فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 33

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 33

ویرایش: 1395/11/3
نویسنده: chaampol


samiar_سامیار
چشم هاشو بسته بود و فقط حرف میزد.
خندم گرفته بود ولی خودمو کنترل کردم و اخم کردم.
وقتی حرفش تموم شد داد زدم:
-تموووووووم شد؟
سرم درد گرفت.
اه چه قدر قد قد مى كنى مگه مرغى؟
اول چشم هاش از تعجب درشت شد ولی بلافاصله اونم اخم کرد وداد زد:
-ارهههههههه.
تموم شد.
یه چشم غره رفتم و گفتم:
-سریع بیا پایین.
راه افتادم سمت پله ها فهمیدم اونم داره میاد .
صدا زمزمش میومد که داشت غرغر مى کرد.
گوشامو تیز کردم که مى گفت:
_من نمیدونم این گولاخ بی قواره با اون قد چنارش چرا هی داد میزنه؟
فکر کرده صداش خیلی قشنگه؟
والا چه معنی مى ده؟
اصلا عر عر کردن خر قشنگ تر از صدای اينه.
حالا ازحق نگذريم این صدا برا این شانپانز‌ه قشنگه ولى خاک بر سر هى داد مى زنه.
اه خوب حيوون آدم باش اين گوشه خوب پرده اش پاره مى شه.
منم آدمم خوب زحله دارم.
بزِ زشت.
اون داشت حرف مى زد و من هر لحظه امکان پاچیدنم بود ولی با صدای بلند گفتم:
-مى دونم صدام خیلی قشنگ و جذابه ولی نمى دونم چرا صدای دلنشین و زیبام رو باید تو ماموت یخ زده بشنوی.
در ضمن بار اخر که می شنوم اینطوری درباره ى من حرف مى زنى.
صدای پاش قطع شد.
فهمیدم هنگ کرده که چطوری شنیدم.
درسته که صداش کم بود ولی من گوشای تیزی دارم .
داد زدم و گفتم:
-من گوشای تیزی دارم حالام به جا اینکه مثل وزغ منو از پشت برانداز کنی راه بیفت.
خودشو رسوند به من و گفت:
-با اینکه صدات قشنگه ولی به قیافه شبیه بز تو نمیاد.
بعد بدون توجه به من رفت جلو.
حالا این من بودم که از تعجب و پرویی این دختر دهنم باز مونده بود.dorsa_درسا
باید میکوبوندمش زمین اين پسره ى چلغوز از خودراضى رو.
بدون توجه به تعجبش خیلی راحت از کنارش گذشتم. از موفقیتم يه لبخند ژكوندى نشست رو لبم و كلى ته دلم ذوق كردم.
داشتم همینطوری راه مى رفتم که از پشت دستمو كشيد و فشار داد.
با داد گفتم:
-آخ به زمین گرم بخوری انشالله.
اون تارای صوتیت قطع شه صدات در نیاد.
خدا لعنتت کنه انشاالله.
هی داشتم نفرین مى کردم که داد زد:
-ببنداون دهنتو بوزينه.
با عصبانیت داد زدم:
-خب خر راه راه ،اى گورخر مگه نمی بينى دستم زخمه؟
به خاطر عصبانيت تويه کره خر بریده بعد هى تويه بز هى راه به راه دستمو میکشی و فشار میدی؛خب بزنم بچسبی به فرش؟
اخماشو كشيده بود تو هم و با يه حالت خاصى به دستم نگاه كرد و چند ثانيه بعد ولش كرد.
چشم غره ى بدى بهم رفت و منم به دستم که تازه ولش کرده بود نگاه کردم.
-داد زدم :
_خدا لعنتت کنه دستم باز خونریزی کرد.
تمام دستمال کاغذی خون خالی بود و چسبیده بود به دستم.
با حرص به ساميار نگاه کردم و با دیدن قیافش زدم زیر خنده.
قیافش مچاله شده بود و با حالت چندشی به دست من نگاه مى كرد.
سرشو اورد بالا وقتی دید دارم مى خندم خودش رو جمع وجور کرد و حالت عادی گرفت و گفت:
-خدا تو رو لعنت كنه كه عرضه انجام كارى رو ندارى.
مرده شور اون دستتو ببرن كه همش تو دست و پاست.
خوب جمع كن او دست نكبتت رو.
هنوز داشتم مى خنديدم كه داد زد:
-خندت تموم شد؟
بریم بیمارستان خونروزیت زیاد شده .
باز یه جوری به دستم نگاه کرد و سریع نگاهش رو گرفت و رفت جلو.
در حالی که مى خندیدم پشت سرش راه افتادم.
داشت با خودش غرغر مى کرد.
خندم روخوردم و اومدم گوش بدم به حرفاش که صداش بلند شد.
-اول اینکه حد اقل میخوای به حرف مردم گوش بدی یهو خندتو قطع نکن و دوم اینکه تو با ده تا سمعک هم نمیتونی بفهمی من چی میگم.
اِاِاِ اینطوريه؟باشه دارم برات.
گفتم:
-مگه حیوانا جز ادم حساب میشن ؟
این یک ؛دوم اینکه حاضرم باهات شرط ببندم که ببینیم گوش کی قوی تره.
کمی مکث کرد و گفت:
-تو کلفت منی و فکر نکنم شخصیتم در حدی باشه که بخوام با تو شرط ببندم.
حرصم گرفته بودکه از نقطه ضعفم استفاده مى کرد.
البته تقصیر خودم بود که نقطه ضعف داده بودم دستش.
با حالت پرويى گفتم:
-شخصیت به این چیزا نیست و اینکه خودتم میدونی در حد من نیستی.
پس حرفی نمى مونه.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 33 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 33 ، قسمت سی و سوم ، قسمت سی و سه ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال ، ماتیسا