فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت سیزدهم

درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت سیزدهم

ویرایش: 1395/10/19
نویسنده: chaampol

از دیدن مریم و مادرش حس بدی تو دلم نشست...
روی جلو رفتن نداشتم برای همین قدمهام رو خیلی شل و اهسته برمیداشتم...
مریم با دیدن من و معین سریع از جایش بلند شد و سلام کرد...
اروم جواب سلامش رو دادم و به مادرش سلام کردم...انتظار برخورد خوبی از جانبش نداشتم اما مادرش جلوی پام ایستاد و تشکر کرد...
معین دسته گل رو به دست مریم داد و گفت:
-قابلی نداره...
از حرکت معین حسابی جا خوردم و تو دلم گفتم||رفیق ما رو باش، انگار اومده خواستگاری...احمق جان باید گل رو بزاری رو سنگ نه اینکه به خواهر متوفی تقدیمش کنی!!!||مریم تشکری کرد و گل رو به روی سنگ گذاشت...نگاهی به معین انداختم و با چشم ابرو دسته گل رو نشون دادم تا بگم ((دیدی ،از اولش باید خودت اینکار رو میکردی!!!))
ابروهای مریم بدجور تو هم گره خورده بود...میدونستم چشه حق داشت قیافه بگیره برای همین دیگه نگاهش نکردم و بعد از خوندن یک فاتحه سرسری خداحافظی کردم و به سمت ماشینم راه افتادم...

معین اهنگ رو از اول پلی کرد و گفت:
-‌چقدر زود خداحافظی کردی تازه میخواستم یکم پیششون بشینم!!!
از لحن شوخ و شنگش لبخندم رو جمع و جور کردم و گفتم:
-خب میموندی کی مجبورت کرد دنبالم راه بیفتی؟
معین قهقهه ای زد و گفت:
-حیف ماشین نداشتم و مسافر خوش رکاب جنابعالی بودم وگرنه میموندم...
اهنگ رو جلو زدم و گفتم:
-به نظرت مریم تنها تره یا من؟
معین دوباره اهنگ قبلی رو پلی کرد و گفت:
-نمیدونم...
با اخم به سمتش برگشتم و گفتم:
-چرا گیرت به این اهنگه؟
معین لبهاش رو از تو جوید تا خنده اش به آسمون نره...با چشمهایی که ازش شیطنت میبارید نگاهم کرد و گفت:
-چون یک زمانی با این اهنگ دهنم رو سرویس کردی...وای عجب روزهایی بود هر جا میرفتم باید این اهنگ رو گوش میدادم...به جون سیاوش خود خوانندشم انقدر این اهنگ رو گوش نداد که من و تو گوش دادیم!!!
از حرف معین به زیر خنده زدم و صدای ضبط رو بالا بردم!!!

معین فیلترهای سیگار رو دونه دونه شمرد و گفت:
-23تا؟سیاوش تو چرا زنده ای؟با چی زنده ای؟
کنترل رو از زیر کمرم برداشتم و گفتم:
-تو چرا هر هفته پنجشنبه جمعه ها آویزون منی؟خودت خونه زندگی نداری؟
معین پاکت تخمه رو به سمتم پرت کرد و گفت:
-زندگی مجردی رو ترجیح میدم...اصلا شاید خودم خونه مجردی گرفتم...
پاکت تخمه رو با یک حرکت باز کردم و گفتم:
-چهار روز که گشنگی کشیدی بهت میگم زندگی مجردی چه حالی داره!!!حالا برو واسه شام یک چیزی اماده کن که الان بازی رئال شروع میشه!!!
معین از نایلونی که تو دستش بود دو تا ظرف غذا بیرون اورد و گفت:
-داداشت فکر همه جا رو کرده...بلند شو تا سرد نشده!!!

معین بالشت و پتو رو از رو تختم برداشت و گفت :
-من جلو تی وی میخوابم...
تا خواست برق اتاقم رو خاموش کنه بهش گفتم:
-به نظرت شوهر فرگل همون یاروست؟
معین به سمتم چرخید و گفت:
-نمیدونم...فکر نمیکنم ...به قیافه طرف ...
به سمتش چرخیدم و گفتم:
-به قیافه طرف چی؟
معین سکوت کرد و برق رو خاموش کرد...
دمپاییم رو از پایین تخت به سمتش پرت کردم و گفتم:
-به قیافه طرف چی؟؟؟
معین تو تاریکی کنار تختم نشست و گفت:
-به قیافه طرف نمیخورد زن مردم رو ساعت یک نصفه شب از خونه بیرون بکشونه!!!
از حرف معین گُر گرفتم یاد اون زمانی افتادم که زیر گوشم کلی اتفاق میفتاد و من متوجه نمیشدم!!!یاد زمانی افتادم که فرگل بهونه گیر شده بود و من نمیتونستم ارومش کنم!!!

ادامه دارد....


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت سیزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، فصل دوم قسمت سیزدهم 13