فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و سیزدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و سیزدهم

ویرایش: 1395/10/9
نویسنده: chaampol
🔻نه با مادرم. یه مادر پیر دارم. یه خواهر کوچیکتر داشتم که شوهرش دادم. یعنی اصلا به خاطر همینا بود که دنبال فریبرز....دیگه بقیش رو نگفت! اینام از دهنش پرید
بهش قند تعارف کردم که با خجالت یکی ورداشت و گفت
دریا خانم! خونه نشینی از بی چادري یه! اگه منم یه وضع نسبتا خوبی داشتم، هیچوقت یه آشیونه رو از هم نمی پاشیدم! هرچند که اون اصلا لیاقت شما رو نداشت
مثل گربه بود! هر کاري براش می کردي، آخرش پنجه می کشید تو صورتت! خودتون که دیدین! به جون خواهرم، به
مرگ مامانم اگه دروغ بگم، سر بچه ها، صد بار بهش گفتم این کارو نکن، ول شون کن تو همون خونه زندگی کنن! اما
چشمش دنبال پول اون خونه بود. یه آپارتمان دویست متري گرفته بود که با هم زندگی می کردیم. بچه هام که نمی اومدن با من زندگی کنن! می گفت واسه چی باید اون خونه به اون بزرگی بی استفاده بیفته اونجا؟
حساب کنین کسی که به بچه هاش روا نداشته باشه اصلا آدمه؟
شروع کرد چایی ش رو خوردن. تا حالا به فریبرز با این دید نگاه نکرده بودم! چطور متوجه نشده بودم؟! یعنی تموم
این مدت این مسئله که توانایی من از اون در کارها بیشتره براش عقده و کینه شده بود؟
یه خرده که از فنجونش خورد، شروع کرد
این چند سال آخرم که الکل و قمار اسیرش کرده بود! شکر خدا هیچوقتم که برنده نمی شد! شب جمعه به شب جمعه بساط داشتن! همه شم می باخت! باختن ش همانا و مثل برج زهرمار شدنش همان! دیگه اصلا نمی شد جلوش رفت
جریان این برج که خراب شد چی بود؟
از بس از سر و ته ش می زد دیگه! می رفت پاي تلفن و با مهندسایی که براش کار می کردن دعوا و مرافعه می کرد! همه ش بهشون می گفت مثلا جاي انقدر سیمان، انقدر مصرف کنین، جاي فلان چیز فلان چیز و مصرف کنین و از این حرفا! اونام زیر بار نمی رفتن و اونم عوض شون می کرد! انقدر قرض بالا آورده بود و چک و سفته دست این و اون داشت که می خواست با ساختن این برج چاله چوله هاشو پر کنه! قمار بیچاره ش کرد
می بردنش و مست ش می کردن و سرش کلاه میذاشتن و ازش چک می گرفتن
ساختمون که خوابید روهم، دیگه کارش تموم شد! می خواست بزاره و فرار کنه
یه هفته بعدشم که منو طلاق داد
فنجونش رو گذاشت رو میز. برگشت منو نگاه کرد. یه دفعه رنگ صورتش مثل گچ سفید شد! لباش شروع کرد به
لرزیدن! جا خوردم که گفت
می دونین براي چی اومدم اینجا؟ -
« نگاهش کردم »
اومدم ازتون حلالیت بطلبم! تو این دنیا هیج کار بدي بی تقاص نمی مونه
راستش خودم جرات اینکارو نداشتم. انقدر مادرم اصرار کرد که یه خرده دلم قرص شد و اومدم. اولین بار دیروز بود که اومدم اما نتونستم بیام جلو. امروز دیگه به خودم گفتم که هرجوري هس باید باهاتون حرف بزنم
« یه خرده ساکت شد و بعد گفت »
دو ماه دو ماه و نیم پیش یه خرده احساس مریضی کردم.... درد گرفته بود و یه چیزي توش ورم کرده بود. یه ماه پیش رفتم دکتر. عکس و آزمایش و این حرفا که دکتر بهم گفت سرطان دارم! سرطان
دوباره ساکت شد و یه خرده بعد گفت
باید زودتر عملش کنم. معلوم نیس که چقدر پیشرفت کرده و چی می شه....



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و سیزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و سیزدهم