فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شانزدهم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شانزدهم

ویرایش: 1395/10/19
نویسنده: chaampol

چند دفعه تا نوک زبونم اومد که بگم||مریم رو بیاریم||اما هر دفعه پشیمون میشدم و حرفم رو عوض میکردم...
معین هم اشاره ای به اومدن مریم نمیکرد و همین بدتر اعصابم رو خورد میکرد...

معین سوتی کشید و گفت:
-کلی دختر بیرون اتاقه..تو اگهی چی زدی؟
به صندلی تکیه دادم و گفتم:
-چطور؟
معین صداش رو پایین اورد و گفت:
-کلی دَر و داف ریخته تو شرکت...به جون سیا خجالت کشیدم از جلوشون رد بشم ...
قهقهه ای زدم و گفتم:
-پس بیا جای من بشین واسه مصاحبه!!!
معین رو میزم نشست وگفت:
-میترسم باهاشون تنها بشم ...اگه تو هم میمونی اوکی قبوله!
از رو صندلی بلند شدم و گفتم:
-اره هستم...بیا بشین جای من...

★نگاهی به ناخن های بلند و لاک زده دختِر روبرویم کردم و گفتم:
-تحصیلات؟
دختره سریع از کیفش پرونده ای در اورد و گفت:
-تمام مدارکم تو این پرونده است لطفا مطالعه کنید...
معین پرونده رو از تو دستش گرفت و گفت:
-قبلا سابقه کار داشتید ؟
دختره انگشترش رو توی انگشتش به بازی گرفت و گفت:
-تازه درسم تموم شده...ولی یک سابقه کوتاه دارم!
معین پرونده رو بست و گفت:
-چه کاری؟
دختره به من نگاه کرد و گفت:
-سه ماه تو یک آرایشگاه طراح ناخن بودم...
با تعجب به معین نگاه کردم و به دختره گفتم:
-خانم عزیز منظور ما از سابقه کار اشنایی با کار اداری و دفتریه!!!
دختره لبهاش رو گاز گرفت و گفت:
-نه ...سابقه ندارم!!!

★نگاهم رو از زانوهای برهنه دختره گرفتم و گفتم:
-چندسالتونه؟
دختره موهای لختش رو از روی صورتش کنار زد و گفت:
-سی و سه...
اصلا بهش نمیخورد 33 سالش باشه...نگاهی به گوشواره های تا به تاش کردم و گفتم:
-مدرک تحصیلی؟
دوباره موهاش رو کنار زد و گفت:
-فوق دیپلم...البته بگم دانشگاه قبول شدم و نرفتم...ولی فوق دیپلم دارم...
معین چشمکی بهم زد و گفت:
-سابقه کار دارین؟
دختره نوچی کرد و گفت:
-نه...من بابام پولداره اگه میبینید الانم اینجام واسه خاطر این که باهاش قهرم ‌،منم واسه اینکه عذابش بدم دنبال کار افتادم وگرنه من و چه به کار...اونم این کار!!!
معین با چشمهای درشت شده بهش نگاه کرد و گفت:
-شرمنده که پست مدیر عاملمون پُره وگرنه از خجالتتون در میومدیم!!!
از حرف معین نفسم رو حبس کردم تا جلوی دختره به زیر خنده نزنم!!!

★معین شماره تلفن دختره رو یادداشت کرد و گفت:
-خیلی خب...اینم از شمارتون ...میتونید برید...
دختره از روی مبل بلند شد و گفت:
-کی منتظر تماستون باشم؟...
معین به صندلیم تکیه داد و گفت:
-هنوز هیچی مشخص نیست...باید فرمها رو بررسی کنیم تا بهترین مورد رو از بینشون انتخاب کنیم...
دختره به سمت در رفت و گفت:
-پس این همه سوال و جواب الکی بود؟یک ساعته دارم از تجربیاتم میگم اخر سر میگید بررسی میکنیم!بررسی چی؟خودتون که مسخره اید فکر میکنید ملتم عین خودتون مســـــــــــــخره اند!!!
معین چشمهای شیطونش رو به دختره دوخت و گفت:
-تو قسمت سابقه بیماری چرا چیزی ننوشتید؟
دختره چشمهای پرسشگرش رو به معین دوخت و چیزی نگفت...
معین در خودکارش رو با ژست خاصی باز کرد و گفت:
اوکی این قسمت رو مینویسم ||ضعف اعصاب||حالا میتونید برید!!!

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شانزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، فصل دوم قسمت شانزدهم 16