فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان کوتاه -  ما خونه نيستيم

داستان کوتاه - ما خونه نيستيم

ویرایش: 1395/10/28
نویسنده: chaampol


|سلام، ما خونه نيستيم، دوستتون داريم، لطفا خبر بد بهمون نديد. | صداي بوق ..
_الو سعيد؟ ميدونم خونه اي، لعنتي گوشي تو جواب بده. مامانت هزار بار بهم زنگ زده. باهام تماس بگير.

خانه تاريك است. تنها روزنه ي نور همان آباژور بلند مسخره اي بود كه آخرين جمعه از پاركينگ پاساژ پروانه خريده بودي و تنها دليلت هم براي خريدش اين بود كه |چيزهاي قديمي قشنگ ترند|
با بي حوصلگي، كيف پول و سوييچ را روي اُپن پرت ميكنم. هر دويشان ليز ميخورند و از آنور اُپن پايين مي افتاد، فندك را بر ميدارم و آخرين سيگار توي پاكت را، دود ميكنم ،نگاهش ميكنم، انگار هيچوقت بلد نبودم سيگار بكشم، راستي قبل از تو چطور سيگار ميكشيدم؟

روي صندلي پشت اُپن مينشينم، صفحه ي موبايل روشن ميشود، بدون اينكه به صفحه اش نگاه كنم .. نورش توي چشم هايت كه در قاب عكس ميخنديد ميخورد. بي اختيار خيره ات ميشوم.
| سلام ما خونه نيستيم ،دوستتون داريم، لطفا خبر بد بهمون نديد.. | صداي بوق..
سعيد مادر جان الهي دورت بگردم بردار گوشي رو !
ميخواهم بردارم و مادرم را از نگراني در بياورم .. اما كلمات روي زبانم نمي چرخد، راستي قبل از تو چطور حرف ميزدم ؟

بلند ميشوم، به ضبط صوت قديمي كنار تلويزيون نگاه ميكنم، نوار هاي كنارش .. زمزمه ي تو در گوشم |چيزاي قديمي قشنگ ترند|
بلد نيستم ضبط را روشن كنم، تا لااقل نوار هاي بي كيفيتت را گوش بدهم، بد عادتم كردي رفيق .. من هيچكاري را بدون تو بلد نيستم ..

صدايت توي خانه ميپيچد ..
| سلام .. ما خونه نيستيم | بي انصاف قرار بود ، ما با هم در خانه نباشيم!
|دوستتون داريم| ما هر دو! من دوست داشتن را تنهايي بلد نيستم!
| ..لطفا بهمون خبر بد نديد ... |
صداي با بغض سارا بعد از بوق مي آيد،
| سعيد، داداش، الان دكتر اومد بيرون .. اعضاشو اهدا كردن ... صداي هق هق|
راستي ؟! قبل از تو چطور گريه ميكردم ؟





منبع: کافه پاراگراف -مهتاب خليفپور
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان کوتاه - ما خونه نيستيم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، ما خونه نيستيم ، کافه پاراگراف ، مهتاب خليفپور ، صداي بوق ، لعنتي ، مسخره ، آباژور ، موبايل