فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 11

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 11

ویرایش: 1395/11/3
نویسنده: chaampol

Matisa_ماتيسا
-چى مى خواى؟
جريان چيه؟
-مى خوام اينجا بمونم.
چشم هاش از تعجب گرد شد و با لحن خاصى گفت:
-چى گفتى؟
-مى خوام اينجا بمونم.
يهو زد زير خنده و ادامه داد:
-شوخى مى كنى؟
دست بردار دختر خوب!
خجالتم خوب چيزيه ها.
حيا هم حياى دختر هاى قديم.
اومده مى گه مى خوام اينجا بمونم اونم تو خونه يك پسر مجرد.
جدى شد و ادامه داد:
-نمى شه.
برو خونتون.
دلم تير كشيد.
غصه خوردم از بى پناهيم و در به دريم.
من داشتم بهش پناه مى اوردم اما اون ردم كرد.
با لحن غمناكى گفتم:
-اما من جايى رو ندارم كه برم.
خيره شد به گوى هاى آبيم.
با آواى آروم مملو از دردم دهن باز كردم:
-دارم بهت پناه ميارم.
اينجا موندن خيلى بهتر از اينكه اون بيرون ميون هزار تا گرگ گرسنه باشى.
مرواريدى از گوشه ى چشمم هوس لغزيدن كردو سر خورد.
يعنى دلش به رحم مياد؟
فكر كردى برام آسونه خودمو انقدر كوچيك كنم؟
اجازه بدم احساساتم خاكستر شه؟
سرمو انداختم پايين و با انگشتام مشغول بازى شدم.
منتظر جواب از طرف كسى بودم كه فقط تحقيرم مى كرد ولى در عين حال فرشته ى نجات لحظه هاى عذابم بود.
فرشته ى نجات دردسر هاى دخترى از جنس تنهايى.
دستشو تو موهاش فرو برد و پشت من ايستاد.
راه رفتن رو پيش گرفت.
خواستم بگم نرو وايسا.
پس من چى؟
اما زبونم يارى نمى كرد و اشكام جاش حرف مى زد.
نشستم رو زمين كه با نجواى پر آرامش صداش به خودم اومدم.
-همراهم بيا.
بلند شدم كفش هامو پوشيدم.
دنبالش وارد عمارت شدم كه يه چيزى يادم اومد.DorSa_درسا
سرم بدجور گيج مى رفت و فقط يادمه دنبال ماتيسا بودم كه يكى منو كشيد بغلش و يه چيزى جلوى دهنم گرفت.
نگاهى به اطراف انداختم و دلم يخ بست.
يه جاى سرد و تاريك پيچ در پيچ كه فقط صداى جيغ دختر مى اومد.
دستو پام رو گم كردم.
از جام بلند شدم و به پشت راه رفتم كه. جيغ دخترى بلند شد.
از جيغ اون منم جيغ زدم.
-چته؟
پامو له كردى.
-ببخشيد اينجا كجاست؟
-دختر فرارى هستى؟
-نه.
اينجا كجاست؟
اين جيغ دخترا براى چيه؟
-اينجا جهنم.
كارى مى كنن كه روزى ده بار آرزوى مرگت رو كنى.
اينجا درد ابديه.
از حرفاش حالم بد شد.
-يعنى چى؟
-ببين تازه وارد اينجا تو يكى از اتاقا بكارت و سيرت دخترارو مى گيرن.
شكنجه مى دنشون و از همه بدتر شايد بكشنت و اعضاى بدنتوبفروشن يا صادرت كنن.
در باز شد و نورى وارد اتاق شد كه تونستم صورت دخترو ببينم.
با تن برهنه و بدن خونى گوشه ديوار نشسته بود كه دستى تو موهام حلقه شد و بلند كرد.
به طرف بيرون پرتم كرد كه خوردم زمين.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 11 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 11 ، قسمت یازدهم ، قسمت یازده ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال ، ماتیسا