فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 3

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 3

ویرایش: 1395/11/3
نویسنده: chaampol

ن
َ
پ یه چیزیم بدهكاریم!
از جلوماشین اومد عقب ماشین و نزدیك من شد.
خودموکشیدمعقب وکه به در ماشین خوردم.
دستشودو طرف پاهامگذاشت و اومد جلوتر.
صدورتش دو سدانتی مترى صدورتم بود و طورى که نفس هاش به صدورتم می
خورد.
صورت جذاب و مورد پسندى داشت.
با لحن خاصی ادامه داد.
-هم من هم تومی دونیم که من بهت نزدم.
دستاشو سمت صورتم آوردکه چشمامو بستم که صداى باز شدن در ماشینش
اومد.
-پیاده شو سریع.
بغض گلموبد جور به بازى گرفت.
جورى چنگ می انداخت که دردم می اومد.
خداکجا برم؟
ا اگه ماشین نباشه
حتما پیدام می کنن.
باید به تهران برسم.
غرورم اجازه ى التماس نمی داد.
صداى ماشین اومد.
-زود باش پیاده شو.تقریبا داد زد.
جورى از ماشین پیاده شدمکه بدنم با بدنش اصابتی نداشته باشه.
موبایلش زنگ خورد.
-آره همونجام.
بیا.
کنار جاده شروع کردم به قدمزدن که با دیدن همون ما شینا سریع دوییدمو راه
برگشت رو
پیش گرفتم.
_Matisaماتیسا
رفتم بین بوته هاکه در ماشین روبازکنم که قفلش کرده بود.
خیره نگاهم کرد دستم رواز دستگیره برداشتم ودیگه موندن رو جایزنشماردم
و فقط رفتم.
بی هدفطول جاده رو می دویدمکه خوردمزمین.
درد بدى تو پام پیچید.
بلند شدمکه حرکت کنم.
صداى تیر اومد.
جیغ زدم و نشستم.
-پیداش کردیم.
بارون می اومد و اشكام زیرش قابل تشخیص نبود.
دست یكیشون بهم خوردکه جیغ زدم.سه نفربودن.
-جووون چه تیكه ایه.
فقط اطرافرو نگاه می کردم.
سه نفرشون دورمکرده بودند.
یكیشون از پشت موهام وکشید و مجبورمکرد رو پاهام وایستم.
جیغ زدم و اون یكی داشت دکمه هاى مانتوموباز می کرد.
همونی که از اول موهام روکشید گفت:
-اول مارو سرگرمکن بعد رئیسو.
با پام زدم تو وسط پاى اونی کهکه مانتومو بازکرد.
-دختره ى وحشی.
کشیده ى محكمی بهم زدکه مزه ى خون رو تودهنم حس کردم.
فقط جیغ زدم چون موهام هم کشیده می شد.
سددمتم هجوم اورد وفقط جیغ می زدم وکمك می خواسددتم که صددداى گاز
ماشینی منومتوجه ى خودش کرد.
باسرعت گاز داد و سمتمون اومد.
مرد منو پرت کرد و خودش رفت عقب به سختی پاشدم و
به صورتش خیره شدم و سریع خودمو انداختم توماشین که سریع گاز داد.
ماشین افتاد دنبالمون.
با موبایلش شماره روگرفت.
-سامیار آماده اى؟


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 3 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 3 ، قسمت سوم ، قسمت سه ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال ، ماتیسا