فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت پنجم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت پنجم

ویرایش: 1395/10/25
نویسنده: chaampol
🔻حق هم داره... زندگی توی تهران خیلی متفاوته.
- یعنی نگرانه نتونم از پسِ کار بربیام یا فکر کرده نمی تونم مثل عموم دفتر تهرانو اداره کنم؟!
وحید هم آرام تشکر می کند.
دختر می ایستد و می پرسد: به چیز دیگه ای احتیاج ندارید؟
بهداد دستش را بالا می گیرد.
- نه، ممنون.
و به او می گوید: مطمئن نیست بتونی اینجا بمونی.
به دختر و راه رفتنِ پر عشوه اش نگاه می کند. قرار نیست اینجا ماندگار شود. اگر به ایران آمده ،
به خاطر مشکلی ست که در روند معمول کار پیش آمده؛ زندگی موقت در تهران، برایش حکمِ
ارضاء حس کنجکاوی دارد و اثباتِ خودش به نامدار.
در که پشت سر دختر بسته می شود، با لبخند می گوید: سکرتریِ خوشگلی داری!
هر دو نیششان باز می شود.
بهداد با شیطنت می گوید: نرسیده چشمتو گرفته؟!... سلیقه ی وحیده.
لبخند او هم رنگ شیطنت می گیرد.
- از سکرتریِ نامدار خیلی جذاب تره!
فنجانش را برمیدارد و قهوه ی خوشبو را مزه می کند.
- هوم! طعم قهوه ش هم خوبه!
وحید هم فنجانش را زیر دماغش می گیرد و بو می کشد.
- قابل نداره!
نمی فهمد یعنی چه.
بهداد می خندد.
بخشنده شدی وحید خان!
وحید هم می خندد.
- خاطر جناب راد خیلی عزیزه.
بهداد برای او ابرو بالا می اندازد.
- قهوه تو بخور، دفترو نشونت بدم... وحید جان! به اسی زنگ بزن فورچونر جدیده رو بیاره فعلا
زیر پای مهندس باشه... یه آمار هم بگیر ببین بخواد آپارتمان برج افرا رو پر کنه چقدر زمان می بره.
وحید از آن چشم های مخصوص می گوید. قهوه اش را بدون کیک می خورد و بیرون می رود.
حینِ خوردنِ کیک و قهوه، از کارهای روتین شرکت می گوید. بعد دعوتش می کند اتاقهای دفتر را نشانش بدهد.
دختر، با دیدنِ آنها، گوشی به دست، لبخند می زند. اینبار نگاهش سر تا پای مرد جوانِ تازه وارد
را آنالیز می کند.
- اینجا که اتاق وحیده... مدیر امور داخلیِ دفتره... یه جورایی آچار فرانسه س.
کنار در می ایستد.
- آچار فرانسه؟!
بهداد می خندد. دختر هم لبخندش پررنگ تر می شود.
- یعنی همه ی کارا رو انجام میده.
وحید در حال صحبت با تلفن، سری برای آنها تکان می دهد.
بهداد به درهای دیگر اشاره می کند.
- اتاق حسابداری و بایگانی و این یکی هم کنفرانس.
خوشحال می شود وارد اتاقها نمی شوند.
- بریم ناهار بخوریم؟ می خوام یه جای توپ ببرمت
شانه بالا می اندازد.
- اهل ناهار خوردن نیستم ولی دوست دارم با تهران زودتر آشنا بشم.
بهداد لبخند می زند و کنار میز دختر می ایستد.
- امروز که قرار بخصوصی ندارم؟
نگاه دختر بین او و بهداد می رود و برمی گردد.
- نه.
بهداد می گوید |چند لحظه صبر کن| و به اتاقش می رود.
باز دختر لبخند ملایمش را می زند. زیباست ولی برای کار و دفتر، زیادی به خودش رسیده.
به تابلوفرش روی دیوار دقیق می شود تا بهداد برگردد.
- خانوم! ما یکی دو ساعت دیگه برمی گردیم. بگید وحید نتیجه رو بهم خبر بده.
***
به یک رستوران دنج و شیک می روند.
فکر می کند چهره ی آراسته ی منشیِ بهداد، باعث شده بیشتر از صبح، به دخترها دقت کند!
بهداد سرگرم خوردن استیکِ حسابی پخته اش است که اصلا دلش نمی خواهد ازش بچشد.
می خندد.
- حسابی چشمت به جمال دخترای خوشگل هموطن روشن شده ها!
لبخند نیمداری می زند.
- به نظرم مصنوعی میان! انگار همشون یه ریخت هستن!
بهداد کمی از لیوان نوشیدنی اش می خورد.
- همینطورم هست... همین منشیِ خوشگلِ من؛ صدقه سرِ پروتز و عمل بینی و لبای تزریقی
انقدر دلبر شده....


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت پنجم ، داستان ، دنباله دار ، بهانه ، قسمت ، پنجم ، تهران ، مهندس ، عشوه ، بهداد ، سکرتریِ ، منشیِ