فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب گل سرخ - قسمت یازدهم

خواب گل سرخ - قسمت یازدهم

ویرایش: 1395/10/4
نویسنده: chaampol
دیگر چیزی یادم نیست؛ جز اینکه بغلم کرد؛ بوی خون با عطر گل سرخ ! داد زد : برین کنار! ازحال رفتم؛ چند دقیقه بعد که نمیدانم چقدر گذشت؛ چشمانم را باز کردم ؛روی نیمکت دراز کشیده بودم ؛و محسن داشت به من تنفس مصنوعی میداد!

خواستم عقبش بزنم،گفت: آروم !..الان اورژانس میرسه! نفست قطع شده بود؛ خودشون گفتن یکی تنفس مصنوعی بده تا برسیم؛کسی جز من؛ جلو نیومد! از درد بود یا چیز دیگر؛ ناگهان گریه ام گرفت؛ شانه ام را گرفت و گفت: اگه میخوای داد بزن! کسی اینجا نیست.ازت خون زیادی رفته؛ میدونم درد داره؛داد بزن! با دستهایش؛اشکم را پاک کرد.گفتم : به این شماره که میگم ؛ زنگ بزن بیان ؛ نمیخوام اینجا بمونم.گفت:باید بری بیمارستان! گفتم : دیگه فرمانروا نیستی؛ دستور نده ؛ تموم شد!
گفت :دیوانه! کارت دانشجوییتو دیدم ؛سنمو میخواستی؟سه سال ازت بزرگترم !
پس ساکت شو ؛کاری که میگم بکن !گفتم : چیه اون کار؟گفت:هیچی خودم باید انجامش بدم ؛ و دوباره صورتش را جلو آورد که به من تنفس مصنوعی دهد؛ من با وجود اینکه
نفس کشیدنم ؛ دشوار بود و درد داشتم؛ با تمام زوری که برایم مانده بود ؛ درگوشش خواباندم!

شوکه شد!شوکه!
سرش پایین بود ؛موهایش روی صورتش ریخته بود؛ چند لحظه طول کشید تا موهایش را کنار بزند و سرش را بلند کند!
نفسم بند آمده بود ؛ هم از درد ؛هم از شوک کاری که بی اختیار انجام داده بودم ....

بلند شد.
گفت : اورژانس اومد ! گفتم: ببخشید...

گفت :کاری نکردی که ببخشم! من میرم ؛ شاگرد دارم؛ رفت. ماموران اورژانس ؛عملیاتشان را انجام دادند؛ پایم را بستند؛و گفتند :فقط باید آنتی بیوتیک تزریق کنی.روی آمپول حساسیت داشتم.حاضر بودم بمیرم ؛ ولی تزریق نکنم ؛ آن هم آنتی بیوتیک ! محسن برگشت ؛ گفت: امروز رو تعطیل کردم ؛ حواسم همه ش اینجاست ؛ جریان آنتی بیوتیک را شنید.گفت:من میبرمش بیمارستان. میدونم با شما نمیاد.آنها رفتند. گفتم :من که نمیام ...فقط منو ببرخونه ؛ خونه مونو که بلدی! شنیدم دیروز اومدی عقب مینا...گفت:مینا کیه؟ گفتم : خب حالا!...

چطوری با این پا ؛سوار موتور شم؟ گفت: من موتور ندارم! گفتم :یعنی نیاوردیش؟ گفت: هیچوقت نداشتم! یه پژو دارم. میرسونمت.

گفتم : تو خونه هستن کسایی که ببرنم درمونگاه.گفت: امیدوارم اگه خواستن تنفس مصنوعی بت بدن؛ دیگه کتکشون نزنی!

گفتم: ببین؛برای یه لحظه خیلی نزدیکم شدی؛ خیلی هم عطر زدی! یه دفعه...گفتم که ببخشید!

خیره نگاهم کرد و گفت: ولی من خوشم اومد! از رفتارت؛ واکنشت؛ حتی کتکت.... ! کار درستی بود؛ چون قصدم کمک بود؛ اما یه دفعه خواستم امتحانت کنم ؛ فکر کردم اگر ببوسمت ؛
چیکار میکنی؟ گفتم: میکشتمت..شک نکن!

لبخند زد و گفت:آفرین! این شد!


منبع: کانال رسمی چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت یازدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، چیستا یثربی ، کانال رسمی چیستا یثربی ، خواب گل سرخ ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت یازدهم