فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هجدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هجدهم

ویرایش: 1395/10/13
نویسنده: chaampol
🔻ولی انگار بیخودي اومدم
چرا!؟
آخه هر چی نگاه کردم نتونستم یه ایرادي چیزي بگیرم
همه زدیم زیر خنده که دوباره استاد گفت
ما معلم ها همیشه دنبال یه عیب و ایراد تو کار شاگردامون می گردیم! اما الحق که این دفعه نشد چیزي پیدا کنم
ممنونم استاد.این بهترین تشویق براي منه
تو همین موقع، کارمندا ، همه بلند شدن که برن سر کارشون یکی یکی از استاد و من اجازه گرفتن و رفتن تا نوبت
آخري که یه دختر جوون بود شد که گفت
ببخشین خانوم مهندس
چیه عزیزم ؟
می خواستم بگم در اثر اشتباه من، چایی ریخت رو کیبورد و دستگاه سوخت معذرت می خوام. البته خسارتش رو
عیبی نداره عزیزم. سعی کن بیشتر احتیاط کنی.خسارتم نمی خواد بدي ، فقط به مسئول تدارکات بگو که یکی دیگه تهیه کنه
خیلی ممنون خانم مهندس. چشم
تو همین موقع ، مستخدم براي من و استاد چایی آورد که برداشتم و یکی گذاشتم جلوي استاد و یکی م براي خودم ورداشتم وقتی اونم خواست بره گفت
خانوم مهندس دست شما درد نکنه. اون مساعده رو گرفتم
خواهش می کنم عزیزم
خیلی ممنون
خواهش می کنم
مستخدم که رفت بیرون، استاد با خنده گفت
می دونستم که تو دختر با کفایتی هستی ولی این دیگه واقعا برام عجیبه
چی عجیبه استاد؟
انتظار نداشتم که شرکت آنقدر منظم باشه
ممنونم
نه، جدا می گم ! حتی این دفتر که درش ماهی یه بار وا نمی شه مثل گل می مونه اینا همه از با کفایتی مدیر اینجاست
با این کارمندا که حرف زدم.همه عاشقت بودن! فکر نکنم اگه به هر کدوم شون حتی صد میلیون تومنم پول بدن به تو
خیانت کنن! خودم که طرز صحبت کردن و رفتارت رو با اینا می بینم واقعا
خیانت ! صد میلیون! شاید اینطوري باشه اما فریبرزم همینجوري خودشو نشون می داد
شایدم من اینطوري تصور می کردم،شایدم
بازم تا اسم خیانت و این چیزا اومد رفتی تو فکر؟
بله استاد؟
می گم تو هنوزم اون مسئله رو فراموش نکردي؟
نه استاد! هیچوقتم فراموش نمی کنم بعد از اون همه سال و اون همه اعتماد و اون همه زحمت و فداکاري! واقعا
مستحقش نبودم استاد
می دونم . می دونم. ازش خبر نداري؟
نه، اصلا
راستش تنها براي سرکشی نیومده بودم اینجا. اینو بهانه کردم
مسئله اي پیش اومده ؟
امروز صبح یه چیزي شنیدم که نتونستم طاقت بیارم تا شب که بهم سر می زنی صبر کنم
طوري شده استاد؟
اون برج رو که تو میدون... بود رو یادت هست؟
کدوم ؟
همون که چهار ماه پیش ریخت پایین
بله
می دونی ماله کی بود؟
با دیدن خنده ایکه رو لب استاد مظاهر نشست سکوت کردم! دلم می خواست همونی باشه که فکر می کردم ! بی اختیار
یه اسم به زبونم اومد
فریبرز
می دونستم که تا بگم می فهمی
انگار ته دلم یه دفعه خنک شد
می گن از همه چیز زده بود! سیمان ! میلگرد! آهن! همه چی
اخلاقش اینطوري بود! تا زمانی که شرکت رو اداره می کردم نذاشتم از این کارا بکنه ! صد بار سر همین مسئله ازش ایراد گرفتم! بالاخره سزاي کارش رو دید
خوشحال شدي؟
دروغ نمی تونم بگم بهتون استاد آره
پس بذار یه خبر دیگه م بهت بدم! الان آقا تو زندانه . ورشکست شد
شما مطمئن هستین استاد؟
ناراحت شدي که انداختنش زندان ؟
« یه فکري کردم و گفتم »
دروغ نمی تونم بهتون بگم هم ناراحت شدم هم خوشحال...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هجدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و هجدهم