فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت سیزدهم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت سیزدهم

ویرایش: 1395/10/29
نویسنده: chaampol
🔻اینجا آپارتمانمه... امروز اومدم... سرگرم آماده کردن آفیس هستم. هر روز توی شهر می گردم.
یه جاهایی رو یاد گرفتم. شلوغه. دخترای خوشگل داره.)اسمایل و چشمک( امشب هم دعوت شدم
پارتی... اگر دوست دختر پیدا کردم، عکسشو برات میذارم!
لپ تاپ را می بندد و لمیده روی کاناپه، تلویزیون را روشن می کند.
یا خدا! همه ی زنها با حجاب کامل، بدون اینکه حتی یک تار مویشان پیدا باشد، هم مجری هستند،
هم در فیلم بازی می کنند!
تصویری که در تلویزیون از زنها می بیند، با چیزی که در خیابانهای شهر هست، تفاوت زیادی دارد.
شاید فقط کسانی می توانند در تلویزیون کار کنند که اینطور حجاب داشته باشند.
یاد زنهای محجبه ی عربستانی می افتد که همراه شیخها، در نیمن مارکس یا برگدورف گودمن
بهشان برمی خورد؛ که آمده بودند پول نفتشان را صرف خرید از برندهای معروف کنند و برگردند
به کشوری که حتی حق رانندگی را بهشان نمی دهد.


اواخر شب است و پارتی همچنان ادامه دارد.
با اینکه جنس و حال و هوای پارتی با آنهایی که تا به حال رفته و داده، متفاوت است، ولی از اینهمه رفتارها و برخوردهای غریب و تازه خوشش آمده و تفریح می کند.
همان ده دقیقه ی اول، دو خواهر سراغِ او و بهداد آمدند و بهداد کنار گوشش گفت |این اولیش!|
نفهمید منظورش چیست.
با چند دختر، هم رقص شد که یکی شان، عجیب او را یاد سَم انداخت.
بعد از دو دور رقص، از او خواست گیلاسش را پر کند و تازه اسمش را پرسید و خودش را سانی
معرفی کرد.
وقتی گفت چیزی در رفتار و ظاهرش، او یاد اولین دوست دخترش می اندازد، دمق شد.
دلیلش را که پرسید، بی مقدمه لحنش عوض شد و لبهاش را جمع کرد.
- من حسودم ها! خوجم نمیاد عجقمو با کسی شریک بشم.
نه متوجه کلماتش شد، نه علتِ تغییر لحنش.
- ببخشید؟!
همانطور لوس گفت: ناناحت شدم از دوست دخترت گفتی خو!
ابروهاش پرید بالا
- فکر که نکردی تا حالا دوست دختر نداشتم و اولین کسی که می خوام بهش پیشنهاد بدم،
تویی؟!
باز ناگهانی لحنش جدی شد.
- می خوای بگی خیلی خواهان داری؟!... اصلا می دونی چیه؟ از قیافت تابلوئه چه دختربازِ ماهری
هستی... با اون لهجه ی ضایع که مثلا من خارج بودم.
گیلاس را نخورده روی میز گذاشت؛ چشم و ابرویی نازک کرد و رفت.
متعجب، فقط نگاهش کرد و فکر کرد مقایسه کردنش با سم، اشتباه بوده.
دومین دختری که حین رقصیدن، سر صحبت را باز کرد، طناز بود که فهمید تازه ام. دیِ فیزیکش
را از لندن گرفته و برگشته.
همراهش سیگار کشید و از سختیِ تنهایی و غربت گفت. بعد چون می خواست کمی بنشیند، طناز
رفت با چند نفر رقصید و خورد.
وقتی دوباره سراغش آمد، انقدر مست بود که لحنش کش می آمد و او، از دخترهایی که اندازه ی
خودشان را ندانند و آنطور مست کنند، متنفر!
هوای آزاد، سیگار می کشد که بهداد کنارش می ایستد و به شانه اش می زند.
- خوش می گذره؟ خسته که نشدی؟
- خوبه... برام جالبه.
بهداد چشمک می زند.
- چند تا توی تورت افتادن؟!
شانه بالا می اندازد.
- هیچی... تا می خوام ازشون خوشم بیاد، کاری می کنن ناامید بشم.
بهداد با سرخوشیِ ناشی از الکل می خندد.
- ای بابا!... مگه می خوای شریک زندگی انتخاب کنی؟! می خواد یه شب تا صبح باعث خوشیت باشه... دیگه امیدوار و ناامید شدن نداره که!
- من تا کسی رو نشناسم و ازش خوشم نیاد، شب تا صبح باهاش نمیگذرونم.
بهداد ابروهاش را بالا می برد.
- بی خیال!... خب همون هتل می موندی دیگه! چه کاری بود بری آپارتمان شخصی؟!
بهداد سرش را نزدیک گوش او می آورد.
- منم تو برزخم... بین دو تا عروسک موندم. نمی دونم چطور از شرمندگی جفتشون دربیام.
فکر می کند ارتباط برقرار کردن با این دخترها و جنس رابطه ای که می خواهند را مثل خیلی چیزهای دیگر نمی فهمد.
دلش نمی خواهد سراغ تجربه ی سومِ امشب برود؛ همان سانی و طناز برای اولین پارتی کافی هستند. ترجیح می دهد تا پایان شب، بنشیند و این زیبایی های غیر قابل فهم را فقط تماشا کند.

بهداد او را تا آپارتمان می رساند...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت سیزدهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: آپارتمان ، دخترای خوشگل ، اسمایل ، چشمک ، پارتی ، دوست دختر ، کاناپه ، حجاب