فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت بیست و پنجم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت بیست و پنجم

ویرایش: 1395/11/4
نویسنده: chaampol
🔻یه جورایی آره!
هم گیج است، هم کنجکاو.
- ای بابا... بی خیال مهندس!
دوباره به اطراف دقیق می شود. نوع پوشش مردم هم با جایی که کار و زندگی می کنند و تا امروز
رفت و آمد کرده، متفاوت است. مردها با لباسهای معمولی و زنها یک در میان با چادر سیاه.
روی شیشه ی جلوی ماشین، زیر برف پاک کن، کاغذی گذاشته اند.
وحید همانطور که کاغذ را برمی دارد، می گوید: ای بخشکی شانس!
کمربندش را می بندد و می پرسد کاغذ چیست.
وحید برگه را روی داشبورد می اندازد.
- جریمه... می بینی؟ اینجا هم شانس نداریم! طرف راه به راه خلاف می کنه، یه مامور نیست
بهش گیر بده... حالا یه بار ما پارک ممنون نگه داشتیم...
حرکت می کند.
- طرفای خونه ی مادرم که میرم، همه ی سوراخ سمبه هاشو بلدم. می دونم ماشینو کجا بذارم که
به پست مامور نخورم.
طرز حرف زدنش هم مثل رفتارش، امروز تغییر کرده. فقط در هر دو حالت، |باحال| مشترک است.
اگر همراهش زنگ نمی خورد و دوباره مثل روزهای قبل صحبت نمی کرد، شک می کرد با وحید
دیگری طرف است.
- جانم جوجو؟
...
می خندد.
- باور کن دنبال کارامم... اینجوری نگو دلخور میشم.
چشم؛ امشب از دلت درمیارم خوشگل خانوم.
...
- جلسه م تا عصر طول می کشه.
...
- اطاعت امر، خانومی... بامم می برمت. فقط لباس گرم بپوش شیطونک من.
...
- بوس تا شب.
گوشی را کنار می گذارد و با شیطنت چشمک می زند.
- شما اونور تنهایی؟ دوست دختری... نامزدی... کسی رو نداری؟
نگاهش می کند.
- نامزد، نه... دوست دختر هم توی دانشگاه داشتم... رابطه م با دخترا خوبه ولی زیاد باهاشون صمیمی نمیشم...
وحید چشمک می زند.
- دختر امریکایی می پسندی؟! بهداد می گفت زیاد با دخترای اینجا حال نکردی.
لبخند می زند.
- تا حالا همه ی دوست دخترام امریکایی بودن... هنوز دخترای اینجا رو زیاد نمی شناسم.
نمی گوید نامدار از نوجوانی مراقب روابط و دوستی ها و مهمانی هایی که می رفته بوده. نمی گوید
انقدر او را محتاط کرده که به راحتی حاضر به ارتباط برقرار کردن با هر دختری نیست؛ انگار نامدار، طوری که می خواسته، او را فرم داده و حالا همان شکلی را گرفته که پدرش می خواسته.
- بهت میاد اهل خوش گذروندن باشی... بهداد چیزای باحالی از اونور تعریف می کنه... پارتی و صفا و...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت بیست و پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت بیست و پنجم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، دختر امریکایی ، ارتباط برقرار کردن ، اهل خوش گذروندن