فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 22

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 22

ویرایش: 1395/11/3
نویسنده: chaampol

MatiSa/ماتيسا
با جيغ گفتم:
-بسه؛دست از سرم بردار؛چى از جونم مى خواى؟
صورتم از اشك خيس بود.
با صدايى از حرص گفت:
-برات برنامه ها دارم مى خوام لحظه لحظه آب شدنتو ببينم.
از دختراى مغرور مثل تو حالم بهم مى خوره.
-تو يه روانى هستى؛مى فهمى؟
داد زدم:
-روانى.
امثال تو هستن كه جامعه رو به لجن مى كشن نه من.
آدم دزد كثافت.
تف انداختم تو صورتش كه كشيده محكمى بهم زد كه با صندلى افتادم زمين.
كمربندشو باز كرد و محكم به رونم ضربه زد.
جيغى از درد زدم.
درد طاقت فرسا.
متوالى بهم ضربه زد و فقط جيغ مى زدم.
دستامو باز كرد و از صندلى جدام كرد.
مثل جسد بودم و توان انجام كارى رو نداشتم.
-الان آدمت مى كنم.
بى رمق نگاهش كردم.
در كمد ديوارى گوشه اتاق رو باز كرد و از توش يك جعبه دراورد و از جعبه يك اسپرى.
نگاهش كن ماتيسا ببين.
با خوندن اسمش نفسم بند اومد.
اسپرى فلفلى.
دو بار تكونش داد و درشو باز كرد.
همون قسمت دستمو كه روش يك حرفو تراشيده بود گرفت بالا.
تقلا كردم كه دستمو از دستش آزاد كنم اما نتونستم و اسپرى گرفت جلوى دستم.
-مى خوام ببينم چه قدر جون دارى كه جيغ بزنى.
سرمو تكون دادم و گريم اوج گرفت.
غرورمو شكستم وبا صدايى كه از ته چاه درميومد گفتم:
-نكن؛غلط كردم نكن.
قهقهه اى زد و اسپرى رو فشار داد.
جيغى زدم از سوزش وصف نشدنى.
فقط قهقهه مى زد.
محكم خودمو تكون دادم و پامو رو زمين مى كوبيدم.
-تمومش كن.
غلط كردم.
ديگه اسپرى رو فشار نداد.
-خوبه؛فكر كنم براى امروز كافيه.
-روبه يكى از اون مردا كرد و گفت:
-ببريدش و براى فردا آمادش كنيد.
-چشم رئيس ساميار خيلى وقته وايساده و مى خواد باهاتون حرف بزنه و يك دخترم همراهشه.
-بگو بياد.
محو مكامله ى اون دوتا بودم كه نگاهم با چشم خاكسترى گره خورد.Samiyar/ساميار
با درسا داخل اتاق شدم.
نگاهم به دختر زخمى افتاد كه بى رمق رو زمين افتاده بود.
زيبايى منحصر به فردى داشت.
رد نگاهشو دنبال كردم كه خيره به درسا بود.
دست درسارو فشار دادم مى دونست بايد كنارم بايسته.
فروزان فر:بسه؛بيش از حد ديد زدى.
چى مى خواستى بگى؟
نگاهمو از دختره گرفتم و به فروزان فر خيره شدم.
درسا رو پرت كردم جلوى پاش كه با خشم بهم خيره شد.
-من اين دخترو ازت مى خرم.
به جاى اينكه بديش به اون شيخ هاى هوس باز عرب يا اون بچه سوسولاى پولدار،خودم ازت مى خرمش.
-دوست ماتيسارو؟
به چه حقى از اتاق خارجش كردى؟
-منطقى باش دختر خيلى قيمتش بيشتره.
به فكر سودت باش.
به نظرم ديگه ادامه نده.
مى خرمش قيمت خوبيم بالاش مى دم.
سيگارمو روشن كردم و پك عميقى زدم.
-فكر نمى كردم اهل اين جور چيزا باشى.
-به نظرم راضيم مى كنه.
-باشه مى دمش به خودت ولى سر قيمتش با هم حرف مى زنيم.
به ماتيسا اشاره كردم و گفتم:
-اون چى؟
مشترى خوبى براش دارم.
چند میفروشی؟
-اونو نمى فروشم؛براش برنامه ها دارم.
-مشتريم حاضره دو ميليارد بالاش بده.
-مشتريت كيه؟
-اگه اكى دادى مى بينيش.
-گفتم كيه؟


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 22 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 22 ، قسمت بیست و دوم ، قسمت بیست و دوم ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال ، ماتیسا