فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت1

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت1

ویرایش: 1395/11/3
نویسنده: chaampol


ماتیسا_Matisa
-فرارکن ماتیسا.
فرارکن.
ترسی به جونم افتادکهکل بدنم به لرزه افتاد.
فقط می دویدم.
از ترس قالب تهی کردم.
صداش،حرفاش تو سرم اکو شد.
هنوز همه چی توسرم می چرخه.
فروزان فر:می دونی رویا من نابود می کنم کسی روکه بخواد برام زیرابی بره.
فرقی نمی کنهزنم باشه یا دخترم یا هر ر
َ
خ دیگه اى.
دیگه منو خوب می شناسی؛مگه نه؟
چاقورو لب مادرم می کشید.
مامانم آروم ایستاده بود و به چاقوى توى دست فروزان فرنگاه می کرد.
-ماتیساکجاست؟
نمی بینمش.
می دونی اگه پیداش کنم دیگه رحمی نمی کنم.
مگه نه؟
رویا:ماتیسا رو می خواى چی کار؟داد زد:
-گفتم کجا قایمش کردى؟
-نیست رفته این اطرافقدم بزنه.
-که قدم بزنه.
کشیده ى محكمی به مادرم زدکه افتاد رو زمین.
داشت از در می رفت بیرون که...
لعنت به موبایلی که بد موقع زنگ می خوره.
پوزخندى زد و درکمد رو بازکرد.
چاقوش روباال آورد و من بی اختیار ازکمر خم شدددمو سددریع ازکمد خارج
شدم.
رویا:فرارکن ماتیسا .
فرارکن.
پله هارو دو تا یكی پایین می رفتم.
فروزان فر:نذارید در بره بگیریدش.
رعد و برق وحشت ناکی زد و ترس من چند برابر شد.
چند برابراز آسیب رسیدن به مادرم.
فرستاده شدنم به خونه پسراى پولدار و اربابزاده یا فرستاده شدنم به دبی.
انقدر تند می دوییدم و یك نفس که نفهمیدم تو جاده ام.
بارون تندى می بارید و باد سردى می وزید.
دنبالم بودن و من فقط می دوییدم.
در حال رد شدن از جاده بودمکه با بوق ماشینی ایستادم و نورش چشمموزد.صداى کشیدن الستیكش روزمین گوشم رو آزرد.
سعی کردم تعادلم رو حفظ کنم که نیافتم اما نتونستم و افتادم زمین.
در ماشین باز شد و پسرى ازش پیاده شد و اومد باال سرم.
با تندى گفت:
-کورى مگه؟
آدم یهومی پره جلوماشین؛وسط جاده؟
ا
اصل متوجهزمان و حرفاش نبودم.
باید می رفتم.
االن بهترین موقعیت بود.
-واى سرم.
پام.
نمی تونم تكونش بدم.
-چرا چرت می گی؟
من که بهت نزدم.
داد زدم:
-من درد دارم.
-تویكی روکم داشتم فقط.
کم بود جن و پرى ایشون از جاده پرید.
صداى ماشین می اومد.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت1 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت1 ، قسمت یک ، قسمت اول ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال ، ماتیسا