فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شصتم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شصتم

ویرایش: 1395/11/7
نویسنده: chaampol


گوشیم رو از رو سایلنتی در اوردم و رو ساعت 6:30گذاشتم...
سه تا صلوات فرستادم و چشمهام رو بستم...با صدای پیامک گوشیم سرم رو از رو بالشت بلند کردم و گوشی رو تو دست گرفتم...با دیدن (م.سزاوار)لبخند ناخواسته ای زدم و تو دلم گفتم||باز چی شده که میخوای خیال من رو راحت کنی؟||
پیامکش رو باز کردم||سلام...میدونم به من مربوط نیست اما از بعدازظهر ذهنم بدجوری درگیره...مریم رفیعی چی بهت گفت؟||
زانوهام رو بغل کردم و واسش نوشتم||سلام...چیز خاصی نبود...||
دلم نمیخواست همه هست و نیستم رو بهش بگم...با اومدن پیامک بعدی نفس عمیقی کشیدم و پیامک رو باز کردم||تا چیز خاص از نظر تو چی باشه...شبت بخیر||
از حساسیت معین لبخند زدم و چشمهام رو بستم...


((معین))
اسکرین شاتهایی که از پیج پدرام گرفته بودم رو باز کردم و به عکس مریم خیره شدم...رو چشمهاش زوم کردم و تو دلم گفتم||از کی بهت دل دادم خانم کوچولو؟مطمئنم این علاقه به این چندماه برنمیگرده...شاید روزی که به ماشین سیاوش خسارت زدی عاشقت شدم...اخه کی جز تو جرات چنین کاری رو داشت ؟من اوایل از جسارتت خوشم میومد از اینکه واسه رام کردن سیاوش چشم و بله قربان نمیگفتی....از اینکه چرب زبونی بلد نبودی....از اینکه نسبت به جذابیت سیاوش بی تفاوت بودی...بله خانم من عاشق این رفتارات شدم که ای کاش نمیشدم ...خانم خانما اگه تو مال من نباشی و سهم سیاوش باشی من چیکار کنم؟اگه تو مال اون بشی من باید بسوزم و بسازم...مریمی خیلی سخته تو مال سیاوش بشی و من هر روز تو رو باهاش ببینم و دم نزنم...یا باید دور رفاقتم رو با سیا خط بکشم یا بمونم و بسوزم...کاش نارفیق بودم و تو رو از سیاوش میگرفتم اما من نامردی کردن بلد نیستم حاضرم تو رو دو دستی به سیاوش بدم اما پام تو رفاقت نلغزه!!!||


پدرام کنارم نشست و گفت:
-این سیاوش عجب برشی داره...علاوه بر اینکه حقوق کارگرها رو تمام و کمال ریختن لیست اسامی همه کارگرها رو واسه بیمه شدن رد کردن...معین حالیته چی میگم؟میگم رفیعی از سیاوش میترسه...خدایی خیلی ستمه که بزرگترین بساز و بفروش تهران از رفیق ما بترسه...
شکلاتی به سمتش پرت کردم و گفتم:
-بایدم بترسه...اگه سیاوش زیر همه چی بزنه رفیعی با خاک کوچه یکسان میشه...پدرام فعلا حرف سیاوش خریدار داره چون رفیعی فهمیده با چه بی کله ای طرفه...
با اومدن سیاوش بحث رو عوض کردم و گفتم:
-چشمهام کور شد از بس به این نقشه ها نگاه کردم...سوی این چشمها با یک معجون ویژه برمیگرده...معجونی که اقا سیاوش مهمون کنه عجیب معجزه میکنه...
سیاوش نقشه توی دستش رو جمع کرد و گفت:
-درد...جمع کنید دیگه...
به پدرام چشمک زدم تا زود نقشه ها رو جمع و جور کنه ...

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شصتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، فصل دوم قسمت شصتم