فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و دهم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و دهم

ویرایش: 1395/10/8
نویسنده: chaampol
🔻بله مامان؟
تو فنجون رو نگاه نکن! اینطوري راحت تره
یه لبخند زد و سینی رو گذاشت رو میز و یه دفعه خودش پرید تو بغلم! منم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم! اشک غم!
اشک شکست! اشک درد! اشک باختن! همه با هم از چشمام ریختن پائین! هر قطره با یه اسم سامانم گریه کرد! گریه یه پسر پونزده ساله! گریه پسري که قراره تا چند وقت دیگه بین
پدر و مادرش، فقط یکی براش بمونه! اونم این انتخاب رو کسی انجام می داد که هیج نسبتی با ما نداره! کسی که شاید هیچی از زندگی ما نمی دونه! یه قاضی دادگاه که سال هاي زندگی ما رو فقط از تو چند تا ورق پرونده می خونه و باید
در مورد یه خانواده تصمیم بگیره و حکم بده
کمی آروم شدم، بدون این که مستقیما با کسی حرف زده باشم گفتم
شاید اگه من یه کمی کوتاه بیام بهتر باشه. بالاخره پدرتون اولین مردي نیس که
بازم سوگل بود که آروم و ظریف و مالایم اما قوي و محکم گفت
!مامان! خواهش می کنم
دخترم! من الان تنها در مورد خودم نیس که تصمیم باید بگیرم! پاي شما دو نفرم وسطه! یه زمان من خیلی راحت در
مورد همه چیز تصمیم می گرفتم! در مورد شرکت، ساختمون ها! کار! ساختن، نقشه ها! هرچی! تو همشونم تقریبا موفق می شدم اما الان خودم تنها نیستم
مامان، ببخشین اگه چیزي می گم ولی شاید شما به خاطر اینکه حقوق ماد ي تون از دست تون رفته، صلاح می دونین
که کوتاه بیاین!؟
نه! اینطور نیس عزیزم! اگه شماها در مورد من اینطوري فکر می کنین که دیگه براي من چیزي تو این زندگی باقی نمونده من می دونم که شما خیلی بلند نظرتر از این حرفا هستین! پس خواهش می کنم ازتون که در مقابل بابا واستین! خواهش می کنم! شکست نخورین مامان! من تا حالا گریه کردن شما رو ندیده بودم! دیگ هم نمی خوام ببینم! ترو خدا خودتون باشین مامان
همون زنی که همه ي این زندگی رو ساخت سوگل گریه ش گرفت! چیزي که منم سالها بود ازش ندیده بودم! دلم نمی خواست ببینم
مامان
حالا نوبت این پسر سرکش و جسورم بود
اگه من یه رفیق داشتم که یه دفعه رفاقتش رو زیر پا میذاشت، اول خوب می زدمش و بعدم دیگه اسمش رو نمی آوردم
انگار یکی تکونم داد! انگار یکی دریا رو صدا کرد! دریایی ظاهر آروم اما خروشنده و خشمگین
یه کسی برگشت تو وجودم! کسی که چند وقتی تركم کرده بود! روح زنده اي که مدتی، جسم خستم رو ول کرده بود و رفته بود! شخصیتی که با صداي بچه هام برگشت
برام مثل مردن می مونه که از شما دوتا جداشم
جدایی کوتاهه مامان! نهایتا دو یا سه سال! شایدم کمتر! بهتون قول می دم
احساس کردم که خمیدگی اي که این چند وقته در بدنم ایجاد شده بود از بین رفت انگار دوباره قد کشیدم! بلند و بلندتر!
مثل همیشه! یه سر و گردن از بقیه بلندتر! شاگرد چهارم کنکور سراسري! از فریبرز خیلی بلندتر و بالاتر
دو روز بعدش مهناز اومد خونه مون. یه خرده که نشست، یواشکی به من گفت که خانم فضلی با فریبرز صحبت کرده.
گفت که فریبرز منکر همه چیز شده و گفته که تموم ثروتش رو خودش به دست آورده! در ضمن گفته بوده که اگه کار رو به دادگاه نکشونم حاضره پنج میلیون تومن به من بده! وقتی خانم فضلی بهش می گه که پول هایی رو که از فروش خونه ي پدري من و زمین ها و چیزاي دیگه گرفته تکلیفش چی می شه، جواب می ده که همه ش رو حساب کرده و پول هاشو به من داده! گفته اگه مدرکی،سندي چیزي دست شه رو کنه تا اگه قاضی اي که پرونده ي ما دستش بدهکاري دارم بدم! بعدم خندیده! خانم فضلی م از همونجا مستقیم می ره دادگاه و می بینه و یه عریضه و گزارش مفصل می نویسه و میذاره تو پرونده و قاضی رو هم در جریان میذاره و تموم
کارهایی رو که من براي فریبرز کردم و پول هایی رو که بهش دادم و خلاصه همه رو به قاضی می گه

فصل ششم

یه کار سادم بر نمی آي! اگه دریا جاي تو بود الان این کارو که کرده بود هیچی، ده تا کار دیگرو هم باهاش کرده بود! دریا اینطوري بود، دریا اونطوري بود! دريا اینجوري بود، دریا اونجوري بود
واي از اون روزي که مثلا بعد از چند وقت منو ورمی داشت و با خودش می برد به رستوران؛ تا سر میز یه کار اشتباه می کردم و جلو همه صداشو می برد بالا که واقعا داهاتی هستی! منو باش که بعد از دریا رفتم کی رو گرفتم! وقتی با دریا یه جا می رفتم، از رفتارش حظ می کردم! واقعا خانم بود! انقدر با وقار و سنگین بود که آدم فکر می کرد که دختر یه شاه رو گرفته! اون وقت تو، هر جا می برمت مایه آبروریزي و سرشکستگی م می شی...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و دهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و دهم