فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت پنجاه و سوم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت پنجاه و سوم

ویرایش: 1395/11/3
نویسنده: chaampol

((مریم))
پماد رو به کف دستم مالیدم و به عزیز گفتم:
-عزیز قرصهات رو به موقع بخور...اخه من یک حرف رو چندبار تکرار کنم؟
عزیز از فشاری که به زانوهاش وارد کردم چشمهاش رو بست و گفت‌:
-مگه من حواس دارم؟مریم مادر از شرکت بهم زنگ بزن و یاداوری کن...
به حواس پرتیش لبخندی زدم و گفتم:
-باشه...زنگ میزنم...حالا انقدر تکون نخور بزار خوب ماساژ بدم...
عزیز به عادت همیشگیش چشم چشمی گفت تا بهم بفهمونه حرفم واسش مهمه...
******
نبودن سیاوش یعنی ازادی من تو شرکت...اهنگی واسه خودم پلی کردم و با خیال راحت بدون هیچ نگاه کنجکاوی کارم رو انجام دادم...
میدونستم اسایشم رو مدیون پروژه افقم...به میز خالیش نگاه کردم و تو دلم گفتم||یادمه زمانی که با فرگل به ماه عسل رفتی جای خالیت حالم رو میگرفت...اما الان جای خالیت زیاد اذیتم نمیکنه!||
تو حال و هوای اهنگ بودم که دیدم در شرکت باز شد و پسر جوانی با یک سبد گل بزرگ وارد شد...
با دیدن سبد گل سریع از رو صندلی بلند شدم...میدونستم کار رفیعیه... پسرِ جلو اومد و گفت:
-خانم طاهرپور شمایید؟
بله ای گفتم و روی کارت که به سبد گل وصل بود رو خوندم((تقدیمی از طرف اقای رفیعی به مریم بانو))
تو دلم گفتم||دوباره یک سبد گل دیگه...اینبار اگه خونه ببرم عزیز شاکی میشه||
*****
تو اتوبوس از خستگی سرم رو به شیشه چسبوندم و چشمهام رو بستم...تو دلم گفتم||تا کی برم و بیام؟تا کی از 7صبح از خونه بیرون بزنم و اخرشم هیچی به هیچی...تا کی در جا بزنم و آرزوهام رو تو دلم بکشم؟تا کی خستگیام رو به روم نیارم تا عزیز رو ناراحت نکنم؟‌مگه زن دوم شدن چه مشکلی داره؟مگه زن مردی سن و سال دار شدن چه بدی داره؟خب اگه بدی هم داشته باشه با پولش در میشه!!!||
*****
با باز شدن در شرکت و شنیدن صدای سیاوش سریع سبد گل رو از رو کابینت به روی میز گذاشتم...قطره های ابی که به روی گلها پاشیده بودم خوشگلیش رو دو چندان کرده بود...
سیاوش گوشی به دست وارد ابدارخونه شد و از یخچال بطری اب معدنی رو برداشت و بدون اینکه لیوان برداره بطری رو سر کشید...
مکالمه اش که تموم شد به سمتم برگشت و گفت:
-کسی دیروز زنگ نزد؟
سرم رو به علامت نه تکان دادم و به سمت سماور رفتم...
سیاوش به سمت سبد گل رفت و کارت روش رو برداشت و خوند...
زیر چشمی زیر نظر گرفتمش...
با خوندن کارت نگاهی بهم کرد و گفت:
-کی اورده؟
-خیلی خونسرد گفتم:
-پیک...
سیاوش به زیر خنده زد و گفت:
-به چه مناسبت؟
اب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-نمیدونم...
سیاوش کارت رو مچاله کرد و گفت:
-بی مناسبت که نمیشه...چه دلیلی داره یکی که حساب دو دو تا چهارتاش رو داره واسه یک منشی ساده سبد گل اونم همچین سبد گلی بفرسته؟
حرفهاش پر از منظور بود...یاد معین و خواهشش افتادم...کارت مچاله شده رو از رو میز برداشتم و چیزی بهش نگفتم...
تا خواستم سبد رو بردارم دستم رو پس زد و سبد و رو محکم به دیوار کوبید...
تمام گلها از اسفنج تو سبد بیرون ریخت و پخش و پلا شد...
نفسم به شماره افتاده بود...به سمت سیاوش برگشتم و گفتم:
-حالا میفهمم چرا زنت ازت جدا شد...تو ادم نیستی...تو یک ادم مغرور و از خودراضی هستی که جز خودت کسی رو نمیبینی...حیف فرگل برای تو ...کی میتونه با تو زندگی کنه که فرگل دومیش باشه؟
از عصبانیت ضمیر ها مفرد و جمع رو قاطی کرده بودم...شما رو تو خطاب میکردم...
نگاهم تو نگاه عصبانیش قفل شده بود...صدام به قدری بلند بود که گلوم رو میسوزوند...
به سبد گل اشاره کردم و گفتم:
-شبیه بچه ها رفتار میکنی...معلوم نیست چته...زندگی من به تو چه مربوطه؟تو که سری قبل خوب من رو زیر سوال بردی...خب بازم فکر کن کاری واسش کردم که مستحق همچین سبد گلیم...
سیاوش دستش رو بالا برد تا تو گوشم بزنه اما نزد و گفت:
-خفـــــــــــــــــــــه شو...خفـــــــــــــــــــــــــــــه شو...

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت پنجاه و سوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، فصل دوم قسمت پنجاه و سوم 53