فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

احتمالا آخر هفته اولین قرارمان خواهد بود.

احتمالا آخر هفته اولین قرارمان خواهد بود.

ویرایش: 1395/10/29
نویسنده: chaampol
اگر من نهایتا تا فردا یا پس فردا عاشق شوم یا لاقل تظاهر به آن کنم. احتمالا آخر هفته اولین قرارمان خواهد بود.
از فردا که عاشق شوم تا روز ولنتاین نزدیک یک ماه وقت دارم، در این یک ماه اگر هفته‌ای دوبار هم را ببینیم با حساب روز اول که یادمان نرود از خودمان عکس بگیریم، اگر هر بار حداقل چهارتا عکس خوب بگیریم تا ولنتاین من یک مجموعه سی و دوتایی عکس دارم.

از شواهد معلوم است استعداد من در ژست گرفتن بدک نیست و به شما قول می‌دهم این سی و دوتا عکس اصلا شبیه قبلی نباشند.
آن جمله بی مزه پروفایلم که نوشتم: | نیمچه دکتر اصفهانی که در نوشتن مقتصد نیست| را برمی‌دارم
و شاید به جایش بنویسم| ببین قلبی که برای تو می تپد|!
از این استیکرهای قلب قرمز هم یکی در پروفایلم می‌گذارم و اگر متوجه نشدید دیگر مجبورم اسمش را بنویسم و کنارش یک استیکر قلب، یک استیکر دختر و پسر بوس‌کنان بگذارم.

آخ راستی یادم افتاد، من نیمچه نویسنده هم هستم مثلاً. فکر کن این‌همه عکس را که بدون کپشن عاشقانه نمی‌گذارم. آن هم من؟
من که از راهنمایی کارم نوشتن نامه‌های عاشقانه سفارشی برای بچه های کلاس بوده. آنوقت انتظار دارید سر شما را نبرم با متن‌های آبکی عاشقانه؟

اعتراف می‌کنم آبکی چون انتظار ندارید که مثل قبل بتوانم متن بنویسم؟ بالاخره بخش زیادی از وقتم می‌رود برای حرف زدن با محبوبم در روزهای اول آشنایی‌امان!
شاید دیگر حالا خیلی خواستم دل بسوزانم، اسکرین چت‌های عاشقانه‌امان را در استوری گذاشتم، متاسفانه این‌ها جدا از آن عکس وافل و شیک و قهوه است که در استوری می‌گذارم تا شما در جریان باشید سلیقه غذایی من و محبوبم چقدر به هم نزدیک است!

البته می دانم شاید آمادگی اش را ندارید، اینطور یکهو! اما یک متن راجع همین می‌نویسم با تیتر | آه که عشق خبر نمی‌کند.| تا بلکه شما را قانع کنم! در کامنت‌ها احتمالاً بنویسید | پایدار| یا | مبارک باشد| یا ممکن است حتی لایک نکنید، شاید هم اصلاً آنفالو کردید!

بی‌احترامی هم که شک نکنید ریپورت می‌کنم. خلاصه اینکه می‌رسد به ولنتاین و شما اگر مرا بشناسید که فکر نکنم اینطور بشناسید، نمی‌دانید با چندتا شمع و بادکنک قرمز و افکت‌های ویژه عکاسی چه غوغایی که به پا نمی‌کنم.
البته از الان می‌گویم که روز ولنتاین کشیک هستم و عکس‌هایی که آن روز آپلود می‌کنم صرفا جهت گول‌زدن شما و فاقد اعتبار دیگر است. احتمالا باید یاد بگیرم مثل همیشه غد و لجباز نباشم و مثلا در جواب او که می‌گوید:| خوشم نمیاد بیای اینستا| نمی‌گویم:| اتفاقا بابام هم خوشش نمیاد بیام پیش تو!| و به جایش می‌گویم: | ببین عجقم، همه تو اینستا میدونن من و تو مال همیم! عیبی نداره که عجیجم !|
خلاصه اینکه اگر کار بالا بگیرد و حتی دعوا کنیم نهایتش یک کپشن عاشقانه نسبتاً غمگین می نویسم و فردایش که آشتی کردیم آن را پاک می‌کنم.
بالاخره هر طور شده تا ولنتاین سنگر را حفظ می‌کنم که از بقیه کم نیاورم، حالا بعدش مهم نیست، کات کردیم از اول پست‌ها را پاک می‌کنم.

این همه مزه پراندم که بگویم مواد اولیه برای خیلی از رابطه‌هایی که حسرتش را می‌خوریم همینقدر است!
کاری به آنها ندارم که سالهاست با هم مانده‌اند.

اما گرفتن ماهگرد آن‌هم با گل و بادکنک و شکلات تضمین نمی‌کند
صد در صد آن رابطه تا ماهگرد بعد هم ادامه پیدا کند.

حالا از الان تا یک ماه بعد شما یا عکس ولنتاین لایک می‌کنید یا کپشن‌های |گند بزند به این سینگل لایف|
اما خواستم بدانید همه مردم نه به خوشبختی عکس‌هایشان هستند و نه به بدبختی کپشن‌هایشان!



منبع: کافه پاراگراف - غزل رحیمی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره احتمالا آخر هفته اولین قرارمان خواهد بود. نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: عاشق ، ولنتاین ، روز ولنتاین ، اولین قرارمان ، دکتر اصفهانی ، استیکر دختر و پسر ، استیکر قلب