوت کرد و بدون اینکه حرفی بزنه رفت سکوت اون برایم عجیب بود نمی دونستم پشت این سکوت چه رازی نهفته است.
🔵سه چهار روز که گذشت مهرداد به دیدنم اومد و از من خواست که با هم حرف بزنیم یه جای دنج بود که همیشه با هم میرفتیم .مهرداد بدون مقدمه از من خواست که خواهرش و فراموش کنم .ودیگه درو ور او افتابی نشم دلیلش و سوال کردم گفت نمی تونه بگه. من هم زدم به سیم اخر وبهش گفتم که خواهرش و دوست دارم ونمی تونم ازش بگذرم و این علاقه دو طرفه است بهش گفتم اگه می تونی خواهرت و راضی کن من حرفی ندارم. هدفم از زدن این حرف این بود که می خواستم از نسرین مطمعن بشم خلاصه از مهرداد اصراربود واز من انکار . اخرش مهرداد حرف اخرو زد و سربسته بهم گفت :که اگه بخوام ادامه بدم پشیمون میشم . اون از یه رازی خبر داشت که من نمی دونستم. مطمعن بودم که مهرداد رازی داره ولی چه دلیلی داشت که به من نمیگفت این سوالی بود که جوابش و باید پیدا می کردم.
🔵از مهرداد جدا شدم شب بود که نسرین تماس گرفت و بهم گفت که به حرفای مهرداد توجه نکنم بهم گفت که به مهرداد گفته که توی زندگی من دخالت نکنه.اون بهم اطمینان داد که مهرداد ادم شکاکی است و بخاطر همین است که مخالف رابطه من و تو است. زندگی من و تو به خودمان ربط داره به نسرین چیزی نگفتم اما تصمیم گرفتم موضوع را فیصله بدم.
🔵بهمین خاطر رفتم خونه مهرداد وبا مادرش حرف زدم و کل جریان را تعریف کردم مادرش اصرار داشت که بیشتر با هم حرف بزنیم و شرایط و بسنجیم و بیگدار به اب نزنیم نسرین هم کنار ما نشسته بود وداشت به حرف های ما گوش می داد احساس کردم که مادرش می خواد حرفی بزنه اما نمی تونه.خلاصه یه جورایی غیر مستقیم اون وخواستگاری کردم قرار بود بعدا بیشتر راجب این موضوع حرف بزنیم.خیالم راحت شد احساس می کردم دیگه دلیلی برای نگرانی نیست.
🔵 با نسرین توافق کردم که بعد اتمام تحصیلاتم با هم ازدواج کنیم مهرداد هم مثل همیشه راضی به این وصلت نبود .حتی یک بار هم صراحتا بهم گفت که خواهرش
اهل زندگی نیست ونمیشه روی قول و قرارش حساب باز کرد. اما من هر چی به نسرین دقت می کردم خلاف حرف های مهرداد را نشان می داد نسرین خیلی به درس و تحصیل علاقه داشت اما نمی دانم چرا دنبالش نبود حتی یک دوبار که سوال کردم سر سری جواب داد وبحث و عوض کرد. افسوس که عشق چشمای من و کور کرده بود و به علائمی که دور و برم بود توجه نمی کردم احساس می کردم که همه به من حسودی می کنند و می خوان نسرین و از من بگیرند.این بود که با تمام وجود به اون محبت می کردم و سعی می کردم اونجور که او دوست داره بشم . انصافا اونم برای من کم نمی ذاشت و همه جوره هوای من داشت ومثل پروانه دور وبرم می چرخید روزگار می گذشت و من به سالهای پایان تحصیلم نزدیک می شدم تصمیم گرفته بودم که کارشناسی ارشد بخونم .به همین جهت تلاشم و بیشتر کردم.توی این اوضاع کم کم اتفاقات جدیدی افتاد سال اخر دانشگاه بودم که نسرین بدون مقدمه از من خواست که با هم ازدواج کنیم تعجب کردم بهش گفتم که من تو توافق کردیم که تا پایان تحصیلاتم صبر کنی اون شرایط من میدونست اما نمی دونم چرا اصرار به این کار داشت هرچی بهش


منبع: کانال تلگرام روانشناسی زندگی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره کیومرث - قسمت پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: روانشناسی زندگی ، کانال روانشناسی زندگی ، کیومرث ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت پنجم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته