فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت چهل و هفتم

درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت چهل و هفتم

ویرایش: 1395/11/1
نویسنده: chaampol

برق ابدارخونه رو خاموش کردم و از سیاوش خداحافظی کردم...
پشت پنجره اتاقش مشغول سیگار کشیدن بود...تو دلم گفتم||خیلی وقته دارم ازت خداحافظی میکنم،چرا عین اون سالها قانونی واسه بی خداحافظی رفتنم نمیزاری آقای مدیر؟!!!||
جلوی در شرکت یک ماشین با شیشه های دودی جلو پام نگهداشت...از پشت ماشین راهم رو باز کردم که با اسمم که خونده شد ایستادم...
به شیشه پایین شده نگاه کردم و با دیدن رفیعی سر جایم ایستادم...
به سمتش برگشتم و سلام دادم...سریع پیاده شد و گفت:
-خوبی؟میری خونه؟
بله ارومی گفتم و ساکت شدم...
رفیعی با خوشحالی گفت:
-چه خوب...بیا سوار شو....میرسونمت...
تشکر کردم و گفتم:
-ممنون ...خونه ما خیلی دوره...خودم میرم...
رفیعی لبخندش رو پر رنگ تر کرد و گفت:
-خونتون اون سر دنیا که نیست...همین تهران خودمونه دیگه...سوارشو...
به پنجره اتاق سیاوش نگاه کردم...همه حواسش به ما بود...دلهره عجیبی داشتم...تو دلم گفتم||اونطوری نگاه نکن...فقط میخواد برسونه ...||از حرفهای خودم مطمئن نبودم...رفیعی ماشینش رو دور زد و در صندلی جلو رو باز کرد...تو دلم گفتم||بد نگذره!جلو بشینم ترشت میکنه...در عقب رو باز کردم و بدون هیچ حرفی نشستم...از شیشه دودی رنگ به جز یک تصویر محو چیز دیگه ای از سیاوش پیدا نبود...رفیعی تا نشست اینه رو به سمت من تنظیم کرد و گفت:
-خب خانــــــــــــــــــــــــم کجا بریم؟آدرس بده تا یک راست ببرمت پیش حاج خانم...
اسم محلمون رو که گفتم،لبخند از رو لبش محو شد...تو دلم گفتم||حقته...حالا بیا اون پایین پایینها تا ببینی مردم شهرت چطوری این همه راه رو گز میکنن و میرن و میان!!!||


از اهنگ جوان پسندی که گذاشته بود لبخند زدم و به خیابون زل زدم...لبخندم رو که دید گفت:
-به چی میخندی؟مگه من دل ندارم؟منم یک روزی عین تو جوان بودم...
از تو اینه نگاهش کردم و گفتم:
-جسارت نکردم...
رفیعی سرعتش رو کم کرد و گفت:
-‌حیف تو نیست روزت رو تو اون شرکت شب میکنی؟تو الان باید با بچه هات تو پارک قدم بزنی و بستنی بخوری...حیف تو نیست که هر روز این مسیر رو با بدبختی میری و میای؟
تو دلم گفتم||مریم داره کم کم خودش رو لو میده...حواست باشه!!!||
جوابی بهش ندادم و به خیابون نگاه کردم...
رفیعی کنار خیابون نگهداشت و گفت:
-میترسم این راه تموم بشه و من نتونم حرفم رو بزنم...
ببین مریم جان من زن دارم،پسر دارم،عروس دارم دختر دارم اما انگار هیچکسی رو ندارم...ببین دختر خوب مهرت به دلم افتاده...از شب مهمونی شریف خواب و خوراک رو از من گرفتی...درسته سنم بهت نمیخوره درسته حکم بابات رو دارم اما قول میدم خوشبختت کنم...یک زندگی واست میسازم که تو خواب شبت هم ندیده باشی،قول میدم منم پا به پات جوانی کنم...درسته سخته اما مجبورم پا به پات بیام که احساس فرسودگی نکنی...من از زن و زندگیم خسته ام...دروغ نمیگم خیلی زن خوبیه اما خب من دلم پیش تو گیره...میدونم از سرم زیادی هستی اما خب تو هم تنهایی ...الان هیچی نگو...برو خونه فکرات رو بکن...اگه جوابت مثبت بود بهم خبر بده تا بیام با حاج خانم حرف بزنم...
قلبم تند تند میزد...نمیتونستم جوابی بهش بدم...از خودم بدم میومد که همچین مردی رو عاشق خودم کردم...تو دلم گفتم||لیاقتت همین مردای سن بالاست...ببین چه راحت تو رو خواستگاری کرد...چون فقط پولداره...چون پولداره از هیچی خجالت نمیکشه چون تو دلش میگه این نشد یکی دیگه !||


رفیعی با ماشین خوشگلش جلوی در خونمون ایستاد و گفت:
-حق تو نیست اینجا تو این آلونک زندگی کنی...اگه من رو به عنوان مردت انتخاب کنی بهترین زندگی رو واست میسازم...فقط باید بهم دل بدی...اگه دل بدی همه چی حله!!!||

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم...فصل دوم قسمت چهل و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، فصل دوم قسمت چهل و هفتم47