فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هفدهم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هفدهم

ویرایش: 1395/10/13
نویسنده: chaampol
🔻دیگه حرف شم نزن احمد آقا
خدا از خانومی کم تون نکنه ! بخدا شیرزنین شما! هزار تا مرد باید بیان و جلو شما زمین رو ماچ کنن که
دیگه فکر شم نکن احمد آقا! راستی از این ماشین تازه راضی هستی ؟
بعله خانوم ! عروسه ماشااله! ماشین یعنی بنز! بقیه ماشینا رو ولش کنین! اونم این بنز
.خب حالا حرکت کن بریم
« موبایلم زنگ زد سوگل بود »
الو مامان
چیه عزیزم ؟
سلام! کجایین شما؟
نزدیک شرکتم طوري شده ؟
من و کامران تا یه ساعت دیگه میام دفتر . هستین که ؟
آره عزیزم ، بیا
پس فعلا خداحافظ
تلفن رو قطع کردم و به احمد آقا گفتم
احمد آقا یه خرده تند تر برین الان سوگل و شوهرش میان شرکت ده دقیقه بعد رسیدم دم شرکت و پیاده شدم و رفتم تو
سلام خانم مهندس
سلام خانم محمدي خبري نیس؟
چرا. چند تا تلفن داشتین
کارمندا کجان؟
دفتر آقاي دکتر مظاهر
مگه استاد مظاهر اومدن ؟
.بعله. گفتن وقتی شمام تشریف آوردین اگه وقت داشتین برین دفترشون
دفترشون که حتما نظافت شده و تمیز بوده
کاملا همونطور که دستور داده بودین، اگرچه آقاي دکتر خیلی کم تشریف می آرن اما دفترشون هر روز نظافت می شه
ممنون ممنون. لطفا اگه کسی با من کار داشت، بگین بعدا تماس بگیرن. راستی دخترم و دامادم الان می آن اینجا بگین
منتظر باشن تا من از پیش استاد مظاهر بیام
ممنون عزیزم
رفتم طرف دفتر استاد مظاهر. نمی دونم چرا هر وقت این درو نگاه می کنم، توي دلم یه ترس خفته، زنده می شه ! شاید
یاد اون روزي می افتم که با هزار تا ترس و امید اومد
اینجا در زدم.صداي استاد رو شنیدم که بهم اجازه می داد برم تو اتاقش.تا درو وا کردم، یه دفعه ، همه کارمندا از جاشون بلند شدن و سلام کردن
جواب همه رو دادم و رفتم طرف میز استاد که داشت پشتش از روي صندلیش، آروم آروم بلند می شد
تند دوئیدم جلو که استاد اذیت نشه سلام کردم و آروم نشوندمش رو صندلی ش و دولا شدم که دستش رو ماچ کنم که نذاشت و سرم رو ماچ کرد و گفت
انقدرام پیر نشدم آ
حال تون چه طوره استاد؟ خیلی خیلی خوش اومدین
حالم رو که تو بهتر می دونی که هر روز زحمت می کشی و بهم سر می زنی
وظیفه مو انجام میدم استاد. بخدا وقتی می آم خدمتتون ، دور از جون شما انگار انگار دیدن پدرم می رم
تو همیشه گل سرسبد دانشجو هام بودي. هنوزم هستی
لطف دارین.محبت هاي شما رو هیچ وقت
.خب خب ! در ضمن اومدم به شرکت سرکشی کنم
خیلی کار خوبی کردین استاد


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و هفدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و هفدهم