فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کیومرث - قسمت یازدهم

کیومرث - قسمت یازدهم

ویرایش: 1395/10/4
نویسنده: chaampol
🔵از کنار من گذشت و رفت داخل . مات و مبهوت بهش نگاه می کردم باورم نمی شد این شخص نسرین باشه . اون دختر بلند قد و زیبا کجا این کجا .صورتش متورم شده بود با قامتی خمیده .هیچ نشانی از اون دختری که من میشناختم نداشت.وقتی روبروی من نشست نمی تونستم توی چشمانش نگاه کنم.می ترسیدم کم بیارم .نگاه اون هنوز جادویی بود چند بار من و صدا کرد ولی انگار توی این دنیا نبودم .می خواستم بهش بگم چرا اینطوری شدی ولی بغضی سخت گلویم را فشرده بود.چند بار من و صدا کرد ولی قدرت این و نداشتم که جواب بدم به زحمت بهش گفتم که چرا اومدی اینجا . با لحنی سرد و عاری از احساس
🔵بهم گفت که باید به حرفایش گوش بدم اما من گفتم که حرفی واسه گفتن نمونده . هر چی حرف بود سوئد بهم زدیم و من جواب همه سوالاتم را گرفتم من تورا نمی شناسم وعلاقه ای به شنیدن حرفات ندارم .بهتره هر چه زودتر از از اینجا بری.اونوقت بود که متوجه شد من نامه اورا نخواندم بهم گفت که مسایلی هست که تو خبر نداری .بهم گوش کن واونوقت قضاوت کن بهم گفت که یه عمو سوئد داره که سالهاست با پدرم قطع رابطه کرده توی تمام این سالها وقتی از عمویم سوال می کردم پدرم علاقه ای به حرف زدن نداشت پدرم همیشه می گفت که برادری نداره .اونجور که پدرم می گفت عمویم ثروت پدرم را بالا کشیده و رفته خارج کشور.می گفت که عموم ادمی بوده که حلال و حرام سرش نمی شده.

🔵این حرفا برای من قابل قبول نبود . دوست داشتم که با خانواده عموم رابطه داشته باشم یه جورایی دوست داشتم که بین انها صلح و اشتی برقرارکنم. واگه پدرم حقی برگردن عمویم داره از اون بگیرم.همیشه مخفیانه با خانواده عمویم تماس می گرفتم عمویم طوری برخورد می کرد که مقصر پدرم است .ومی گفت که حاضره هر چی که پدر می خواد بهش بده.چند بار با پدر سربسته حرف زدم ولی پدرم خیلی تند برخورد کرد وتهدید کرد که هرکس اسم اونا را بیاره دیگه حق نداره اسم اون و بیاره اونجور که نسرین می گفت قصدش این بوده که حق پدرش و از عمویش بگیره این وسط هم دختر عموی نسرین زیر پای اون نشسته بود و اصرار داشت که نسرین بره پیش اونها. خلاصه نسرین ادعا می کرد که فریب انها را خورده و اونا قصد داشتن از او به عنوان یه طعمه استفاده کنندو او وقتی متوجه میشه که دیگه خیلی دیره نسرین همینطور حرف می زد ولی من بهش گفتم که این مسائل دیگه به من ربطی نداره . این دلیل نمی شد که از من سواستفاده کنی.ومن و وسیله ای برای رسیدن به مطامع خود قرار می دادی اون شروع کرد به گریه وقسم خورد که بخشی از این کار به خاطر من بوده چون می دونسته که من حاضر نیستم که با اون همکاری کنم. مجبور بوده بهم دروغ بگه فکر می کرده که مشکلی پیش نمیاد و همه چی درست پیش میره اما نمی دونسته توی دامی می افته که خانواده عمویش برای اون پهن می کنند.

🔵بهم گفت که پدرش همه چی را فهمیده و حالا هم اون و نمی پذیره بهم التماس کرد که اون و تنها نذارم چون دیگه کسی واسه اون نمونده قسم خورد که هیچ خلافی مرتکب نشده و از راه راستی خارج نشده من هم با شنیدن حرفش خنده ای کردم و گفتم که ظاهرت نشون میده که چقدر روبه راهی بهش گفتم که دیگه به اون فکر نمی کنم وبهتره از اونجا بره از اون اصرار بود و از من انکار قسم برای من خورد که به من وفادار بوده و بدون من نمی تونه زندگی کنه ولی من تیر اخر و زدم و بهش گفتم یا محترمانه از خونه من بره بیرون یا با بی احترامی اون و می ندازم بیرون.اون فقط گریه می کرد. از کوره در رفتم و شروع کردم به زدنش
🔵چنگ به موهایش زدم و اون و کشیدم توی حیاط عجیب بود اون هیچ حرفی نمی زد وفقط به من نگاه میکرد نگاهش پر بود از التماس اون و از خونه انداختم بیرون .درحالی که حال خوبی نداشت بهش گفتم اگه یه بار دیگه این طرفا پیداش بشه اون ومیکشم درو بستم و رفتم داخل نمی تونستم جلوی خودم و بگیرم زدم زیر گریه . دلم به حال خودم می سوخت این قدر سقوط کرده بودم که انسانیت و زیر پا گذاشته بودم هیچ وقت فکر نمی کردم دست روی یک زن بلند کنم برای بار
دوم بود که اینکار و می کردم. اونم کسی که از جانم بیشتر دوستش داشتم. مثلا هم اسم خود را گذاشته بودم یک مرد این تخم کینه داشت تمام وجودم را در بر می گرفت ومن نمی تونستم کاری بکنم . من درحال سقوط ازاد بودم حالا نوبت قسمت دوم نقشه ام بود...
این داستان ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام روانشناسی زندگی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره کیومرث - قسمت یازدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: روانشناسی زندگی ، کانال روانشناسی زندگی ، کیومرث ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت یازدهم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته