فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نهم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت نهم

ویرایش: 1395/10/25
نویسنده: chaampol
🔻عروسک من چطوره؟!
- امشب نه... یه جلسه ی مهم دارم تا دیر وقت.
- قهر نکن موش موشم؛ فردا شب جبران می کنم.
- هر جا تو بگی.
- چشم! گردن من از مو باریکتره عشقم.
- حالا یه بوس به بابایی بده، برو!
- آخ قربونِ اون...
می خندد.
- برو عروسک!... بوس تا فردا.
کوتاه عذرخواهی می کند و مثل یک تور لیدرِ متعهد و وظیفه شناس، دوباره سرگرم توضیح جاهایی می شود که ازشان عبور می کنند.
خیابانی را نشان می دهد.
- آخر این خیابون، آپارتمانیه که داریم برای شما آماده می کنیم... جای دنج و باحالیه... فرعی رو بپیچید راست...جلوی اون مزدا سفیده نگه دارید.
گوشی را بالا می آورد و شماره می گیرد.
- الو، بهداد جان، ما رسیدیم؛ درو بزن.
می پرسد: مگه تو جلسه نداری؟!
وحید می خندد.
- نه بابا... پیچوندم!
همراهش می رود و نمی فهمد چه چیز را پیچانده.
- اینجا رو پدر بهداد ساخت... پنت هاوسش مال بهداده.
اطلاعاتی که می دهد، اضافی ست؛ حداقل برای او کاربردی ندارد.
آسانسور مستقیم در خانه باز می شود و بهداد به استقبالشان می آید.
- خوش اومدی رفیق!
لبخندش به بهداد و فضای گرم خانه اش یکی می شود.
- هر جا راحتی بشین.
وحید روی یکی از مبلها می نشیند.
نگاهی به اطراف می اندازد و پشت پنجره می رود. ویوی خانه اش از هتل بهتر است.
- استراحت کردی؟ خستگیت در رفت؟
برمی گردد طرفش.
- آره، خوب بود.
پشت بار کوچکِ کنج پذیرایی ایستاده.
- چی می خوری برات بریزم؟
نزدیک بار می شود و به ردیف بطری های نوشیدنی نگاه می کند.
- اسکاچ... لایت.
از وحید هم سوال می کند که دوباره سرش در آیپد است.
همانطور که مشغول آماده کردنِ نوشیدنی هاست، می گوید: اینجا بهتر از هتل نیست؟!... حالا
برنامه ی ویژه دارم... می خوام یه کباب توپ برات درست کنم، حال کنی... ناهار که نخوردی.
سیگاری روشن می کند.
- ممنون... هیچ وقت ناهار نمی خورم.
بهداد کنترل را برمی دارد و سیستم صوتی را روشن می کند.
- راحت باش؛ حال کن!
وحید پای راستش را با ریتم آهنگ تکان می دهد. بهداد هم خودش را تکان می دهد و کارش را می کند.
انگار در نگاه او تعجب را دیده که چشمک می زند و همراه آهنگ می خواند.
- من یه دیوونم، وقتشه عاقل شم
تو ته خوبی، حق بده عاشق شم
عمرمو گشتم، تا که تو پیدا شی
هیچی نمی فهمم، فقط می خوام باشی...
لبخند می زند و می نشیند.
بهداد همانطور که می رقصد، لیوان را به دست او می دهد.
باز می رود از آشپزخانه چیپس و ماست و زیتون می آورد.
وحید هم لیوانش را می گیرد و اولین جرعه از آبجوی پر از کف را با پسته ای که از روی میز برداشته می خورد.
باز حس می کند نمی فهمدشان ولی سعی می کند مثل آن دو خوش باشد.
حرف می زنند، می خندند، از دخترهایی که نمی شناسد تعریف می کنند، جوکهایی می گویند که
متوجه نمی شود؛ با این حال همراهشان می شود...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت نهم ، داستان ، دنباله دار ، بهانه ، قسمت ، نهم ، قالیچه ، مهندس ، عروسک ، وظیفه ، چیپس و ماست