فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کیومرث - قسمت چهاردهم

کیومرث - قسمت چهاردهم

ویرایش: 1395/10/4
نویسنده: chaampol
🔵ازهمون کودکی آدم غدی بودم . وافسوس که حوادث روزگار باعث نشد که از خواب بیدار بشم .وقتی که برای بار دوم خواهرم گفت که مهرداد به خونه ما امده و جلوی پدر و مادرم دادو فریاد راه انداخته و قسم خورده که انتقام خواهرش و می گیره. خونم به جوش امد و تصمیم گرفتم برم سراغ مهرداد...
یک راست رفتم خونه خودمان و به مهرداد زنگ زدم که بیاد باهم حرف بزنیم. مادرم قسمم داد که زود از اونجا برم و دردسر درست نکم اما من که مغزم کار نمی کرد سر مادرم داد زدم و گفتم که باید تکلیف خودم و واسه همیشه با اینا روشن کنم . من که نمی تونستم تا اخر عمر از دست مهرداد فرار کنم. مهرداد که از هیچی خبر نداشت . باید همه چی را درباره نسرین به او می گفتم .راز داری دیگه برای من معنی نداشت .نیم ساعت که گذشت زنگ در خونه به صدا در امد مادرم التماس کرد که رعایت حال مهرداد و بکنم چون اون شرایط روحی خوبی نداشت وقتی با مهرداد روبرو شدم دهانم خشک شد انگار سالها بود که او را
ندیده بودم مونده بودم که چه عکس العملی نشون بدم.مهرداد فقط نگاه میکرد به من نزدیک شد و درحالی که مثل یک بشکه باروت منتظر یک جرقه بود. بهم گفت چرا اینکار و کردی . این بود رسم امانت داری . اینجوری می خواستی خواهرم و خوشبخت کنی. من که روز های اول بهت گفتم که دست از سر خواهرم بردار.تو که اونقدر مردانگی نداشتی چرا توی راهی قدم گذاشتی که اخرش بدبختی خواهرم بود. بهش گفتم که توی مسائلی که به وجود امده من تقصیری ندارم خواهرت خودش خواست اینجوری بشه . چرا من باید تاوان اشتباه خواهر تو را پس بدم . اون زمان که سوئد بودیم و مثل اب خوردن من و ول کرد تو کجا بودی . چرا اونوقت غیرتت گل نکرده بود اونم گفت که فکر می کرده خواهرش و دست یه مرد سپرده اما نمی دونسته که من دست هر چی نامرده را از پشت بستم.
🔵بهش گفتم که از خواهرش یه قدیس نسازه . اونقدر که فکر می کنی بی گناه نیست .چرا هیچکس فکر نکردکه من هم انسانم غرور دارم حسابی عصبانی شده بودم و رفتارم در کنترل خودم نبود. مادرم هر چی خواست مداخله کنه تا من اروم بشم موفق نشد. عقلم از کار افتاده بود بهش گفتم من مسول مشکلات خواهرش نیستم . هر اتفاقی افتاده به من ربطی نداره و بهتره دیگه طرف من نیادچون دیگه با تو وخانواده ات کاری ندارم . اونم گفت حالا که خواهرش بدبخت شده نمی تونه عامل بدبختیش که من باشم را ول کنه. بهش اخطار دادم که دست از سر من برداره.وگرنه حرفی میزنم که از شنیدنش پشیمون بشی مهرداد هم که حال درست و حسابی نداشت شروع کرد به بدوبیراه گفتن کنترل خودم و از دست دادم وشروع کردم به داد و بیداد بهش گفتم که خبر داره که خواهرش چکار کرده .
🔵گفتم که از خواهرش یه قدیسه بی گناه ومعصوم نسازه لیاقت اون فقط مردن است.بهش گفتم اصلا می دونی چرا خودکشی کرده چون اون یک انسان فاسد و سقوط کرده بوده مهرداد مرتب فریاد می زد که خفه شم و در مورد خواهرش درست حرف بزنم دیگه رفتارم در کنترل خودم نبود حرفی را که مدتها بود توی دلم نگه داشته بودم را بر زبان اوردم بهش گفتم اگه غیرت داشتی جلوی خواهرت را می گرفتی که نشه سوگلی کاباره عموی بزرگوارت توی سوئد با شنیدن این حرف مهرداد دیوانه شد و مثل یک گرگ درنده بسوی من هجوم اورد قبل از اینکه بتونم عکس العملی نشون بدم روی من افتاد و با تمام قدرت گلوی من و فشار داد هر چی سعی کردم که خودم و نجات بدم فایده نداشت مهرداد دیوانه شده بود. مادرو خواهرم شروع کردند به جیغ زدن هر چقدر تلاش کردم که از دست مهرداد خلاص بشم نمی شد نمی تونستم نفس بکشم همین طور دست و پا می زدم و چشمانم داشت از حدقه میزد بیرون که دستم به یک پیچ گوشتی که روی زمین بود خورد برای یک لحظه بدنم گرم شد مهرداد شل شد و بی حرکت روی من افتاد . وقتی که خودم و بیرون کشیدم غرق خون بودم
🔵خدای من پیچ گوشتی تا دسته توی سینه مهرداد فرو رفته بود. نمی دونستم چکار کنم. بی اختیار فرار کردم. در حالی که داشتم از ترس سکته می کردم برای من دیگه همه چی تموم شد...

این داستان ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام روانشناسی زندگی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره کیومرث - قسمت چهاردهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: روانشناسی زندگی ، کانال روانشناسی زندگی ، کیومرث ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت چهاردهم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته