فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و بیست و هفتم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و بیست و هفتم

ویرایش: 1395/10/19
نویسنده: chaampol
🔻این قسمت داستان در مورد محتوای نامه ای است که فریبرز برای دریا نوشته بود و ادامه قسمت 115 میباشد

سلام دریا
می دونم که این نامه حتما می خونی چون خوب می شناسمت! شاید اگه کسی دیگه اي جاي تو بوده حتما پاره ش می کرد
از اینکه مجبور شدم اشرؾ رو براي آوردن نامه انتخاب معذرت می خوام چون بابام حاضر نشد یه بار دیگه بیاد پیش تو.
ازت خجالت می کشید! این دخترم انقدر از خود راضی یه که مطمئن هستم حرف حسابی از دهنش در نمی آد. پس بازم
ازت معذرت می خوام
.حالا بذار بگم براي چی برات نامه نوشتم. من خیلی وقت داشتم که به زندگی م فکر کنم
.به تو، به بچه هام، به زندگی خوبی که داشتیم. الان یه ماه و نیمه که زندانم
اصلا ازت کمک نمی خوام! می دونی چرا؟ می خوام ببینم خودم تنهایی از عهده زندان بر می آم یا نه! این برام خیلی مهمه! هر چند که اینجا بهم واقعا سخت می گذره! تو نمی دونی اینجا چی خبره
در هر صورت می خوام سعی کنم که حداقل از عهده این یکی بربیام
.دریا، من اشتباه کردم
همیشه دوستت داشتم اما وجود تو باعث می شد که به بی وجودي خودم پی ببرم
همین م ناراحتم می کرد
تو راست گفتی این من بودم که شکست خوردم نه تو! خبر دارم که از نظر مالی وضعت خیلی خوبه! برات همیشه دعا می کنم
یه چیز دیگه رو هم می خوام بدونی. اگه براي عروسی دخترم نیومدم، فقط به خاطر این بود که نمی خواستم دوباره تو چشماي تو نگاه کنم! خجالت می کشیدم! بازم خبر دارم که دخترمون رو با چه جهیزیه و دم و دستگاهی فرستادي خون بخت! از سامانم خبر دارم که دانشگاه ش رو تموم کرده
به خاطر همه چیزهاي که تو در زندگی انجام دادي و من کوتاهی کردم، ازت ممنونم! من ببخش دریا ازت خواهش می کنم که یه دفعه احساساتی نشی و بخواي بیاي ملاقاتم
دلم نمی خواد تو این وضع منو ببینی. من خیلی ضعیف تر از تو هستم. در لحظه اي که به تو ظلم می کردم، تو انقدر قوي بودي که نگاه منو تحمل کنی اما من مثل تو نیستم
مواظب خودت باش، تو واقعا حیؾ بودي
شاگرد تنبل تو فریبرز
دستم لرزید! دلمم همینطور! نمی دونم چرا مثل معلمی که احساس می کنه الان شاگردش گرفتاره و در خطر، وجدانم معذب شد
!سعی کردم یاد کاري هایی که باهام کرده بود بیفتم و خودمو تسکین بدم اما هرچی فکر کردم هیچی یادم نیومد
هنوز دوستش داشتم
وقتی رسیدم خونه سوگل اینا اومده بودن اما کامران رفته بود که از بیرون غذا بگیره
نوه خوشگلم رو بغل کردم و ماچش کردم که سوگل بعد از اینکه بغلم کرد گفت
مامان! شنیدم هووتون اومده دیدن تون
« اینو گفت و زد زیر خنده که بهش گفتم »
.بچه ها! باهاتون کار دارم
« سوگل که هنوز می خندید گفت »
!اول برام تعریف کنین که سهیلا خانم باهاتون چیکار داشت، بعد...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و بیست و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و بیست و هفتم