فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هشتم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هشتم

ویرایش: 1395/10/7
نویسنده: chaampol
🔻سلام خانم فرجامی. حال شما چطوره؟
قربون شما. شما چطورین؟ آقاي نعمتی، بچه ها، همه خوبن؟
شکر خدا، خیلی ممنون. امري داشتین؟
مزاحم تون شدم اما خودتون فرموده بودین که هر وقت امر خیري پیش اومد بیام خدمت تون! راستش آبروي یه خونواده درمیونه
چطور شده؟
کبري خانم رو که می شناسین؟ همونکه هفته اي یه بارمی آد پله هاي خونه ي مارو می شوره
« نگاهش کردم »
ِی عرضم به خدمت تون که چند
وقت واسه دخترش یه خواستگاري پیدا شده بیچاره توان مالی ش خوب نیس که بتونه براي دخترش جهیزیه فراهم کنه! چه دختريم هس طفل معصوم! خانم، درس خون، نجیب، سربزیر
الو! سلام آقاي نعمتی، حال شما چطوره؟
خوبم دخترم. تو چطوري؟ بچه ها چطورن؟
خیلی ممنون. عفت خانم چطورن؟ اشرف جون، اکرم جون؟
همه خوبن و دس بوس شما. خدا رحمت کنه اون پدر و مادرت رو
.خیلی ممنون خدا همه رفتگان رو رحمت کنه
حقیقت یه کاري داشتم که بهتون زنگ زدم
خواهش می کنم، بفرمائین
!منکه واله ازت خجلم! هر وقت کار دارم مزاحم شما می شم
این حرفا چیه آقاي نعمتی؟ طوري شده؟
طوري که نه، فقط دلم می خواد که خیلی راحت جوابمو بدي و تو رودربایسی نیفتی
اتفاقی افتاده؟
راستش یه خواستگار براي اشرف پیدا شده
خب، به سلامتی! ترسیدم واله! ایشااله مبارکه
خیلی ممنون دخترم
خب شاه داماد چیکاره هستن؟
.خوبه. کارمنده. وضع شونم بد نیس
.به سلامتی انشاله
فقط از خدا پنهون نیس، از تو چه پنهون باشه که دست و بالم یه خرده تنگه، رفتم وام بگیرم که نشد. واسه تهیه جهازم
اینه که گفتم یه زنگ به تو بزنم ببینم اگه داري، یه مقدار به من پول قرض بدي که کار این دختره جور پولی ندارم
فعلا بشه و من چند وقت دیگه پس بدم. به خدا شرمنده م ولی
این حرفا چیه؟ دشمن تون شرمنده باشه! خب می رفتین شرکت از فریبرز
اصلا دلم نمی خواد اون پسره بدونه نه نه نه نه!
چرا؟
راستش اول خواستم برم پیش اون. اما بعدش پشیمون شدم. ترسیدم یه چیزي بهم بگه و سنگ رو یخ بشم
!نه بابا! فریبرز این طوري نیس به خدا
اره، ولی یه دفعه یه چیزي به آدم می گه که آدم از کرده ي خودش پشیمون می شه
باشه، هرجور که شما راحتین. کجائین الان؟
بانکم
می تونین الان بیاین اینجا؟
آره دخترم
خب تشریف بیارین. تو خونه پول هس دستت درد نکنه. ایشااله خیر ببینی دختر که هیچوقت روي منو زمین ننداختی
.خواهش می کنم، اختیار دارین...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هشتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و هشتم