فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت چهل و نهم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت چهل و نهم

ویرایش: 1395/11/1
نویسنده: chaampol

((مریم))
از حرص لبخند زدم و گفتم:
-من دلبری کردم؟من اصلا دلبری کردن بلدم ؟؟؟
سیاوش نگاهی به سر تا پام کرد و بدون معطلی گفت:
-پس چرا فکر و ذکر معین شدی؟اون که همش یا سر پروژه است یا طبقه پایین...چرا رفیعی احمق با وجود زن و زندگی پابندت شده؟دختر جون این راهی که تو میری میدونی آخرش چیه؟
آخرش بدنامیه...
باورم نمیشد عفتم رو به زیر سوال ببره...
تو دلم گفتم||گور بابای صبوری کردن!||
جلوتر رفتم و گفتم:
-بدنامی؟تو اصلا میدونی بدنامی چطوری سراغ ادم میاد؟اون موقع که من رو اواره یک شهر دیگه کردی میدونستی از لحظه رفتنم تا موقعی که کار پیدا کنم پسر صاحبخونمون چه خوابی واسم دیده بود؟میدونی چه پیشنهادهایی بهم میداد؟...تو اصلا میدونی من هر روز که از این شرکت تا دم ایستگاه اتوبوس پیاده میرم واسه یک شب هرزگی چقدر قیمت میگیرم ؟تو اصلا میدونی بدنامی چیه که انقدر راحت حرفش رو میزنی؟من اگه دنبال کثافت کاری بودم اقام رو تو شهر غریب دفن نمیکردم که هر پنجشنبه از غم دوریش تو دلم زار بزنم...کثافت کاری خوب پولی توشه راحت میتونستم اقام رو تهران بیارم...اما من اینکاره نبودم و نخواهم شد...اقای شریف بدنامی رو واست خوب تعریف نکردن...من فقط سوار ماشینش شدم...همین...
سیاوش از کابینت فاصله گرفت و گفت:
-چرا باید اون مرتیکه(............)از این سر شهر تو رو تا اون سر شهر ببره؟اسم این رو چی بزارم؟بزارم عمل خیرخواهانه؟
تو چشمهاش زل زدم و گفتم:
-‌اون بهم پیشنهاد ازدواج داده...شرعی و قانونی...
به وضوح جا خوردنش رو دیدم
...به سمت در برگشتم اما با حرفش ایستادم...
سیاوش با صدای ارومی گفت:
-بهت قول میدم اون تو رو عقد نمیکنه...فقط یک صیغه محرمیت میخونه ،که اگه شل بگیری همونم نمیخونه و ....
نذاشتم به باقی حرف تلخش ادامه بده...دوباره به سمتش برگشتم و گفتم:
-تو رو خدا بس کن...فعلا که مردونه همه چی رو گفت ...حداقلش اینه که صداقت داره و زن و بچه اش رو ازم مخفی نکرد...
حرفهام رو با نیش و کنایه میزدم تا حسابی بسوزه...
حال جفتمون بد بود...تو دلم گفتم||به تو چه...چیکار به من و بدبختیم داری،تو انقدر ذهنت مریضه که خوب بودن رفیقت رو پای دوست داشتن و عشق و علاقه اش میزاری...!!!||

ادامه دارد...‌


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت چهل و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، فصل دوم قسمت چهل و نهم 49