فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و شانزدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و شانزدهم

ویرایش: 1395/10/11
نویسنده: chaampol
فصل هفتم

🔻بازم خیابون عباس آباد! بازم کنار نرده هایی که از زیرش یه بزرگراه رد می شه ! بازم سروصداي آشنا و آدما
تکیه م رو دادم به نرده ها و پایین رو نگاه می کنم ! هنوزم ماشینا مثله سیل دارن به طرف پایین می رن ! راستی این همه
ماشین کجا می رن ؟ دوباره خم می شم و پایین رو نگاه می کنم ! سرم گیج می ره ! ارتفاعش خیلی زیاده! یه دفعه یه صدا از پشت سرم می آد
یعنی از منم ضعیف تري؟
بر می گردم و پشت سرم رو نگاه می کنم! شاید همون خانمه باشه ! یه خانوم روي یه صندلی چرخدار! نه این دفعه دیگه پشت سرم کسی نیست
راستی اون خانوم کی بود؟ چه طور یه دفعه اونجا پیداش شد ؟! برام خیلی عجیب بود
در هر صورت هر کی که بود ،حالا نیس
دوباره پایین رو نگاه می کنم ! بازم سرم گیج می ره ! دنیاي عجیبی یه ! یه روزایی واقعا قشنگه ! و یه روزایی واقعا زشت ! بازم برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم ! کسی نبود
دو طرف پیاده رو رو هم نگاه کردم از اون خانوم خبري نبود دفعه قبل همین موقع اومده بودم اینجا که دیدمش ! یعنی
ممکنه الان پیداش بشه ؟
سرم رو بلند کردم طرف آسمون. انگار می خواستم خدا رو ببینم عجیبه ! نمی دونم چرا ما آدما هر وقت که می خوایم با خدا حرف بزنیم آسمون رو نگاه می کنیم؟! مگه خدا درون خودمون نیس؟
دوباره برگشتم طرف نرده و پایین رو نگاه کردم بازم سرم گیج رفت ! یه قدم اومدم
عقب! بلافاصله برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم
نه ! دیگه از اون خانومی که روي صندلی چرخدار نشسته بود خبري نیست
خانوم مهندس ماشین روشن باشه ؟
« احمد آقا بود راننده م »
آره احمد آقا. الان می آم
شاید براي آخرین بار دوباره برگشتم طرف نرده ها ! از دفعه قبل چند سال می گذره یه سال! دو سال! پنج سال! ده
!سال
دست کردم و از تو کیفم یه ورق کاغذ یادداشت رو در آوردم و نگاهش کردم
(من دریا قائمی اقدام به خودکشی کرده ام در مرگ من هیچ کس مقصر نیست)
کاغذ دیگه زرد و کهنه شده
شروع کردم به پاره ش کردن.احمد آقا آروم اومد پشت سرم و گفت
ببخشین خانوم مهندس! طوري شده ؟
نه احمد آقا
آخه چه طور شد که اومدین اینجا و همش پایین رو نگاه می کنین
خندیدم و گفتم
یه خاطره ! اومدم دنبال یه خاطره
بعد پاره پاره هاي ورق رو اون بالا ریختم پایین و آروم گفتم
یه روزي حدود ده سال پیش ، شاید قرار بود به جاي این کاعذا من برم اون پایین
بله خانوم ؟
دوباره خندیدم و گفتم
هیچی احمد آقا بریم
احمد آقا خواست در ماشین رو برام باز کنه که نذاشتم و خودم بازش کردم و سوار شدم و احمد آقام اومد نشست پشت
فرمون و گفت
یه عرضی داشتم خانوم مهندس
بگو احمد آقا
اسم این دختره رو نوشتم دانشگاه اما شهریه ش خیلی زیاده خانوم! تازه دانشگاه آزاد هم هس
اصلا مهم نیست احمد آقا! بهتون گفتم که! تا هر وقت گلناز جون بخواد تحصیل کنه تمام هزینه ش رو من متقبل می شم !در ضمن مدرك این دانشگاهم همه جا قابل قبول و معتبره
آخه خانوم دیگه خیلی شرمنده شما می شم...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و شانزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و شانزدهم