فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت دوازدهم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت دوازدهم

ویرایش: 1395/10/27
نویسنده: chaampol
🔻فنجانش را برمی دارد. منشی، نگاهی به سر تا پای او می کند.
- به چیزی احتیاج داشتید خبرم کنید.
تا در را ببندد، نگاهش می کند و به این نتیجه می رسد که وحید خوش سلیقه است!
***
همان روز که در آپارتمانش مستقر می شود، بهداد برای شب، به پارتی که قولش را داده، دعوتش می کند.
دفتر هم آماده شده ولی دیدنش را موکول می کند به اول هفته.
تا به خانه ی جدید برود، ظهر شده.
پنج شنبه است و آخر هفته ی ایران. بهداد هم ظهر شرکتش را تعطیل کرده، می آید به آپارتمان او.
با چمدان لباسهای گرمش درگیر است. همه ی لباسها نیاز به اتو کشی مجدد دارند؛ کت و شلوارها
هم همینطور.
یاد آنابل می افتد که با دقت، تک تک لباسها را وارسی می کرد تا حتی یک چروک جزئی هم نداشته باشند.
بهداد می خندد.
- مثل زنا یه تریلی لباس دنبال خودت آوردی؟!
به چمدانهای باز وسط هال نگاه می کند.
- فکر نمی کنم زیاد باشه.
بهداد ابرو بالا می اندازد.
- دست پرورده ی مامانتی دیگه! از یکی یدونه ی خاندان راد، غیر از این هم توقعی نمیره.
کاورهای کت و شلوار را روی مبل می گذارد.
- اینا همشون باید اتو بشن.
اورکت پاییزه ی محبوبش هم چروک شده.
- اوکی... اونهایی که احتیاج به اتو دارن، بذار میدیم خشکشویی.
کاورهای کت و شلوار را کنار می گذارد و نگاهی به مارک روی کاورها می کند.
- بابا زانیا!*... پسر تو چی فکر کردی؟! مگه با پرزیدنت قرار ملاقات داری یا کجا می خوای بری
که اینهمه لباس رسمی آوردی؟!
کت اسپرت خاکستری و چند تا از پیراهنها هم قابل پوشیدن نیستند. می اندازد روی کت و شلوارها.
- پارتی امشب رسمیه؟
بهداد می خندد.
- نه... راحت باش.
تمام مدت که لباسها و کفشها و وسایلش را جابجا می کند، بهداد گوشه ی کاناپه لم داده، یا از آجیل روی میز می خورد، یا با تلفن صحبت می کند.
برای شب، یک پیراهن مشکی، شلوار تک، کمربند و کراوات کنار می گذارد. کفش هم، همان مشکی مات که از صبح پوشیده، خوب است.
کارش که تمام می شود، بهداد هم لباسها را برمی دارد که برود.
- اینا رو شنبه می فرستن خونه... شب، حدود هشت آماده باش، میام دنبالت.
بعد از رفتن بهداد، در خانه می چرخد.
کاناپه ی بزرگ سفید رنگ که خوشش آمده بود را جلوی تلویزیون گذاشته اند.
تراس خانه، از مال بهداد کوچکتر و جمع و جورتر است.
آشپزخانه به نظرش چیزی کم و کسر ندارد. حد فاصلِ آشپزخانه و هال، کانترِ بار جا گرفته که پر هم هست و احتمالا خوراک خود بهداد و وحید می شود.
غیر از اتاق خودش، دو اتاق دیگر هم هست که دومی را برای مادرش در نظر می گیرد.
دوست دارد بیدار بود تا خانه و اتاقش را نشانش می داد.
خبری از کتابخانه نیست.
فکر می کند اگر نامدار اینجا را ببیند، حتما نبود کتابخانه ی بزرگ را گوشزد می کند. یکی از افتخاراتش، داشتنِ کتابخانه ی چهارصد جلدی یونیکِ ویلای لانگ آیلندش است و کسی هیچ
وقت سوال نمی کند از آن چهارصد جلد، چند تاش را خوانده.
ته دلش، از نبود کتابخانه خوشحال می شود؛ چیزی که باعث نارضایتیِ نامدار است.
سراغ قهوه ساز می رود و یک لیوان فرانسه درست می کند.
یاد منشی بهداد می افتد و قهوه های غلیظ اما خوش طعمش.
سرگرم مزه کردن قهوه، سری به فیس بوک و میل باکسش می زند.
جسی چند عکس برایش شر کرده.
با دوستانش، کنار دریاچه ی سنترال پارک.
یکی هم تنها روی نیمکتی که بارها با هم رویش نشسته اند و جسی کاپ کیک خورده، او قهوه.
از یادآوردیِ نیمکت آشنا و همیشگی، لبخند می نشیند روی لبهاش.
دلتنگِ قدم به قدمِ سنترال پارک می شود که اولین عاشقانه هایش را در خودش جا داده... دلتنگ قدم زدن در فیفث اونیو.
باز برای اقامتِ چند ماهه، دودل می شود.
به خودش می گوید | زود می گذره!|
زود می گذرد، اگر تنها نماند؛ اگر مادرش هم بیاید تا فکرش راحت باشد.
گوشی را برمی دارد، برایش می نویسد : هنوز داری فکر می کنی؟!
جسی پیام گذاشته | برام عکس بذار سوییت هارت... اصلا معلوم هست توی تهران چند روزه
داری چیکار می کنی؟!|
چند عکس از آپارتمان می گیرد و می فرستد.


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت دوازدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت دوازدهم ، داستان ، دنباله دار ، بهانه ، قسمت ، تراس ، فنجان ، پارتی ، شیشلیک ، شیشلیک شاندیز ، آپارتمان ، خوش سلیقه