فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب گل سرخ - قسمت دوازدهم

خواب گل سرخ - قسمت دوازدهم

ویرایش: 1395/10/4
نویسنده: chaampol
روی صندلی عقب ماشین محسن ؛ دراز کشیده بودم ؛ یک ترانه ی ملایم خارجی پخش میشد ؛ از آینه نگاهم نمیکرد؛ حرف هم نمیزد ؛ آدرس را گم کرده بود. ادا نبود ؛ واقعا محله ی ما را بلد نبود!


داشتم شک میکردم آیا این همان پسریست که صبح دیروز با موتور و کلاه کاسکت عقب مینای ما آمده بود؟!

به خانه رسیدیم ؛ گفتم : ممنونم؛ ببخشید ؛ مزاحمت من هم ؛ بیخود بود.
گفت: پات خوب میشه و دوباره میای کلاس...

اسکیت عالم خاصی داره!

گفتم: چه عالمی؟! آش و لاش کردن مردم؟ گفت: رهایی! تجربه ش میکنی.

البته اگه زنده بمونی!
چون آمپولاتو نزدی ؛
گفتم :من میرم دیگه...
گفت: تا آسانسور میام...

گفتم:آسانسور نداره این خونه ی قدیمی.
؛ چهار طبقه باید برم بالا...
گفت : نمیتونی! پات بخیه خورده؛ فشار ممنوع! پس من کمکت میکنم.

چاره ای نبود؛ پله ها زیاد بود.گفتم : صبر کن! آیفون را زدم؛ مینا جواب داد؛
گفتم : ببین ؛ پای من آسیب دیده ؛ بیا کمک کن !
شال نازکی روی سرش بود؛ سریع رسید ؛ تا محسن را دم در دید ؛ سلام آهسته ای زیر لب داد و رنگ از رویش پرید.

محسن با تعجب گفت: آشنایید؟!
گفتم : فامیلیم !

فکر کردم شما آشناترید!


رابطه ی محسن و مینا ؛ اصلا دوستانه به نظر نمی آمد ؛ چه برسد به عاشقانه!

محسن ؛ با تعجب نگاهم کرد؛ چشمانش داشت لشکر کشی میکرد ؛ آماده ی حمله بود!

گفتم: یعنی همو نمیشناسین؟!

محسن گفت: ایشون ؛ دو جلسه شاگرد من بودن ؛ بعدم رفتن دفتر پیست ؛ از من شکایت کردن و رفتن....همین!...

دیگه ندیدمشون تا امشب....!

مینا گفت : خب من که به اسکیت علاقه ای نداشتم ؛ به زور مادرم بود...

محسن گفت : من که چیزی نگفتم ! مختارین که برین!... اما اون شکایت بچه گانه....

گفتم : بریم بالا ؛ این خانمه ؛ لای در رو باز کرده ؛ داره همه حرفامونو گوش میده!...
بازم شدیم سینمای خانگی این خانمه!! دو دقیقه دیگه به آقا محسن میگه ؛ باید شناسنامه نشون بدی!

زن همسایه ؛ صدایم را شنید ؛ گفت : وا ؛ خب خونه مه! باید بدونم کی میاد ؛ کی میره ؛ شاید دزد باشه اصلا ! بیا و خوبی کن ! پرروها !

مینا گفت: کارت شناسایی تقدیم کنیم خدمتتون؟!

زن با عصبانیت ؛ در را بست و ناسزایی گفت ؛ مطمین بودم پشت در ؛ فالگوش ایستاده است! بالا رفتیم...

محسن یک دستم ؛ و مینا دست دیگرم را گرفته بودند. من کمی معذب بودم ؛ اما برای محسن عادی بود ؛ به خاطر شغلش ؛ مسول جان و سلامت شاگردانش بود ؛ و بارها موقع زمین خوردن یا از زمین بلند کردن ؛ دست شاگردانش را از هر سنی گرفته بود ؛ مثل دکتر ؛ دیگر محرم شاگردانش شده بود....


گفت: ماشالله با این درد ؛ خوب میای بالا ها !

مینا گفت: شما باز استادی کردی ؛ یکی رو از اسکیت؛ زده کردی؟! ....

لحن حرف زدنش ؛ نیشدار و پرخاشگرانه بود ؛ هر چه بود ؛ نمیتوانست عاشق محسن باشد! دشمن ؛ چرا....

در پاگرد طبقه سوم ؛ حس کردم در خانه ی طبقه ی سوم ؛ نیمه باز شد ؛ داخل خانه ی حامد ؛ تاریک بود ؛ ولی مطمین بودم که حامد ما را نگاه میکند.


محسن دم در طبقه ی سوم گفت : خب من دیگه برم ؛ همه ی همسایه هاتونو بیدار کردیم...

گفتم: زحمت زیاد دادم ؛ بفرمایید چای ! محسن گفت: نه؛ ممنون.... دیروقته!

حامد؛ ناگهان ؛ از روی ویلچرش در تاریکی گفت : سلام ....دیر کردید ؛ نگراتون بودم !

کمی جلو آمد.محسن او را شناخت؛ گفت: آقای حامد مردانی ؟! ایول!....


قهرمان ما کجا ؟! اینجا کجا؟! و با چنان اشتیاقی دست داد ؛ و گونه ی حامد را بوسید که همه ی ما را از یاد برد....

حامد به محسن گفت: میشه تو آپارتمان من یه کم حرف بزنیم؟

محسن گفت: مانا خانم آسیب دیده ؛ باید استراحت کنه.

حامد گفت: خانما نه ؛ با شما کار داشتم ؛ مربی اسکیتشونید دیگه...
مگه نه ؟!
محسن مردد بود ؛ ولی بالاخره قبول کرد ....


منبع: کانال رسمی چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت دوازدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، چیستا یثربی ، کانال رسمی چیستا یثربی ، خواب گل سرخ ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت دوازدهم