فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت سی و ششم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت سی و ششم

ویرایش: 1395/10/25
نویسنده: chaampol

پسره اخم کرد و قیمت رضایت دادنش رو گفت...
نیشخندی زدم و دسته چکم رو در اوردم...
معین به سمتم اومد و گفت:
-چی شد؟
به دسته چک اشاره کردم و گفتم:
-‌هیچی...الان فهمید رضایت بده بهتره...اونم بدون هیچ چشم داشتی!
معین به رقمی که نوشتم نگاه کرد و گفت:
-اره...دارم میبینم که قراره محض رضای خدا رضایت بده...

مریم همچنان سر به زیر بود...شونه به شونه اش شدم تا پسره حساب کار دستش بیاد...
معین و پدرام هم پشت من و مریم راه میومدن...
تو دلم گفتم||دختره لاغر مردنی بادیگارد شخصی هم پیدا کرد!!!||
معین لپ پسره رو کشید و گفت:
-حالا برو با این پول نوکش رو بده بالا...فقط بدون یک بار دیگه دور و ورش ببینمت خودم فکت رو میارم پایین...
از غیرت معین واسه مریم گُر گرفتم...
زیر چشمی به مریم نگاه انداختم تا ببینم عکس العملش به حرف معین چیه...
لپهای گل انداخته اش نشون میداد که از غیرت رفیقم رو ابرهاست...تو دلم شیطون رو لعنت کردم و به سمت ماشینم راه افتادم...
هر سه ما به مریم نگاه میکردیم...انگار همه میخواستیم علاوه بر بادیگارد بودنش راننده شخصیش هم باشیم!!!!!!!!!
سریع به سمت مریم چرخیدم و گفتم سوار شو...میرسونمت...
مریم نگاه تردید امیزی به معین کرد که تا مغز و استخونم رو سوزوند تو دلم گفتم||یعنی منتظر کسب اجازه از معینه؟||
معین چشمهاش رو اروم باز و بسته کرد تا مریم سوار بشه...
در ماشین رو محکم بهم کوبیدم و به سرعت راه افتادم...
مریم نگاه پر از ترسش رو بهم انداخت...تو دلم گفتم||فقط دوست دارم کلامی حرف بزنی تا با تمام جونم سرت داد بزنم و بگم خفه شــــــــــــــــــــــــــو||
به سمتش چرخیدم و گفتم:
-ادرس بده...کجا برم...
مریم به خیابونی اشاره کرد و گفت:
-ته اون خیابونیم....
با ادرسهایی که بهم داد به مقصد رسیدیم...
بدون هیچ حرفی گازش رو گرفتم و ازش جدا شدم...
تو دلم گفتم||سیاوش این دختر بیچاره ات میکنه...باور نداری به چند سال قبل برگرد ...تمام بدبختیات سر مریم بوده و هست گول چشمهاش رو نخور گول معصومیت صورتش رو نخور...ویژگی این دختر فقط سادگیشه...چیزی که همه پسرها جذبش میشن...به معین نگاه کن ببین چجوری شده...این معین همون پسریه که کلی دختر واسش غش و ضعف میکنن اما اون فقط خواهان مریم شده...چون مریم ...چون مریم...لعنت به مریم ...||

ادامه دارد...



منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت سی و ششم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، فصل دوم قسمت سی و ششم 36