فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و بیست و نهم

تنها عشق زندگیم-قسمت صد و بیست و نهم

ویرایش: 1395/10/19
نویسنده: chaampol
🔻احتیاجی به تشکر نیس. اینکار رو براي ارضاء احساساتم انجام دادم
اگه تو نبودي، شاید باید چند سال اون تو می موندم
« هیچی نگفتم که گفت »
بهت این چند وقته خیلی سخت گذشت؟
!آره. اما گذشت! و مهم اینه که بعد از تحمل هر سختی، چه چیزي عاید آدم می شه
!نتیجه ش مهمه
.درسته. به منم خیلی سخت گذشت -
!خودت اینطور خواستی. ما که داشتیم زندگیمونو می کردیم! مشکلی م نداشتیم
!من داشتم -
!چرا بهم نگفتی؟ نمی باید می گفتی -
می ترسیدم. ازت می ترسیدم! مثل شاگردي که که از معلمش می ترسید! حتی اگه اون شاگرد بزرگ بشه و بشه استاد -
!دانشگاه، بازم وقتی معلم قدیمش رو می بینه، یه اضطرابی تو دلش هس! منم اینطوري بودم
!اگه اون شاگرد، شاگرد خوبی باشه، دیگه از معلمش ترس نداره -
!شاید! یعنی حتما ! چون من شاگرد خوبی نبودم، همیشه از معلمم می ترسیدم -
تر ِس توأم با عشق! شاگردي که عاشق یه معلم شه
خیلی بد کردي فریبرز! همه چیز عالی بود! تو خرابش کردي -
!احساس می کردم که تو زندگی با تو، من هیچی نیستم! همه چی تو بودي! من هیچی و هیچکس نبودم -
!بودي! بودي! شوهر من بودي! تو کسی بودي که من با تمام وجودم دوستش داشتم -
تو کسی بودي که وجودت به من قدرت می داد! تو کسی بود که عشقت بهم نیرو و توان
ِ می داد! فکر می کردي چطور اون همه سختی رو تحمل می کردم؟! فکر می کردي چطور
بار به اون سنگینی زندگی رو
تحمل می کردم؟! فکر می کردي چطوريِ
بار به اون سنگین
زندگی رو به دوشم می کشیدم؟! همه ش عشق تو بود! عشق تو و بچه هام! هر وقت احساس می کردم که تو با من هستی و ازم حمایت می کنی، قدرت می گرفتم و به جنگ سختی ها می رفتم! یه زمان که احساس می کردم که پشت و پناهی مثل تو دارم که مثل اون روز تو اتوبوس ازم حمایت می کنه، قوي می شدم و از مشکلات زندگی نمی ترسیدم. اما تو اینا رو نفهمیدي! حتی در موردش باهام صحبتم نکردي
!چرا تو بهم نگفتی؟ -
فکر می کردم چیز به این سادگی رو خودت می فهمی! یعنی باید می فهمیدي! وقتی همه چیز رو تو زندگی به نام تو -
کردم باید می فهمیدي! تو چی خواستی که بهت گفتم نه؟! تموم خونه و زندگی و هرچی که از قبل داشتم و بعد به دست
!آوردم به نام تو کردم! اینکار رو کردم که یه همچین احساسی نداشته باشی! تو معنی اینا رو نفهمیدي تو بعد از همه اینا حداقل می تونستی جوونمرد باشی ام ا با من نا جوانمردانه رفتار کردي! منو تنهاي تنها ول کردي تو
این شهر پر از درنده
من نمی خواستم اینطوري بشه! می خواستم ترو داشته باشم ام ا اونطوري که خودم -
!می خوام
خودت چه جوري می خواستی؟! یه زن مثل سهیلا؟! می خواستی منم یکی مثل سهیلا باشم؟! اونوقت دیگه تو، نو -
!نبودي؟! دیگه مهندس فریبرز نعمتی، مدیر عامل و رئیس شرکت... نبودي که! من می باید من بودم که توام تو باشی
من همیشه دوستت داشتم -
« یه لحظه صبر کردم و بعد گفتم »
!چون دوستت داشتم اینکار رم کردم! همیشه دوستت داشتم -
« یه دفعه صورتش از هم واشد و خندید و گفت »
...دریا! گذشته ها گذشته! بیا همه چی رو فراموش کنیم و دوباره مثل اون موقع ها -
!حرفشم نزن فریبرز -
حتما می تونی! من یعنی تو نمی تونی منو ببخشی و سختی هایی رو که توي این چند وقته کشیدي فراموش کنی؟! -
!دونم که می تونی
.می تونم. خیلی راحتم می تونم. همین الانشم تموم اون سختی ها رو فراموش کردم -
!فراموش کردم که از زندان بیرونت آوردم
پس چی!؟ -
!غرورم! غرورم جریحه دار و زخمی شده! اونو نمی تونم کاریش بکنم -
...ولی -
دیگه چیزي نگو فریبرز! اگه براي آخرین بار به تو کمک کردم، به خاطر همون عشقم بود! حالا این عشق رو هر -
جوري می خواي تعبیر کن! شاید عشق یه معلم به شاگردش، وقتی می بینه که کارش از تجدیدي گذشته رفوزه شدنت رو
بگیرم و یه فرصت دیگه بهت...



منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره تنها عشق زندگیم-قسمت صد و بیست و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، پستچی ، کانال تلگرام پستچی ، تنها عشق زندگیم ، داستان ، رمان ، داستان کوتاه ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، قسمت صد و بیست و نهم