فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کیومرث - قسمت هجدهم

کیومرث - قسمت هجدهم

ویرایش: 1395/10/4
نویسنده: chaampol
🔵این حرکت میترا را نوعی توهین به خودم دونستم . رفتم گوشه ای و تا پایان مراسم حرفی نزدم.ساعت 11شب مراسم تموم شد و وقتی می خواستم بروم مهسا گفت صبر کن تا تو را برسونم. احساس کرده بود که از چیزی ناراحت هستم بهمین خاطر و قتی حرکت کردیم شروع کرد به حرف زدن و بهم گفت که از دست میترا ناراحت نشو .و سپس راز میترا را واسه من فاش کرد حنجره میترا مادر زادی ایراد داشت و وقتی حرف میزد صدای وحشتناکی داشت مهسا گفت بخاطر اینه که میترا حرف نمی زنه چون از صداش خجالت میکشه .اون نیاز به یه عمل داشت که اونم فقط توی خارج کشور انجام میشد اما عمل اون ریسک بالایی داشت که امکان داشت برای همیشه قدرت تکلم و از دست بده.بخاطر همین پدرم حاضر نیست که این ریسک و انجام بده. چون خیلی میترا را دوست داره . دکترا گفتن میترا توی سن خاصی عمل بشه تا خطر کمتر بشه. بخاطر همین مهندس هر سال عمل و عقب می انداخت.این عارضه باعث شده میترا کمتر توی اجتماع حاضر بشه.دلم خیلی برای میترا سوخت اون یه فرشته بود که خداوند اون و فرستاده بود بین ادمها معصوم و بی گناه بعد قطع رابطه با نسرین این اولین بار بود که همچین حسی به من دست میداد....
🔵هنوز نسرین از دلم بیرون نرفته بود.بهمین جهت سعی می کردم که کمتر به میترا نزدیک شوم ولی زیبایی او که امیخته با معصومیت بود قرار و از دلم برد دوباره داشتم اشتباه می کردم اما این بار به نوعی دیگر شیطان باز به سراغم اومد با به یاد اوردن خیانتی که نسرین درحقم کرده بود فرصت و مناسب دیدم به خودم گفتم وقتی نسرین ارزشی برای من قائل نشدو من و رها کرد چرا من باید پایبند اون باشم. دختری به این زیبایی را چرا از دست بدم باید به فکر خودم باشم . این افکاری بود که با اون خودم و توجیح می کردم بیشتر هدفم از ازدواج با میترا این بود که نسرین و خرد کنم و باز متاسفانه این وسط احساسات یک انسان بی گناه را ندیده گرفتم.انگار نه انگار این وسط هم میترا یک انسان است و احساس و عاطفه داره. بیشتر از این عذاب وجدان دارشتم که می دونستم قلبا نسرین و دوست دارم اما نمی دونم چرا نمی تونستم با این افکاری که زندگیم و خراب کرده بود مقابله کنم. این بار گویا نوبت میترا بود که قربانی افکار بیمار گونه من بشه. از اون روز سعی کردم به میترا نزدیک بشم.خودم و قانع کرده بودم که قصد من ازدواج با میترا است و باید تلاش میکردم نظر اون و جلب کنم. به هر بهانه ای
🔵برای او کادو می گرفتم. و هر کاری که لازم بود را انجام می دادم که بتونم دل اون و به دست بیارم. واون که مثل ایینه پاک و زلال بود.را کم کم تسلیم کردم.تجربه ارتباط با خانم ها باعث شده بود که سریع در کارم موفق بشم.جوری که اگه دو روز من نمی دید بی تاب میشد. حرکات من از دید مهسا دور نمونده بود بخاطر همین یک روز به من گفت بهتره فاصله ات را با میترا حفظ کنی ولی من دلم و زدم به دریا و گفتم که میترا را دوست دارم و می خوام با اون ازدواج کنم.مهسا
بهم گفت که مگه تو شرایط میترا را نمی دونی.اون شرایط ازدواج و نداره.اما من گفتم که تا هر وقت که بشه منتظر می مونم و فقط با اون ازدواج می کنم
🔵مهسا از من خواهش کرد که شرایط میترا را در نظر بگیرم وسنجیده رفتار کنم ولی من گوشم از این حرفا پر بود و به اخطار های مهسا توجه نمی کردم.
فقط نسرین جلوی چشمم بود و می خواستم با داشتن میترا غرور نسرین را جریحه دار کنم به این فکر نمی کردم که میترا هم یک انسان است و داری ارزش .
🔵کارم تا اونجایی پیش رفت که حتی مهندس هم فهمید که البته خیلی دیر بود چون به قول معروف قاپ میترا را دزدیده بودم و کار از کار گذشته بود مهندس هر کاری کرد که من و قانع کنه که ازدواج با میترا به صلاحت نیست قبول نکردم. بهش گفتم میترا را باهر شرایطی می خوام وقسم خوردم که اون و خوشبخت کنم
🔵مهندس هم وقتی که دید من ول کن نیستم بهم گفت که باید صبر کنم تا تکلیف میترا مشخص بشه. اونجا بود که یاد حرف مهسا افتادم که گفت پدرم بدون میترا نمیتونه زندگی کنه عشق مهندس به دخترش ستودنی بود.هر چی من جلو تر می رفتم پی به بزرگی وانسانیت خانواده داودی می بردم لطف خداوند بود که همچین کسانی را سر راه من قرار داد تا من برگردم

🔵ادامه دارد ......


منبع: کانال تلگرام روانشناسی زندگی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره کیومرث - قسمت هجدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: روانشناسی زندگی ، کانال روانشناسی زندگی ، کیومرث ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت هجدهم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته